نشان مرگ


امشب به نخل آرزويم برگ پيداست

بر چهره زردم نشان مرگ پيداست

امشب مرا در بستر خود واگذاريد

بيمار بيت وحي را تنها گذاريد

دوران هجرم رو به اتمام است امشب

خورشيد عمرم بر لب بام است امشب

خجلت زده از روي فرزندان خويشم

اسماء تو تنها وقت رفتن باش پيشم

چون روز آخر بود كار خانه كردم

گيسوي فرزندان خود را شانه كردم

ديدي در چه حالي در نمازم بود اسما

اين آخرين راز و نيازم بود اسما

آخر نگاه خويش را سويم بيفكن

مي خوابم اينك پرده بر رويم بيفكن

ديدي اگر خاموش به بستر خفته ام من

راحت شدم پيش پيمبر رفته ام من

شب ها برايم بزم اشك و غم بگيريد

در خانه آتش زده ماتم بگيريد

از من بگو با زينب آزاده من

بر چيده نگذارد شود سجاده من

من رفتم اما يادگارم زينب اينجاست

روح مناجات و دعايم هر شب اينجاست

شاعر
سازگار