ميان دست هاي شب


كسي آهسته مي گريد

درون سينه ي زينب

دل او مي زند پرپر

ميان دست هاي شب

***

حسين از گوشه ي چشمش

غمش را مي كند جاري

حسن چون شمع مي سوزد

ميان خواب و بيداري

***

چرا اين كودكان امشب

همه تا صبح بيدارند

كنار بستر مادر

سيه پوش و عزادارند

***

خداوندا چرا امشب

چراغ خانه خاموش است

چرا امشب علي گريان

به جمع كودكان پيوست

***

كسي ديگر نمي خواند

لالايي هاي مادر را

دل مهتاب مي سوزد

براي خانه ي زهرا







يا فاطمة الزهرا