مدينه2


چه شور است اين به سرداري مدينه

به دل داغي دگر داري مدينه

مدينه بانگ حزن و ناله داري

به دل داغ هزاران لاله داري

مدينه شاهد غمها تو بودي

شريك ماتم زهرا تو بودي

تو مي داني كه زهرا رفت از دست

پر و بال علي زين داغ بشكست

تو مي داني به جرم فتح خيبر

فدا شد پشت در زهراي اطهر

به روي فاطمه مُهر فدك خورد

براي ياري قرآن كتك خورد

فدك بر قتل زهرا شد بهانه

گهي سيلي شد و گه تازيانه

چنان اينجا حقيقت در حجاب است

سلام مرتضي هم بي جواب است

شبي ديدم علي را زار و خسته

كنار تربت زهرا نشسته

ز ابر ديدگان ياقوت مي سفت

پريشان با دلي خونبار مي گفت

مدينه ناله كن با ناله من

فدا شد يار هيجده ساله من

مدينه من دگر ياري ندارم

به غير از آه غمخواري ندارم

خدا داند اگر خورشيد خاور

نمي آمد برون تا صبح محشر

كنار قبر زهرا مي نشستم

به دور از چشم اعدا مي نشستم

شاعر
رحمت الله صادقي