يا فاطمه الزهرا


اين چه غوغايي است كاندر ماسوي افتاده است

لرزش بر عرش خدا زين ماجرا افتاده است

اين چه آشوبي است كز طوفان غم بار دگر

نوح با كشتي به گر داب بلا افتاده است

آتش نمروديان افتاده بر جان خليل

كز شرارش آتشي بر جان ما افتاده است

گريه كن اي آسمان كز فرط غم در رود نيل

زين مصيبت از كف موسي عصا افتاده است

شهپر جبريل مي سوزد كه از بيداد خصم

آتشي در مهبط وحي خدا افتاده است

باغبان در خواب و گل در باغ و گلچين در كمين

بلبل شوريده از شور و نوا افتاده است

يا رسول الله برخيز و ببين كز ضرب در

پشت درب خانه ، زهرا ز پا افتاده است

در بهار زندگي از يورش باد خزان

غنچه نشكفته اي از گل جدا افتاده است

شاعر
ژوليده نيشابوري