راه دوباره


چه كنم به فاطميه بدهي دوباره راهم

چه كنم مپرسي از من كه چه هستم و چه بودم

ز صفاي فاطميه به زبان من اثر ده

كه به جاي لحن باشد سخن غمت سرودم

به دلم اشاره اي كن، كه شراره برفروزد

كه بسوزد از محبت، شرر تو تار و پودم

به كنار تو نشستم، سحري ميان رؤيا

كه ز خواب خوش پريدم، تو نبودي و نبودم

تو نوا بده به ذكرم، تو اثر بده به وردم

تو ثمر بده قيامم، تو صفا بده سجودم

نه تلاش و همت خودع نه خلوص نيت خود

اثر محبت تو، شده مايه ي صعودم

من و درد ماندگاري، من و زخم يادگاري

كه مرا رساند آخر، به عوالم شهودم

ز تو معذرت بخواهم كه هميشه با گناهم

به دل پر از غم تو، غم ديگري فزودم

به مقام قرب ياران، به امام عشق دوران

به حريم شاه مردان ،بده رخصت ورودم