نخل باران خورده


ديده ام خون گشت و يك دريا گريست

در شب يلداي غم تنها گريست

آه آنشب آسمان غمبار بود

بر غروب زهره زهرا گريست

مثل باران خورده نخل آنشب علي

در خزان عشق سر تا پا گريست

كنج خانه از غم بي مادري

تا سحر گه زينب كبري گريست

واي من آنشب در و ديوار هم

بر غم تنهايي مولا گريست

اشك در چشمم تلاطم مي كند

بايد امشب درد را يكجا گريست

شاعر
محمودشريفي (كميل)