محبت زهرا


اشكي بود مرا كه به دنيا نمي دهم

اين است گوهري كه به دريا نمي دهم

گر لحظه اي وصال حبيبم شود نصيب

آن لحظه را به عمر گوارا نمي دهم

عمري بود كه گوشه نشين محبتم

اين گوشه را به وسعت دريا نمي دهم

در سينه ام جمال علي نقش بسته است

اين سينه را به سينه سينا نمي دهم

تا زنده ام ز درگه او پا نمي كشم

دامان او ز دست تمنا نمي دهم

سرمايه محبت زهراست دين من

من دين خويش را به دو دنيا نمي دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم نهد قضا

يك ذره از محبت زهرا نمي دهم

امروز بزم ماتم زهرا بهشت ماست

اين نقد را به نسيه فرا نمي دهم

در سايه رضايم و همسايه رضا

اين سايه را به سايه طوبي نمي دهم

من بنده امام زمان و مويدم

هرگز ز دست، دامن مولا نمي دهم

شاعر
مويد