عزاداران طاها


اجل گم كرده بعد از قتل محسن خانه ما را

بيا اي مرگ ياري كن من افتاده از پا را

نه دستي مانده تا گيسوي زينب را زنم شانه

نه پائي تا براي گريه گيرم راه صحرا را

ز تو اي دست ممنونم كه بر ياري دست حق

گرفتي از غلاف تيغ قنفذ اجر زهرا را

من از بهر علي گريان علي از بهر من گريان

به نوبت زينب غمديده ياري مي دهد ما را

ببر اي دست سالم دست مجروح مرا بالا

كه از صورت بگيرم قطره قطره اشك مولا را

اجل را دور سر گردانده ام تا بر علي گريم

و گرنه پشت آن در گفته بودم ترك دنيا را

سيه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا

چه خوش كردند همدردي عزاداران طاها را

عدو سيلي زدو پهلو شكست و من در آن حالت

گهي ديدم به پهلو گه به صورت دست بابا را

سراپا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن

مگر گاهي كه دور از چشم زينب بينم اسماء را