هواي پرواز


ستاره ي بخت مرتضي مرو به خواب، مرو به خواب

ببين زمين گير تو شده، ابوتراب ابوتراب

هواي وصل است و عاشقي چه با صفا دقايقي

نشسته گلبرگ غنچه اي به سايه ي شقايقي

هواي پرواز پيچيده تو وسعت قفست

تموم خونه سرخ از حرارت نفست

تو خواب و بيداري زخماتو

داري به كي نشون مي دي

خدا كنه بيدار بمونم تا لحظه اي كه جون مي دي

بيدار مي شم باز وقت نماز تاشونه هامو تكون مي دي

سيرشده زينب تو تو شب تب تو تب هر شب تو

ستاره عشق مرتضي...

شكسته شد مُهر راز او ز حالت نماز او

چشم پرستار كوچكش به دست چاره ساز او

صداي قلبت مي لرزونه بند بند تنم

شبي كه مي ري مي ميرم برا دل حسنم

يه امشب و جون زينبت، دست دعا وانكن

خوب مي دونم چي مي خواي بگي برا خودت دعا نكن

يه شب ديگه پيش من بمون بازم باباتو صدا نكن

تا شب آخر تو تن پرپر تو پيش دختر تو

ستاره بخت مرتضي...

نفس نفس گريه مي كنه عصاره ابوتراب

كه راحت جان خسته ام، مرو به خواب مرو به خواب

دواي دردت مي دونم بي مادريِ من

تو سرنوشتم اين شبها شب يتيم شدن

ديگه برا چي دعا كنم وقتي خودت مي خواي بري

ولي چرا وقتي كه مي خوام باهات بيام نمي ذاري

كاش وقتي خواستي بري نازم و بخري منو هم ببري

ستاره بخت مرتضي...