مخفيانه


علي چون نعش زهرا را كفن كرد

خطابي بر حسين و بر حسن كرد

بياييد اي دو نور ديدگانم

بياييد اي دو سرو بوستانم

دوباره مادر خود را ببينيد

ز رويش توشه ديگر بگيريد

عيان شد لشگر غم دسته دسته

رسيدند بلبلان پر شكسته

گشوده بند از بند كفن شد

كراماتي هويدا زان بدن شد

برون شد از كفن چون دستهايش

شده ارض و سما ماتم سرايش

بغل بگشود زهراي مطهر

ببر بگرفت گلهاي معطر

كشيدي هر دو نور ديده خود

بروي سينه بي كينه خود

حسن از يك طرف سر در گريبان

حسين از يك طرف نالان و گريان

جگرها خونفشان زين داستان شد

جهان غمخانه بي مادران شد

ندا در داد هاتف باغبان را

جدا از شاخ گل كن بلبلان را

نواي بلبلان آل طاها

فكنده شورشي در آسمانها

اميرالمومنين ساقي كوثر

جدا كرد آن دو گل از نعش مادر

ببين اي راجي محنت قرينه

سر نعش پدر حال سكينه

شاعر
راجي خميني شهر