نماز آخر


ز دست مردم يثرب، چه آمد بر سرت مادر

كه مرگ خويش را كردي طلب از داورت مادر

از اين پهلو به آن پهلو مپيچ اي غمگسار من

مبادا صدمه بيند زخمهاي پيكرت مادر

تو بين دشمنان كردي حمايت از علي من هم

جدا يكدم نگردم از كنار بسترت مادر

الا اي طائر سدره، گناه تو چه بود آخر

كه صياد از ره كين، كرده بي بال و پرت مادر

تو كردي پاك از چشم علي اشك غم و منهم

بگيرم اشك مظلومي ز چشمان ترت مادر

چه آمد بر سرت، در بين آن كوچه، كه بعد از آن

ندادي صورت خود را نشان شوهرت مادر

نه تنها من، در و ديوار اين غمخانه مي گريد

گهي بر تو، گهي بر غصه هاي رهبرت مادر

نمي ديدم در اين حالت، نماز خويش را خواني

مگر امشب تو مي خواني نماز آخرت مادر

نهم بر سينه ي سوزان تو دست و از آن ترسم

كه اين آتش كند آخر تو را خاكسترت مادر

خدا را گر به سر عمر شريفت آمده اول

دعا كن تا بميرد دختر غم پرورت مادر

شاعر
هاروني