شهر پيغمبر


سلام من به تو يا صاحب الزمان به فدايت

چه مي شود شنوم در كنار كعبه صدايت

سلام من به تو اي روح حج، حقيقت ايمان

عزيز گمشده ي دل يگانه مهدي دوران

سلام من به مدينه به آستان رفيعش

به مسجد نبوي و به لاله هاي بقيعش

سلام من به علي و به حلم و صبر عجيبش

سلام من به بقيع و به چهار قبر غريبش

نشسته باز دلم پشت درب بسته ي آنجا

گرفته دلم باز بهر قبر مخفي زهرا

تو اي مسافر شهر مدينه در دل شبها

نبود هر چه گشتيم نشان ز مرقد زهرا

سلام من به تو اي بانويي كه مرد نبردي

ز غير هر چه كه ديدي به يار شِكوه نكردي

سلام من به بازو، كبودي رويت

به سرخ فاميِ اشك تو و سپيدي مويت

مدينه منزل قرآن، مدينه محفل قرآن

درون دل خبر داري تو از درد دل قرآن

مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر

خدا بر تو نظر دارد كه هستي شهر پيغمبر

مدينه شهر گلهايي، چه گلهايي همه پرپر

مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر

بود كعبه گرفتارت كه هستي تربت زهرا

چرا با ما نمي گويي حديث غربت زهرا

مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر

چرا خاموش و دلگيري مدينه شور و شينت كو

امام مجتبايت كو حسينت كو حسينت كو

به بالاي سر محبوبه ي حق آه و واويلا

نشسته ساقي كوثر، شكسته آه و واويلا

مدينه شهر پيغمبر مدينه شهر پيغمبر