شام غسل


بارالها قامت صبرم خميده

شام غسل ليلةالقدرم خميده

من چگونه اي خدايا

شُويم امشب لاله ام را

فاطمه جان فاطمه جان

بانگ يازهرا رسد ازهركرانه

از درو ديواروازهر سوي خانه

مي رسد از هر در و كو

ناله هاي زخم پهلو

فاطمه جان فاطمه جان

مادرباغ ب هشتم رفته يارب

مي زند آتش به جان م ااشك زينب

اين تو و اين قلب زارم

كودكان بي قرارم

فاطمه جان فاطمه جان