نجواي پيامبر با فاطمه


حديث يازدهم (1)

سرار الرسول (ص) لفاطمة (ع)

عن عائشة رضي اللَّه عنها قالت: كذا عند رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و سلم في مرضه الذي مات فيه، ما يغادر منا واحدة إذ جاءت فاطمة تمشي ما تخطي ء مشيتها من مشية رسول اللَّه صلي اللَّه و سلم شيئا فلما رآها قال: مرحبا بابنتي فأقعدها عن يمينه أو عن يساره ثم سارها بشي ء فبكت، فقلت لها أنا من بين نسائه: خصك رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و سلم من بيننا بالسرار و أنت تبكين؟ ثم سارها بشي ء فضحكت

قالت: فقلت لها: أقسمت عليك بحقي أو بمالي عليك من الحق لما أخبرتني.

قالت: ما كنت لأفشي علي رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و سلم سره، قالت (عائشة):

فلما تؤفي النبي صلي اللَّه عليه و سلم سألتها؟ فقالت (فاطمة): أما الآن فنعم.

أما بكائي فإن رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و سلم قال لي: إن جبرئيل عليه السلام كان يعرض علي القرآن كل عام مرة فعرضه علي العام مرتين، و لا أري إلا أجلي قد اقترب فبكيت، فقال لي: إتقي اللَّه واصبري، فإني نعم السلف، ثم قال: يا فاطمة أما ترضين أن تكوني سيدة نساء العالمين أو نساء هذه الأمة، فضحكت.

حديث يازدهم: سخنان رازناك حضرت رسول (ص) به فاطمه (س)

... عايشه گفت:

نزد پيامبر (ص) بودم، در آن مريضي كه به همان از دنيا رفت، هيچ كدام از ما (زنان پيامبر (ص» رسول خدا (ص) را تنها نگذاشتيم. در اين هنگام فاطمه (س) آمد. راه مي رفت و راه رفتنش فرقي با راه رفتن رسول خدا (ص) نمي كرد.

چون پيامبر (ص) او را ديد فرمود:

آفرين به دخترم! و او را در سمت راست يا چپ خود نشاند. بعد در گوش او سخن گفت، پس فاطمه گريه كرد! من از بين زنان به فاطمه (س) گفتم: پيامبر (ص) تو را در بين ما براي گفتن اسرار خود برگزيد و تو گريه مي كني؟!

بعد رسول خدا (ص) در گوش به او خبري داد، و او خنديد! عايشه گفت: به فاطمه گفتم: تو را به حق خودم با مال خودم كه بر تو دارم قسم مي دهم، كه مرا از سخناني كه پيامبر (ص) به تو فرمود خبر دهي، فاطمه (س) فرمود: من اسرار رسول خدا (ص) را فاش نمي كنم.

پس چون پيامبر (ص) وفات يافت، از فاطمه (س) پرسيدم. فرمود، حال مي گويم: گريه ام براي اين بود كه پدرم فرمود:

جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مي كرد، اما امسال دو بار عرضه كرد و دليلي نمي بينم مگر اينكهاجلم نزديك شده، و من گريه كردم. پس پيامبر (ص) به من فرمود:

تقواي خدا پيشه كن و صبر در مفارقت از من داشته باش، همانا من بهترين گذشتگان هستم، بعد فرمود:

اي فاطمه آيا راضي نيستي كه بوده باشي سرور زنان جهانيان، يا سرور زنان اين امت! پس من خنديدم.

حديث شانزدهم (2)

الرسول (ص) يناجي فاطمة (ع)

عن عائشة، أن رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و سلم في مرضه الذي قبض فيه قال: يا فاطمة يا إبنتي أحني (3)علي فأحنت عليه، فناجاها ساعة ثم انكشفت عنه تبكي و عائشة حاضرة ثم قال رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و سلم بعد ذلك ساعة أحني علي فأحنت عليه فناجاها ساعة ثم انكشفت عنه تضحك فقالت عائشة: يا بنت رسول اللَّه أخبريني بما ناجاك أبوك؟

قالت: أو شكت (4)رأيته ناجاني علي حال سر، ثم ظنفه أني بسره و هي حي فشق ذلك علي عائشه أن يكون يسر دونها فلما قبضه اللَّه إليه

قالت عائشة لفاطمة سلام اللَّه عليها: ألا تخبرينني ذلك الخبر؟ قالت أما الآن فنعم ناجاني في المرة الأولي فأخبرني أن جبرئيل كان يعارضه القرآن في كل عام مرة و أنه عارضه القرآن العام مرتين و أنه أخبره أنه لم يكن نبي بعد نبي إلا عاش عشرين و مائة سنة و لا أراني إلا ذاهب علي رأس الستين فأبكاني ذلك و قال يا بنية ليس من نساء المؤمنين.عظم رزية منك فلا تكوني أدني من إمري ء صبرا

ثم ناجاني في المرة الأخري فأخبرني أني أول أهله لحوقا به و قال: إنك سيدة نساء أهل الجنة.



حديث شانزدهم: نجواي پيامبر (ص) با فاطمه (س)

از عايشه نقل شده است كه گفت:

پيامبر (ص) در بيماري اي كه به همان وفات يافت فرمود: فاطمه (س) دخترم، به سوي من بيا، فاطمه (س) به سوي پدر آمد، پيامبر (ص) يك ساعت با او نجوا كرد. پس گريه فاطمه آشكار شد (و عايشه حاضر بود) بعدا پيامبر (ص) فرمود: فاطمه (س) به سوي من بيا. پس فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد شد، پيامبر (ص) يك ساعت با فاطمه (س) نجوا كرد، خنده ي فاطمه آشكار شد.

عايه گفت: اي دختر رسول خدا (ص) مرا از آنچه كه پدرت با تو نجوا كرد آگاه كن! فاطمه (س) فرمود: نزديك پيامبر (ص) بودم ديدم با من سري سخن گفت، بعد گمان كرد سرش را آشكار مي كنم (اين قضيه بر عايشه گران آمد، چرا كه سري از او پنهان شد) چون رسول خدا (ص) ارتحال نمود. عايشه به فاطمه (س) گفت آيا مرا از آن خبر آگاه نمي كني؟ فاطمه (س) فرمود: اكنون آگاه مي كنم. با من در مرتبه اول نجواي كرد، و به من خبر داد كه جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مي كرد و امسال دوبار عرضه كرد. جبرئيل خبر داد كه هر پيامبري پس از پيامبر ديگر 120 سال عمر مي كند و من اكنون در سال 60 هستم. پس اين قضيه مرا به گريه آورد و پيامبر (ص) فرمود: دخترم! هيچ كدام از زنان مؤمنين بيشتر از تو مصيبت نمي بينند پس كم صبرترين از ديگر زنان مباش.

بعد در مرتبه ديگر با من نجوا كرد و فرمود:

اولين كس از اهل بيتم تو هستي كه به من ملحق مي شوي، تو سرور زنهاي بهشتي.

***

1ـ قال الحافظ الكبير سليمان بن داوود الشهير بأبى الطيالسى المتوفى (304) فى مسنده ص 196 ط الهند: حدثنا يونس، قال: حدثنا أبوداوود قال: حدثنا أبوعوانة، عن فراس بن يحيى، عن الشعبى، عن مسروق.

2ـ و قال الحافظ العلامة المتقى الهندى المتوفى (975) فى كنزالعمال ج 7 ص 111، بإسناده

3ـ حنا حنوا و أحنى عليه: عكف و مال اليه: به سوى او ميل كرد، المنجد.

4ـ اوشك- ايشاكا (و شك) در رفتن سرعت كرد فرهنگ دانشگاه. أوشكت: نزديك بود- دروس دارالعلوم العربيه ص 111.