دفن ستاره


درخت زندگي بي شاخ و برگ است

به روي شانه ام تابوت مرگ است

نفس در سينه تنگي مي كند باز

دلم مرثيه مي خواند در آغاز

به دل جز داغ آن يار جوان نيست

براي راه رفتن هم توان نيست

نمي دانم پس از دفن ستاره

به خانه باز مي گردم دوباره؟!

تو اي سلمان، مسلماني نشان ده!

ابوذر، سخت ايماني نشان ده!

كمي اندوه مولا را بگيريد

سر تابوت زهرا را بگيريد

چگونه صبر بر من چيره باشد

كه ماهم بين خاك تيره باشد

غمش در دل نهان كردن چه سخت است

گُلي در گِل نهان كردن چه سخت است

مگر آنكه پدر گويد كه هستم

خودش گيرد امانت را ز دستم

دلم خون است كه در مدفن او

لحد بايد بچينم بر تن او

من و اين دل كه دارد ناشكيبي

علي بي فاطمه يعني غريبي