گفته هاي احمد


در مدينه حضرت خَتمُ الرُّسل

شادمان آمد به ديدار دو گل

حيدر و زهرا پذيرايش شدند

شاد از ديدار سيمايش شدند

گشت از زيبايي خير البشر

محفل پر نورشان پر نور تر

چند روزي بيشتر نگذشته بود

فاطمه بانوي حيدر گشته بود

مصطفي آمد كند تقسيم كار

گفت باشد دختر من خانه دار

كار بيرون با علي مرتضي است

كار خانه قسمت خيرالنساءست

فاطمه خوشحال شد از اين سخن

كرد شكر كبرياي ذوالمنن

سالها بگذشت از اين روز پاك

مصطفي مسموم شد روحي فداك

من نمي دانم چه شد بعد از رسول

زندگاني سخت آمد بر بتول

گفته هاي احمدي از ياد رفت

حرمت زهراي او بر باد رفت

غصه او دخترش را پير كرد

كار زهرا و علي تغيير كرد

كار بيرون با علي ديگر نبود

ذوالفقاري در كف حيدر نبود

رفت بيرون اي خدا يا فاطمه

كار بيرون گشته كار فاطمه

رفت بيرون تا كند افشاگري

حق بگيرد از عدوي كافري

مرتضي خجلت زده خانه نشين

فاطمه در كوچه ها نقش زمين

مرتضي در آتش دلواپسي

فاطمه در كوچه هاي بي كسي

مرتضي بر روي زانو شد چنين

فاطمه سيلي خورد از دست كين

مرتضي دارد شراري در درون

فاطمه شد گوشوارش غرق خون

يا رسول الله يا خير البشر

جانشينت را ببين خونين جگر