مرکز پاسخگويي: دفتر تبليغات اسلامي
موضوع اصلي: احاديث
موضوع فرعي: خطبه اي از حضرت زهرا(س)
حضرت زهرا در خطبه اي فرمود: خداوند ... عدل را براي پيراستن دلها قرار داد. اين جمله را تفسير كنيد.


پاسخ:
اين جمله، عبارتي است از اولين قسمت هاي خطبه حضرت زهرا(س) در مسجد مدينه كه بسيار مشهور است و ميان اين عبارات درج گرديده است. فجعل الله الايمان تطهيراً لكم من الشرك، والصلاة تنزيهاً لكم عن الكبر و الزكاة تزكيةً للنفس و نماءً في الرزق، والصيام تثبيتاً للاءخلاص، والحج تشييداً للدين و العدل تنسيقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و امامتنا أماناً من الفرقة، والجهاد غرّاً للاءسلام و ذلاًّ لاءهل الكفر و النفاق....[1]

در اين جمله سه كلمه وجود دارد كه نياز به ترجمه و توضيح دارد: العدل، تنسيق و قلوب. عدل مخالف ظلم وجور و به معناي برابر قراردادن، يكسان كردن، مساوي گذاشتن و نيز قرار دادن هر چيز در جا و در رتبة خود است. قلوب جمع قلب است، به معناي دل كه مركز اُنس و الفت و دوستي و محبت است. اما تنسيق از ريشه نسق است، به معني نظم دادن و به شكلي و نظامي واحد در آوردن. در اصطلاح به حروف عطف كه دو يا چند كلمه را هم پايه قرار مي دهند، حرف نسق ميگويند. تنسيق هم به معناي چيزي را به نظم در آوردن است. (نه به معناي پيراستن كه شما در ترجمه عبارت خود آورده ايد). حضرت فاطمه در اين خطبه ميفرمايد: خداوند عدل را براي تنسيق قلوب قرار داد.

مي دانيم كه ظلم دل ها را از هم جدا كرده و آدميان را از هم متفرق مي سازد. اما وقتي عدالت باشد، ميان دل ها اتحاد و هماهنگي خواهد بود. نتيجة ظلم، گسسته شدن نظام جامعه و رو در رويي طبقات مختلف و حكومت ها و ملت ها مي باشد، ولي نتيجة عدل، اعتماد افراد حكومت ها و ملت ها به يكديگر و ارتباط عمومي و همبستگي اجتماعي و تفاهم خواهد بود.

نكته جالبي كه از اين قسمت به دست مي آيد، ارتباط آن با قسمت هاي بعد ميباشد، زيرا حضرت در ادامه ميفرمايد: خداوند اطاعت و فرمانرداري از ما اهل بيت را واجب كرد، زيرا موجب بر قراري نظم در شريعت ميشود و امامت ما را واجب كرد، زيرا از تفرقه جلوگيري ميكند. جملات حضرت ميتواند كنايه اي باشد به بركناري به ناحق امير مؤمنان

علي(ع) از خلافت پيامبر و غصب آن توسط ديگران كه اوّلاً سبب كدورت ميان مسلمان گرديد و ثانياً سبب تفرقه در جامعه و گسيختگي نظم شريعت شد.

در انتظار نامه بعدي شما هستيم.

***
پاورقي:
[1]اعيان الشيعه، ج 1، ص 461.