غربت حيدر 2


فضاي شهر مدينه كه تيره و تاراست

براي شيعه عاشق بيان اسرار است

هنوز فاطمه در بين كوچه افتاده

هنوز فاطمه در بين در وديوار است

هنوز ز خون ز دل فاطمه روان باشد

هنوز سينه آن دلشكسته خونبار است

هنوز عمق جراحات بيان نگرديده

هنوز بار بزرگي به دوش مسماراست

هنوز از بدنش خون تازه مي آيد

هنوز تا سحر از زخم سينه بيدار است

هنوز عاقبت كار محسنش مخفي است

هنوز فاطمه بر محسنش عزادار است

هنوز ياس علي بين شعله ها باشد

هنوز مرد غريب مدينه بي يار است

هنوز فاطمه بر خاك كوچه بنشسته

هنوز فاطمه در چنگ او گرفتار است

هنوز ز چادر خاكي به سر كند ز عطر

هنوز غربت حيدر از آن پديدار است

هنوز هركه بگويد علي خورد سيلي

هنوز هر كه بگويد علي گنهكار است