بازگشت

ايمان «ابوطالب» حمايت از پيامبر




بهر حال سخنان ارزنده و پرمحتواي جناب «ابوطالب» در دفاع از اسلام و پيامبر در غالب نثر و نظم بسيار است که همه نمايشگر اسلام و ايمان استوار و تزلزل ناپذير او به خدا و پيامبر است، که براي نمونه برخي ترسيم مي گردد:


الم تعلموا انا وجدنا محمدا

نبيا کموسي خط في اول الکتب؟


اليس ابونا هاشم شد ازره

و اوصي بنيه بالطعان و بالحرب؟


آيا براستي نمي دانيد که ما محمد را پيامبري بسان موسي يافته ايم؟

که نام بلندآوازه اش در آغاز همه ي کتابهاي آسماني آمده است؟

مگر پدر والاي ما «هاشم» نبود که کمر همت خويش را محکم و استوار بست، و فرزندان خويش را به پيکار با نيزه و شمشير در راه حق و عدالت سفارش کرد؟

2- در قصيده ي ديگري چنين مي سرايد:




و قالوا لاحمد: انت امرو

خلوف اللسان ضعيف السبب...


کفرپيشگان به «احمد» گفتند: تو مردي دروغگو هستي و در انجام خواسته هايت ناتوان خواهي بود و موفق نخواهي گشت.

اما هان! بهوش باشيد که «احمد»، حق و عدالت را براي بشريت آورده و دروغ و ناروايي نياورده است.

3- و نيز آن شخصيت مداع اسلام و حمايت کننده از آورنده ي قرآن در مورد «صحيفه» که يکي از معجزات پيامبر است چنين مي سرايد:


و قد کان من امر الصحيفة عبرة

متي ما يخبر غائب القوم يعجب...


در مورد صحيفه درسي عبرت انگيز و پندآموز است که اگر مردم غائب بشنوند، شگفت زده مي شوند.

خداوند کفر و ناسپاسي آن بدانديشان را که از آن سخنگوي به حق و عدالت، کينه به دل گرفته بودند، محو و نابود ساخت و سرانجام فرزند رشيد «عبدالله» در ميان ما مورد تصديق قرار گرفت...

حق طلبان به او ايمان آوردند در حالي که بدانديشان قوم به او خشم گرفته و به ناروا او را سرزنش مي کردند.

4- در سورده ي ديگري آن بزرگوار برادر قهرمانش «حمزه» را به پيروي از پيامبر و شکيبايي و پايداري در فرمانبرداري از او توصيه و تشويق مي کند:


صبرا ابا يعلي علي دين احمد

و کن مظهرا للدين وفقت صابرا


فقد سرني اذ قلت انک مومن

فکن لرسول اللة في الله ناصرا


هان اي «حمزه» در راه دين «احمد» آنگونه که مي بايد شکيبايي پيشه ساز و با پايداري، دين حق را آشکار ساز که موفق خواهي شد.

من غرق در شادماني شدم، آنگاه که به ايمان خويش اعتراف کردي. پس در راه خشنودي خدا يار و ياور پيامبر او باش.


5- و نيز اين سروده از آن بزرگمرد حق طلب است که پادشاه خردمند «حبشه» را به ياري پيامبر و ياران او تشويق مي نمايد و چنين مي سرايد:


تعلم مليک الحبش ان محمدا

نبي کموسي و المسيح بن مريم


هان اي پادشاه «حبشه» آگاه باش که محمد صلي الله عليه و آله و سلم همانند موسي و مسيح پيامبري است و برنامه ي او همچون برنامه ي آنان آسماني است و هدايت و رهبريش بسان آن دو پيامبر خداست.

همه ي اين پيام آوران خدا مردم را به فرمان او راه نموده و از آفتها نگاه مي دارند. شما در کتاب آسماني خويش او را به راستگويي مي خوانيد و مي شناسيد، نه کسي که بر اساس پندار سخن مي گويد.

از اين رو براي خدا همتا نگيريد و خالصانه اسلام بياوريد که راه حق روشن است و تيره و تار نخواهد بود.

6- و نيز آن مدافع بزرگ اسلام و قرآن و پيامبر اينگونه مي سرايد:


لقد اکرم الله النبي محمدا

فاکرم خلق الله في الناس احمد...


براستي که خداوند محمد صلي الله عليه و آله و سلم را گرامي داشت از اين رو گرامي ترين و پرشکوه ترين بنده ي خدا در ميان مردم «احمد» خواهد بود. براي تجليل او نام او را از نام خودش برگرفت و فرمود: صاحب عرش و آفريدگار هستي «محمود» است و اين پيام آورش «محمد».

7- و نيز اين سروده ي پرمحتوا و سازنده از آن بزرگوار است که چنين مي سرايد:


کذبتم و بيت الله نبزي محمدا

و لما نطاعن دونه و نناضل


به خانه ي خدا سوگند شما دروغ مي گوييد. آيا رواست که «محمد» مورد هجوم ظالمانه و بي رحمانه قرار گيرد و ما در دفاع از او با نيزه ها و شمشيرها به پيکار برنخيزيم؟

آيا زيبنده است زنان و کودکان خويش را فراموش نساخته و او را ياري نکنيم.


تا در کنار او و اهداف الهي او به خون خويش در غلطيم و کشته شويم؟

سفيد چهره اي که به برکت چهره ي پرشکوه و پرمعنويت اش از ابرها باران خواسته مي شود. همان فريادرس يتيمان و پناهگاه بيوه زنان. همو که بينوايان و نااميدان «بني هاشم» به او پناه و اميد مي جويند و از رحمت و فزون بخشي او بهره ور مي گردند.

هان اي کافر حق ستيز! مگر نمي دانيد که فرزند قهرمان ما نزد ما راستگو و درست کردار است و ما به او ايمان داريم و به سخنان بيهوده ي شمايان بهاء نمي دهيم؟

سپاس پروردگار، بندگان را که به ياري خويش او را مورد پشتيباني قرار داد و اين دين حق را پيروزي و سرفرازي ارزاني داشت.

من براي ياري رساندن بر پيامبر و پيروزي او بپا خواهم خواست و به کمک سواران و نيزه ها از او دفاع خواهم نمود.

علاوه بر آنچه از نظر شما خواننده ي گرامي گذشت، جناب «ابوطالب» در موارد ديگري نيز حمايت بي دريغ و پشتيباني خلل ناپذير خويش را از اسلام و آوردنده ي آن پيامبر گرامي با شهامت و اقتدار اعلان کرد و بر موضع حق طلبانه و شجاعانه ي خويش تصريح نمود و بارها ايمان استوار خويش را در گفتار و کردار به اثبات رسانيد.

پر واضح است که اگر آن مرد بزرگ به اسلام و خداي يکتا و پيامبرش ايمان عميق نداشت، نمي بايست چنين موضعگيري هايي در زندگي داشته باشد و نمي بايست جان و ثروت و فرزندان و هستي خويش را در راه اسلام و پيامبر و ياري دين خا به خطر افکند.

و اين پندار که حمايت بي دريغ و قهرمانانه ي «ابوطالب» از پيامبر و راه و رسم توحيدي او ممکن است به انگيزه ي خويشاوندي باشد، پنداري بي اساس است، چرا که آن حضرت جز «ابوطالب» هشت عموي ديگر نيز داشت، پس چرا تاريخ اين حمايت ها و موضعگيري ها و موفقيت هاي درخشان و افتخارآميز را از آنان نشان نمي دهد؟ بلکه گاه به عکس نمايشگر موضعگيريهاي ننگبار و تلاشهاي خفت انگيز برخي از آنان همچون


«ابولهب»، بر ضد حق و عدالت و پيامبر خداست...؟ آري، رازش اين است که «ابوطالب» مرد ايمان و اسلام و مدافع حق بود اما «ابولهب» در برابر پيامبر و دين او قرار داشت.