مجاز بودن ورود و توقف حضرت زهرا در مسجدالنبي در همه حالات


اشتراك حضرت صديقه سلام اللَّه عليها با پدر و همسر و فرزندانش سلام اللَّه عليهم در مجاز بودن استثنائي آنان به ورود و توقف در مسجد پيامبر اكرم صلي اللَّه عليه و آله و سلم در جميع حالاتشان.

مسجد پيامبر اكرم صلي اللَّه عليه و آله و سلم نسبت به تمام مساجد امتيازي خاص دارد، به اين معني كه هر شخص جنب و نفساء و حائض مي تواند به هر مسجدي وارد شود و بدون توقف از آنجا عبور كند، ولي هرگز كسي مجاز نيست در حال جنابت و حيض و نفاس از مسجدالنبي عبور نمايد و اين حكم، علي و فاطمه و حسنين عليهم السلام مستثني هستند. آنان مي توانند در هر حالتي كه باشند از مسجد الرسول عبور كنند؛ و نه تنها مي توانند از آنجا عبور كنند، بلكه مي تواند در آن ازدواج نمايند و يا در حال جنابت در آنجا توقف كنند، و حتي حضرت زهرا عليهاالسلام مجاز است كه فرزندانش را در آن مكان مقدس و مطهر بدنيا آورد؛ و اين امتياز مطلب بسيار مهم و فوق العاده اي است و شايان دقت و بررسي است. (ما ابتدا به ذكر چند روايت از علماي عامه مي پردازيم و پس از نقل آنها پيرامون اين منقبت زهرا عليهاالسلام سخن خواهيم گفت):

حافظ نسائي از ابن عباس روايتي نقل كرده است كه سيوطي آن را از قول وي بدين صورت ذكر مي نمايد:

«قال رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و آله و سلم لعلي: ان موسي سال ربه ان يطهر مسجده لهارون و ذريته و اني سالت اللَّه ان يطهر لك و لذريتك من بعدك...». (1)

«حضرت رسول به اميرالمؤمنين فرمود: موسي از پروردگار خويش درخواست كرد كه مسجدش را براي هارون و ذريه ي او پاك و مطهر گرداند و من نيز اين مطلب را براي تو و فرزندانت از خدا خواستار شدم...».

روايت ديگري به همين مضمون از اميرالمؤمنين نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «اخذ رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و آله و سلم بيدي فقال: ان موسي سال ربه ان يطهر مسجده بهارون و اني سالت ربي ان يطهر مسجدي بك و بذريتك...». (2)

اين روايت را حافظ بزار، حافظ هيثمي، حافظ سيوطي و حلبي (3) در السيره الحلبيه نقل كرده اند.

حافظ بيهقي (4) در سنن كبري از پيامبر اكرم چنين روايت مي كند كه آن حضرت فرمود: «الا ان مسجدي حرام علي كل حائض من النساء و كل جنب من الرجال، الا لرسول اللَّه و اهل بيته: علي و فاطمة والحسن والحسين». (5)

«آگاه باشيد، بدرستيكه ورود به مسجد من براي زنان حائض و مردان جنب حرام است مگر براي من و خانواده ام علي، فاطمه، حسن و حسين».

و اين روايت را جمعي ديگر از علما نيزنقل كرده اند.

بخاري در تاريخ كبيرش حديثي از عايشه نقل مي كند كه پيامبر اكرم فرمود:

«لا احل المسجد لحائض و لا لجنب الا لمحمد و آل محمد». (6)

«ورود به اين مسجد به زنان حائض و مردان جنب حلال نيست مگر به محمد و آل محمد».

در روايت ديگري كه جامعتر از احاديث قبلي است حافظ بيهقي مي نويسد كه حضرت رسول فرمود:

«الا لا يحل هذا المسجد لجنب و لا لحائض الا لرسول اللَّه و علي و فاطمه والحسن والحسين، الا قد بينت لكم الاسماء ان لاتضلوا». (7)

«اي مردم آگاه باشيد كه ورود به اين مسجد براي اشخاص جنب و حائض حلال نيست مگر به رسول خدا و علي و فاطمه و حسن و حسين؛ آگاه باشيد كه من اكنون يك يك اسامي آنان را ذكر كردم، تا دچار اشتباه و گمراهي نشويد».

در اينجا نكته ي مهم اين است كه پيامبر اكرم صلي اللَّه عليه و آله و سلم با تعيين اسامي و مشخص نمودن افراد منظور، و گفتن نام پنج تن بطور وضوح، مي خواهند براي همگان كاملا روشن شود كه در اين مورد، مقصود از آل محمد چه كساني هستند تا همانند شان نزول آيه ي تطهير عده اي مغرضانه نگويند- چنانكه جمعي از علماي اهل سنت گفته اند- مراد از آل محمد زنان پيامبرند، و يا مقصود ازآل هر مردي، خانواده ي اوست كه در خانه اش با هم زندگي مي كنند؛ و با اين منطق و استدلال نادرست بخواهند براي افرادي يك منقبت از خود بتراشند و فضائل مسلم آل محمد را ناديده انگارند. «قد بينت لكم الاسماء ان لاتضلوا»؛

يعني اي مردم خوب توجه كنيد، فقط اين اشخاص كه من نام بردم مشمول اين فضليت هستند و در اين مورد فريقين (شيعه و سني) هم راي و هم عقيده اند. (8)

يك دسته ازعلماي عامه ضمن اينكه تصديق مي كنند در حكم مسجد النبي فقط پنج تن عليهم السلام استثناء شده اند، ولي مي گويند: چون علي در خانه اش به مسجد پيامبر باز مي شد، لذا در هر حالتي اجازه ي عبور از آن مسجد را داشته است. جواب مسئله اين است كه اولا «حق اجتياز»، عبور از مسجد را جايز مي داند، آن هم نه براي مسجدالنبي، و نه ساكن شدن و يا جنب شدن در آنجا را.

ثانيا در خانه ي عده اي از اصحاب پيامبر همانند خانه ي علي به مسجد النبي باز مي شد و اگر استدلال مذكور درست مي بود بايستي به آنها هم حق اجتياز (عبور) از مسجد داده مي شد؛

درصورتيكه مي بينيم، پيامبر اكرم دستور فرمود تمام درهايي كه به مسجد باز مي شود بايد مسدود گردد و ورود و خروج همه ي افراد به خانه ها، بايد خارج از محوطه ي مسجد انجام پذيرد، مگر علي و اولاد علي عليهم السلام. پس از ابلاغ اين فرمان الهي غوغايي برپا شد و عده اي بخدمت رسول خدا آمدند و تقاضا مي كردند راهي به سوي مسجد داشته باشند. حتي جناب عباس عموي پيامبر به آن حضرت عرض كرد: من حاضرم در خانه ام را ببندم، ولي خواهش مي كنم اجازه بدهيد دريچه اي به سوي مسجد داشته باشم؛ ولي رسول اكرم فرمود: اختيار بسته يا باز بودن در خانه ها به سوي مسجد، به دست من نيست؛ و من از جانب خدا مامور ابلاغ اين حكم هستم و هرگز اجازه نمي دهم كه حتي يك دريچه به جانب مسجد باز باشد و اين فضيلت مخصوص است به علي و خانواده ي او. (9)

جمعي از دانشمندان اهل سنت كه قائل به اين خصوصيت هستند چنين اظهار نظر مي كنند: علت اينكه علي و خانواده ي او مجازند از مسجد النبي در هر حالتي عبور، توقف و ياسكونت كنند و از ساير مردم استثناء شده اند، اين است كه شرايط اجراي حكم در آنان موجود نيست؛ زيرا آنان پاك و مطهرند، نه جنب مي شوند و نه حائض و نفساء و از اين جهت است كه فاطمه سلام اللَّه عليها را طاهره ي مطهره ناميده اند، و اين مطلب را از احاديثي كه از پيامبر اكرم وارد شده استنباط كرده اند. (از جمله ي اين احاديث، روايات زير است):

قرماني(10) در اخبارالدول از عايشه چنين روايت مي كند: «اذا اقبلت فاطمه كانت مشيتها مشية رسول اللَّه صلي اللَّه عليه و آله و سلم، و كانت لا تحيض قط، لانها خلقت من تفاحة الجنة، و لقد وضعت الحسن بعد العصر وطهرت من نفاسها فاغتسلت و صلت المغرب، و لذلك سميت الزهراء».

«راه رفتن فاطمه همانند مشي رسول خدا بود، او هيچگاه مثل زنان ديگر ناپاكي ماهانه نداشت، و اين پاكيزگي از سيبي است بهشتي كه مايه ي خلقت زهرا بوده است...».

اين همان سيب بهشتي است كه خداي تعالي در شب معراج به حضرت محمد هديه فرمود، و از آن نطفه ي مطهر فاطمه منعقد گرديد. (11)پيامبر اكرم همواره سينه و دست و چهره ي زهرا را مي بوسيد و مي بوئيد، و مي فرمود: يا فاطمه هرگاه من مشتاق بهشت مي شوم، از تو بوي بهشت را استشمام مي كنم، و عطر سيب بهشتي از تو به مشامم مي رسد. (12)

عايشه كه خود اين فرمايشات حضرت را شنيده است چنين استنباط و اجتهاد مي نمايد كه مطهر بودن فاطمه عليهاالسلام از ناپاكيهاي ماهانه ي زنانه، به سبب آن سيب بهشتي است كه خمير مايه ي خلقت اوست، و از حق نمي توان گذشت كه اجتهاد آن مخدره دراينجا صحيح بوده است!

عايشه سخنش را چنين ادامه مي دهد:

«... هنگامي كه حسن بن علي از فاطمه تولد يافت، در همان ساعت زهرا از نفاس پاك شد غسل كرد و نماز مغربش را بجا آورد، و بدين جهت است كه او را زهرا ناميده اند».

بلي، هرگز معقول نيست كه همانند زنان ديگر، ناپاكي حيض و نفاس فاطمه عليهاالسلام را از عبادت باز دارد، او محبوبه ي خداست، و بايد هميشه در حال حضور بوده، و درگاه الهي، حتي يك ساعت از وجود زهرا نبايد خالي باشد.

ام سلمة مي فرمايد:

«ولدت فاطمة بالحسن فلم ارلها دما، فقلت يا رسول اللَّه اني لم ار لها دما في حيض و لا نفاس، فقال صلي اللَّه عليه و آله و سلم: اما علمت ان ابنتي طاهرة مطهره لا يري لها دم في طمث ولا ولادة». (13)

«بعد از اينكه حسن از فاطمه (سلام اللَّه عليها) متولد گرديد، هيچ گونه آثار حيض و نفاس در او مشاهده نكردم، و موضوع را از پيامبر اكرم سوال نمودم، آن حضرت فرمود: مگر نمي داني كه دخترم فاطمه پاك و پاكيزه است، و ناپاكي حيض و نفاس از او دور است».

حديث فوق را حافظ محب الدين طبري در ذخائر العقبي روايت كرده است.

انس بن مالك از مادرش (14) چنين نقل مي كند.

«ما رات فاطمه دما في حيض و لا نفاس». (15)

«فاطمه عليهاالسلام هرگز ناپاكي حيض و نفاس معمول زنانه را مشاهده ننمود».

اميرالمؤمنين سلام اللَّه عليه مي فرمايد:

«سئل رسول اللَّه: ما البتول؟ فانا سمعناك يا رسول اللَّه تقول ان مريم بتول و فاطمه بتول. فقال صلي اللَّه عليه و آله و سلم: البتول، التي لم تر حمره قط، اي لم تحض، و ان الحيض مكروه في بنات الانبياء». (16)

«از پيامبر اكرم سؤال شد معناي بتول چيست؟ ما از شما شنيده ايم كه فرموديد مريم و فاطمه بتول بوده اند؟ رسول خدا در جواب فرمود: بتول آن زني را مي گويند كه هرگز آثار حيض و نفاس معمول زنانه در او مشاهده نشود؛ همانا حالت حيض شدن در دختر پيامبران مكروه مي باشد».

لغت بتل در زبان عرب معني انقطاع را مي دهد، و در وجه تسميه ي حضرت صديقه سلام اللَّه عليها به نام بتول علماي عامه احاديث مختلف يا مطالب گوناگوني نقل كرده اند، از جمله:

ابن اثير (17) مي گويد:

«سميت فاطمه بالبتول لانقطاعها نساء زمانها فضلا و دينا و حسبا». (18)

«فاطمه را به سبب انقطاع از زنان ديگر بتول گفته اند، مقام او در فضل و شرف و حسب و نسب و عوالم ديني از جمله ي بانوان عالم جدا و متمايز است».

ابن اثير وجه تسميه ي فاطمه عليهاالسلام به بتول را چنين ذكر مي كند:

«لانقطاعها عن الدنيا اي اللَّه». (19) «فاطمه، بتول ناميده شده است چون دل از دنيا گسسته و به خدا دلبسته است».

عايشه مي گويد پيامبر به من فرمودند:

«... يا حميراء، ان فاطمه ليست كنساء الادميين لاتعتل كما يعتلون». (20)

«... اي عايشه، بدرستيكه فاطمه همانند ساير زنان نيست و هرگز آثار حيض و نفاس در او ظاهر نمي شود».

ابوعبيد هروي (21) در كتاب الغريبين مي نويسد:

«سميت فاطمة بتولا لانها بتلت عن النظير».

«فاطمه را از اين جهت بتول مي گويند كه منقطع النظير است، بي مثل و مانند، و بي همتاست».

حضرت باقر سلام اللَّه عليه مي فرمايد:

«انما سميت فاطمه بنت محمد الطاهرة لطهارتها من كل دنس و طهارتها من كل رفث ، و ما رات قط يوما حمرة ولا نفاسا». (22)

«به اين جهت فاطمه دختر پيامبر اكرم به طاهره موسوم شده است كه خدا او را از جميع ناپاكيها و آلودگيها پاك و منزه گردانيده است و حتي يك روز آثار حيض و نفاس در او ديده نشده است».

جمعي از دانشمندان از مطالب فوق چنين نتيجه گرفته اند كه همين پاك و منزه بودن فاطمه عليهاالسلام علت مجاز بودن اوست در همه حالات (در نشستن و برخاستن، خوابيدن و سكونت كردن) در مسجد النبي.

جصاص فقيه بسيار معروفي كه يكي از بزرگان علماي حنفي در قرن سوم است در كتاب احكام القرآن خودش مطالبي مي گويد كه مضمون و حاصل آن چنين است: مجاز بودن پيامبر اكرم، علي ابن ابي طالب، فاطمه و حسنين در جميع حالاتشان به ورود، نشستن، خوابيدن و سكونت داشتن در مسجد النبي به سبب آيه ي تطهير است كه در شأن آنان نازل شده است، و در نتيجه نه تنها آغوش مسجد النبي بلكه تمام مساجد، هميشه و در هر حال، به روي آن موجودات مقدس باز است. (23)

پنج تن عليهم السلام كه از جميع آلودگيها و ناپاكيها منزه و پاكيزه اند مساجد همانند خانه هاي آنهاست؛ و خداي تعالي وجود مقدسشان را در احكام مسجد استثناء كرده است و به پيامبرش دستور داده است كه اين موضوع را به اطلاع امتش برساند و اسامي يك يك آنان را اعلام نمايد؛ و هرگز كسي به هيچ بهانه اي نمي تواند در اين مورد به جمع آنان ملحق گردد.

اين حديث از رواياتي است كه توسط نسائي نقل گرديده است. ادامه ي روايت چنين است:

«... ثم ارسل الي ابي بكر ان سد بابك فاسترجع، و قال: سمعا و طاعه، فسد بابه. ثم الي عمر ذلك. ثم صعد المنبر، فقال: ما انا سددت ابوابكم و لافتحت باب علي ولكن اللَّه سد ابوابكم و فتح باب علي». (اللئالي المصنوعه ج 1/ 347).

سيوطي در اللئالي، حسن (و يا حسين) بن عبيداللَّه ابزاري (متوفاي 295 هجري) را متهم به وضع اين حديث نموده است كه در جواب بايد بگوييم:

اولا: كساني كه ابزاري را جرح نموده اند مستند اقوالشان طعني مي باشد كه احمد بن كامل در خصوص ابزاري كرده است. آنچه كه از كتب رجالي برمي آيد اين است كه قاضي كوفه احمد بن كامل بن شجره ي بغدادي (متوفاي 350 هجري) به بسياري از علماء بيهوده جسارت و توهين مي نموده و اين خود به دليل تكبر و خودپسندي وي بوده است. دار قطني درباره ي احمد بن كامل مي گويد: «اهلكه العجب»، يعني: اين كامل را كبر و غرور از بين برد. (تاريخ بغداد ج 4/ 358، لسان الميزان ج 1/ 249). دار قطني در جاي ديگر مي گويد: احمد بن كامل براي هيچيك از فقهاي زمان خويش ارزشي قائل نبود. (سير اعلام النبلاء 15/ 546، تاريخ الاسلام ذهبي- حوادث و وفيات 331 الي 350- ص 435).

ثانيا: چنين مي نمايد كه بعضي از علماي رجال عامه از آنجائيكه «ابزاري» بيشتر به ذكر مناقب اهل بيت مي پرداخته، طعن وي را كه توسط احمد بن كامل صورت گرفته است بعنوان مستمسكي جهت جرح كامل «ابزاري» اتخاذ نموده اند و از اين طريق هر روايتي را كه وي درباره ي مناقب اهل بيت نقل كرده است از موضوعات «ابزاري» قلمداد كرده اند كه از جمله ي آنها همين حديث مورد بحث يعني «حديث سد الابواب» مي باشد كه سيوطي آن را از جعليات «ابزاري» برشمره است، و حال آنكه نقل اين حديث اختصاصي به «ابزاري» ندارد.

لازم به ذكر است كه روايت ديگري با اين عبارت از ابن عباس نقل است: «ان النبي صلي اللَّه عليه و آله و سلم امر (بسد) الابواب كلها، فسدت الا باب علي رضي اللَّه عنه». (الدره الثمينه ص 161).

***

1ـ يعنى: «پيامبر امر به بستن درهاى (منازل افراد كه به مسجد منتهى مى‏شد) نمودند، لذا تمامى درها بسته شده بجز در (منزل) على».

2ـ مجمع الزوائد ج 9/ 114، 115، السيره الحلبيه ج 3/ 374، كنز العمال ج 13/ 175، ح 36521. ادامه‏ى روايت چنين است: «... ثم ارسل الى ابى‏بكر ان سد بابك فاسترجع، ثم قال: سمعا و طاعه، فسد ببه. ثم ارسل الى عمر، ثم ارسل الى العباس بمثل ذلك. ثم قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم: ما انا سددت ابوابكم و فتحت باب على ولكن اللَّه فتح باب على و سد ابوابكم».

3ـ ابوالفرج نورالدين على بن ابراهيم بن احمد حلبى متوفاى 1044 هجرى. وى صاحب كتاب معروف «السيره النبويه» مى‏باشد. او از ادبا و مورخين مشهور عصور متاخر عامه است و تاليفات بسيارى دارد. وى در حلب زاده شد و در مصر فوت نمود. (الاعلام ج 4/ 251، معجم المولفين ج 2/ 436).

4ـ حافظ ابوبكر احمد بن حسين بن على بن موسى خسروجردى خراسانى بيهقى متوفاى ج 458 هجرى.

وى مولف كتاب معروف «السنن الكبرى» مى‏باشد. كتابى كه ذهبى درباره‏اش مى‏گويد: «كسى به مانند آن را ننوشته است». بيهقى كتب بسيارى تدوين نموده كه نام بعضى از آنها را در سير اعلام النبلاء مى‏توانيد بيابيد. سبكى درباره‏ى او مى‏گويد: «بيهقى يكى از ائمه‏ى مسلمين است». (الغدير ج 1/ 110، تذكره الحفاظ ج 3/ 1132، سير اعلام النبلاء ج 18/ 163، طبقات سبكى ج 4/ 8، طبقات الحفاظ ص 432).

5ـ سنن بيهقى ج 7/ 65، السيره الحلبيه 3/ 375، فرائدالسمطين ج 2/ 28/ ح 368، كنزالعمال ج 12/ 101 ح 34183 34182.

6ـ التاريخ الكبير ج 2/ 67.

7ـ سنن بيهقى ج 7/ 65، تاريخ مدينه دمشق (ط دار الفكر) ج 14/ 166.

8ـ قبلا به مصادر عامه اشاره گرديد. از جمله‏ى مصادر شيعى نيز كه حديث سد الابواب را نقل كرده‏اند منابع زير مى‏باشد:

امال صدوق ص 273، 274، عيون الاخبار ج 1/ 182، علل الشرائع ص 201، 202، البرهان ج 2/ 193، تفسير الامام العسكرى ص 17- 20، مناقب آل‏ابى‏طالب ج 2/ 194، 373، كشف الغمه ص 98، 331، 332، الطرائف ص 60- 63، العمده ص 175- 185، بحارالانوار 39/ 19- 35.

9ـ در خصوص اين تقاضاى عباس بن عبدالمطلب و پاسخى كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به وى داده‏اند به مصادر ذيل مراجعه بفرماييد:

معجم كبير طبرانى ج 2/ 246/ ح 2031، مستدرك حاكم ج 3/ 117، السيره الحلبيه ج 3/ 374، نزل الابرار ص 35، فتح البارى ج 7/ 14، 15، مجمع الزوائد ج 9/ 115.

10ـ ابوالعباس احمد بن يوسف بن احمد دمشقى قرمانى متوفاى 1019 هجرى. وى از مورخين نيمه‏ى دوم سده‏ى دهم هجرى دمشق است و كتاب معروف اخبار الدول و آثار الاول از آن اوست. (كشف الظنون ج 1/ 26، هديه العارفين ج 1/ 159، معجم المطبوعات العربيه ج 2/ 1505، معجم المولفين ج 1/ 327).

11ـ پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم به عايشه مى‏فرمايند: «يا عائشه ليله اسرى بى الى السماء فادخلنى جبرئيل عليه‏السلام الجنه ناولنى تفاحه فاخذتها فاكلتها فصارت نطفه و نورا فى صلبى فنزلت فواقعت خديجه، ففاطمه منها. فكلما اشتقت الى الجنه قبلتها يا عائشه، فاطمه حوراء انسيه. (فرائد السمطين ج 2/ 50، 51/ ح 381).

يعنى: «اى عايشه، شبى كه من به آسمان (معراج) رفتم جبرئيل عليه‏السلام مرا به بهشت وارد نمود و سيبى به من داد؛ من آن سيب را گرفتم و خوردم. آن سيب نطفه و نورى در صلب من شد؛ آنگاه كه (از آسمان) فرود آمدم با خديجه نزديكى نمودم؛ و فاطمه از همان سيب بهشتى است. اى عايشه، من هرگاه كه مشتاق بهشت مى‏گردم فاطمه را مى‏بوسم. او حوريه‏ى بهشتى زنان عالم است».

مصادر ديگرى نيز از عامه موجود است كه خوانندگان مى‏توانيد بعضى از آنها را در كتاب احقاق الحق ج 25/ 4- 7 بيابند.

در بحارالانوار ج 43/ 42 اين روايت از كتاب شرف المصطفى (تاليف خركوشى) نقل گرديده است. همچنين مراجعه بفرماييد به: تفسير فرات- ذيل آيه‏ى (و يومئذ يفرح المومنون- بنصر اللَّه (الروم/ 4، 5)- ص 321/ ح 435، علل الشرائع ص 184.

12ـ اين جملات با عبارات مختلفى از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل گرديده است كه از جمله‏ى آنهاست:

«فانا اذا اشتقت الى الجنه، ادنيتها فشممت ريح الجنه»، يا

«فكلما اشتقت رائحه الجنه، شممت رائحه ابنتى فاطمه»، يا

«انا اشم منها (اى فاطمه) رائحه الجنه»، يا «فما قبلتها (اى فاطمه) الا وجدت رائحه شجره طوبى منها» و عبارات ديگرى كه به همين مضمون است. مراجعه بفرماييد به:

معجم كبير طبرانى ج 22/ 400- ح 1000، مستدرك حاكم ج 3/ 153- 154، مجمع الزوائد ج 9/ 202.

اين روايت در كتب بسيارى از علماى شيعه نيز موجود است، كه از جمله‏ى آنهاست: علل الشرائع ص 183، 184، تفسير فرات ص 76، 211/ ح 49، 286، عيون الاخبار ج 1/ 94، 95، توحيد صدوق ص 118، احتجاج طبرسى ص 409، كشف الغمه ص 137، 138، بحارالانوار ج 8/ 119، 151، 189، 190، ج 43/ 4- 6.

13ـ ذخائر العقبى ص 44، نزهه المجالس ج 2/ 227، ارجح المطالب ص 247.

14ـ نام مادر انس بن مالك، «ام سلمه بنت ملحان» مى‏باشد.

15ـ روايات‏ام‏سليم در احقاق الحق ج 10/ 309، 310 به نقل از تاريخ كبير بخارى و التدوين (تاليف رافعى) آمده است.

16ـ ارجح المطالب ص 247 241.

17ـ ابوالسعادات مجدالدين مبارك بن محمد بن محمد بن عبدالكريم بن اثير شيبانى جزرى شافعى متوفاى 606 هجرى.

وى مولف كتاب معروف «النهايه فى غريب الحديث و الاثر»و «جامع الاصول»مى‏باشد. برادر وى كه صاحب كتاب «الكامل»است شرح حال وى را در كتاب خويش آورده است و مى‏گويد: «برادرم مجدالدين ابوالسعادات در چند علم از جمله فقه و اصولين و نحو حديث و لغت عالمى برجسته بود و تصانيفى مشهور در تفسير و حديث و نحو و حساب و غريب الحديث دارد، همچنين رساله‏هايى را تدوين نموده است. او نويسنده‏ى بسيار حاذق و موفقى بود بطوريكه در ميان مردم ضرب‏المثل شد. فردى بود متدين و متين، و ملازم راه و طريق مستقيم، خدايش رحمت كند و از او راضى باشد. او تحقيقا از نيكان زمان بود. شايد كسى كه در روزگار ما هستند و او را شناخته‏اند مى‏دانند كه من در تجليل از او كوتاهى نمودم». (الغدير ج 1/ 118، سير اعلام النبلاء ج 21/ 488، شذرات الذهب ج 5/ 22، البدايه و النهايه ج 13/ 65، الكامل فى التاريخ ج 12/ 288، طبقات سبكى ج 5/ 366).

18ـ النهايه- ذيل كلمه‏ى «بتل»- ج 1/ 94.

19ـ النهايه- ذيل كلمه‏ى «بتل»- ج 1/ 94.

20ـ اين روايت را طبرانى در معجم كبير خود آورده است و متن كامل آن چنين است:

«حدثنا عبداللَّه بن سعيد بن يحيى الرقى، ثنا احمد بن ابى‏شيبه الرهاوى، ثنا ابوقتاده الحرانى، ثنا سفيان الثورى، عن هشام بن عروه، عن ابيه، عن عائشه، قالت: كنت ارى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يقبل فاطمه، فقلت: يا رسول‏اللَّه، انى اراك تفعل شيئا ما كنت تفعله من قبل. فقال: يا حميراء انه لما كان ليله اسرى بى الى السماء ادخلت الجنه، فوقعت على شجره من شجر الجنه ام ار فى الجنه شجره هى احسن منها حسنا، و لا ابيض منها ورقه، و لا اطيب منها ثمره، فتناولت ثمره من ثمرتها فاكلتها، فصارت نطفه فى صلبى، فلما هبطت الارض واقعت خديجه، فحملت بفاطمه، فاذا انا اشتقت الى الجنه شممت ريح فاطمه، يا حميراء ان فاطمه ليست كنساء الادميين لاتعتل كما يعتلون». (معجم كبير طبرانى ج 22/ 400- 401/ ح 1000، مجمع الزوائد ج 9/ 202. همچنين مراجعه بفرماييد به فرائدالسمطين ج 2/ 61/ ح 386).

21ـ ابوعبيد احمد بن محمد بن محمد بن عبدالرحمن هروى شافعى متوفاى 401 هجرى. وى از علماى برجسته‏ى لغت مى‏باشد و كتاب «الغريبين»او كه در خصوص غريب القرآن و غريب الحديث مى‏باشد بسيار معروف است. ذهبى از او با عنوان «علامه»ياد مى‏كند و ابن خلكان درباره‏ى «الغريبين»وى مى‏گويد: «اين كتاب در تمامى عالم منتشر شده و از كتب سودمند مى‏باشد». (وفيات الاعيان ج 1/ 95، سير اعلام النبلاء ج 17/ 146، طبقات سبكى ج 4/ 84، النجوم الزاهره ج 4/ 228).

22ـ بحارالانوار ج 43/ 19.

23ـ اصل عبارت جصاص چنين است: «انما تطهير مسجد رسول‏اللَّه لعلى و فاطمه و ابنيها نتيجه آيه التطهير، فمن طهره الجليل فهو طاهر مطهر يحل له ان يحل كل موضع قدس و كرامه و شرف و عز».