مگر تا كنون ديوار و در نديده بودي؟


السلام عليك يا فاطمة الزهراء ايتها الصديقة الشهيدة

اين روزها در و ديوار دلم حال و هواي ديگري دارد؛



اين روزها قلبم خاطرات تيره اي را مرور مي كند؛



اين روزها روحم به زندگي روزمره پوزخند مي زند و جانم به افقي كبود، خيره مي شود.



از خود مي پرسم چرا اين گونه اي؟

چرا ديدن آنچه هميشه مي ديدي امروز برايت سراينده ي شعري تلخ است؟

مگر تا كنون ديوار و در نديده بودي؟

مگر تا كنون زبانه هاي آتش را نگاه نكرده بودي؟

مگر تا كنون كمرخميده اي مريض احوال را به عيادت نرفته بودي؟

مگر تا كنون بر سر كودكاني زار در غم مادر، دست نوازش نكشيده بودي؟



آيا اولين باراست كه تشييع جنازه اي را مي نگري؟

آيا اولين باراست كه شكوه يك مرد را در عزاي همسري عزيز، در هم شكسته مي يابي؟

مگر اولين باراست كه تسلي بخش زانوان لرزان شوهري غمگين مي شوي؟



اين همه بغض كه راه را بر گلويت بسته، از كجاست؟ اين همه اشك كه دنيا را در نگاهت به تلاطم كشانده، از چيست؟ اين همه ناله كه صدايت را خشكانده، به چه خاطر است؟ ....



... نگاهي به آسمان كرد، چشمان بي رمقش را به من دوخت و گفت: مي داني اين روزها آسمان در عزاي خورشيد سياه پوش شده؟

مي داني فرشته هاي هفت آسمان، در وداع مادري با فرزندانش بي تاب شده و به خروش آمدند؟

مي داني دل مخفي زمين بدني پاك را از چنگال خفاشان بدسيرت، پوشيده داشته؟

مي داني خانه اي نيم سوخته شاهد بزم خاموش كودكاني شده كه با نگاه شان، دل كباب پدر را آتش مي زنند؟

مي داني پدري استوار و مهربان هزار سوال ناگفته ي كودكان را به دست عطوفت خود پاسخ مي دهد؟

مي داني شوهري عاشق، شبها سربرخاك مي نهد و هاي هاي گريه مي كند؟

مي داني مردي كه حالا تنهاي تنها شده، نجوايي پرخواهش با باغبان نيلوفرش دارد؟

مي داني پدري سفر كرده ميزبان دختري رنج كشيده اش شده است؟

مي داني بنده اي بي نظير به لقاي پروردگارش رسيده است؟

مي داني فاطميــــــــــــــــــه آمده است؟



نام فاطميه را كه شنيدم، بدنم لرزيد، قلبم سوخت و دانه هاي اشك از خط چشمم مسابقه اي براي رها شدن را آغاز كردند.



آري بار ديگر جمادي از راه رسيد...

و من امروز پرچمي سياه در عزاي فاطمه (س) بر سردر خانه ام نصب مي كنم.

پرچمي كه نشان از عقيده ام دارد،

عقيده اي كه در برابر هيچ مصلحتي سرفرود نخواهد آورد و سرفراز از حضورش و وجودش، سر مرا به عرش خدا خواهد سائيد تا همه بدانند انا عبد من عبيد الزهراء سلام الله عليها