دفاع از ولايت


گلي كه باغ رسالت از او معطر بود

كنار غنچه خونين خويش پر پر بود

به ياد خانه تاريك بانويي سوزم

كه شعله هاي چراغش ز آتش در بود

نداشت بيشتر از هيجده بهار اما

مصيبتش ز همه انبياء، فزونتر بود

كجا روم به كه گويم كه نيلي از سيلي

جمال عصمت پروردگار داور بود

در آفتاب بريدند سايبان كسي

كه رحمتش به سر خلق سايه گستر بود

پي دفاع ولايت شكسته شد دستي

كه روي آن اثر بوسه پيمبر بود

بدن كبود، پسر كشته، بازوان خسته

هنوز سينه سپر بر دفاع شوهر بود

به كودكي شده بانوي خانه اي زينب

كه آستان آن قتله گاه مادر بود

شاعر
سازگار