زبان حال حضرت بعد از پدر بزرگوارش


بعد مرگ پدر از شدت غم خير نسا

داشت اين ناله جانسوز بهر صبح و مسا

تا ز مرگ تو سيه كرد فلك معجر من

شد جهان يكسره تاريك بچشم تر من

در بر خلق جهان عزت من گشت تمام

رفت تا سايه ات اي جان پدر از سرمن

كاش مي بود كنون مادرم اما چه كنم

رفته پيش از تو از اين دار فنا مادر من

اي فلك زود نهادي بدلم داغ پدر

كه نرفته است غم مادرم از خاطر من

عزتم ذلت و شادي و غم و اندوه مباد

اختري را برسد حادثه چون اختر من

اندر اين امت بي رحم نهادي تو مرا

رفتي و هيچ نگفتي چه كند دختر من

غصب كردند فدك از من و مسند ز علي

نه ز من شرم نمودند و نه از شوهر من