مادر دعا كن بر ظهور و بر قيامم


اي آفتاب روشن و پر نور خلقت وي ماسوا را معني و منظور خلقت



يا فاطمه اي آن كه تو ام الكتابي دنيا تمامي ذره و تو آفتابي



اي يازده آئينه در آئينه تو وي منبع نور خدائي سينه تو



من معني و منظور تو هستم من آخرين آئينه نور تو هستم



شد نام تو ذكر لب هرروز و شا مم بر تو درود من ، نثار تو سلامم



اي مادر غمگين و هجده ساله من نذر تو باشد تا قيامت ناله من



من مهديم ماتم نشين غربت تو تنهاي تنهايم كنار تربت تو



سيل سرشكم گر دهدامشب امانم تنها مصيبت خوان اين قبر نهانم



بغض نهان من گره شد در گلويم بگذار تا درد دل خود را بگويم



گريم به ياد آن همه صبر تو مادر هر شب شدم پروانه قبر تو مادر



صحن دل وجانم سيه پوش تو باشد اشكم چراغ قبر خاموش تو باشد



اشك امير المو منين اينجا چكيده بر تربتت از اشك او لاله دميده



من از خزان باغ تو آتش گرفتم در شعله هاي داغ تو آتش گرفتم



عمريست مي سوزم زداغ وماتم تو آتش گرفته جانم از عمر كم تو



آنان كه پهلوي ترا مادر شكستند دستان باباي مرا پيش تو بستند



وقتي برويت نقشي ازسيلي كشيدند بر ماه رويت پرده نيلي كشيدند



در بين دود و آتش و ديوار خانه دشمن چرا مي زد ترا با تازيانه



خون دل از غمهاي تو جن وملك خورد برگوشه چشمت چرا زخم فدك خورد



تو نخل ايثار ي ولي بازو شكسته آسوده باش اي مادر پهلو شكسته



من وارث شمشير تيز انتقامم مادر دعا كن بر ظهور و بر قيامم



ا ز بس ز داغ تو قرين آه و دردم در هر نمازم قا تلت را لعن كردم

شاعر
سيد هاشم وفايي