شب بي فاطمه


اين چه باغي است خدايا كه پر از شاپرك است

چشم مردم همه معطوف بر اين باغ تك است

باغ از غيبت باران جگرش گل زده است

تشنه ديدن او نخل جوان فدك است

با خبريد سدره نشينان شده اند از اين غم

صحبت سوگ عزيزي به ميان ملك است

كوه سر برده به زانو شب بي فاطمه را

كاين چنين داغ ز اندازه حجمش سرك است

گُرده اش خم شده از رحلت زهراي عزيز

آسماني كه فقط پاره از نه فلك است

زين تحير كه شكسته شده پهلوي بتول

در كند ناله و ديوار نصيبش ترك است

خلق حج رفته زند موج در اطراف بقيع

مدفن فاطمه با كعبه مگر مشترك است

يا محمد غم فرزند تو بر ما سخت است

حجم كوهي شده داغي كه به تحت الحنك است

شاعر
غلامعلي مهديخاني