ناله هاي شبانه


يازهرا يازهرا يازهرا يازهرا

يا رب مادر مظلومه ام جوان است

اما رخش زرد و قد او كمان است

يازهرا يازهرا يازهرا يازهرا

عالم همه بنده اند و تو اميري

پس كِي انتقام مادر رو مي گيري

يازهرا يازهرا يازهرا يازهرا

اي واي از آن لحظه اي كه وحشيانه

پيش علي مي زدندش تازيانه

يازهرا يازهرا يازهرا يازهرا

تا تير غمت قلب مرا كرد نشانه

آتش كشد از هر نفسم بي تو زبانه

بردار سر از خاك غم اي ماه يگانه

اطفال تو بيدار نشستند به خانه

گويند پدر مادر ما، آمده يا نه

تنها نه ز داغ تو همين بال وپرم سوخت

آن گونه زدم ناله كه پاتابه سرم سوخت

خورشيد، سپس ماه ز آه سحرم سوخت

تنها نه ز سر پاي وجودم جگرم سوخت

از بس كه كشيدم ز جگر ناله شبانه

از بس كه كشيدم ز جگر ناله شبانه

يازهرا يازهرا يازهرا يازهرا

اي خاك چه شد همدم رنج و محن من

كو مادر دلسوز حسين و حسن من

كو، هم سخن زينب شيرين سخن من

عالم همه جا آمده بيت الحزن من

تا گشته نهان زير گِلان ماه يگانه

با ياد تو بر شرح غم خاتمه اي نيست

در هجر تو گر جان ندهم واهمه اي نيست

مرگ است حياتي كه در آن فاطمه اي نيست

خاموشَمو بعد از تو مرا زمزمه اي نيست

زندان سياهم شده بي روي تو خانه