درد پهلو


يه مادركه چشماش يه ابربهاره

يه دختر كه هرشب ستاره مي باره

مي خونه ديشب مادر تا صبح نخوابيد اي خدا از درد پهلو

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

يه خالق، يه عالم تو عالم يه شهره، يه شهر و يه كوچه، تو كوچه يه خونه، كه مردم با اين خونه قهرن، جوابِ سلامِ يه مردي نگاهه، جواب نگاهِ با خنده يه آهه، يه خونه تو شهري غريبه، غريبه، يه ناله يه گريه يه أمن يجيبه، يه ناله كه زخمِ تو حجره يه بانو رو بستر نفسهاش گرفته، با لبخند يارش خزونه، بهارش، يه حجره يه دختر، برادر با خواهر نشسته تو چشماش، يه قطره، تو اوج شكسته، رو لبهاش كه آروم مي لرزه الهي الهي، دو چشم برادر با حسرت نگاهي، نگاهي مي خونه،

ديشب مادر تا صبح نخوابيد اي خدا از درد پهلو

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

توخونه يه حجره يه مردي، سرش روي زانو، رو بستر يه بانو يه دستش رو صورت، يه دستش به پهلوش، يه دلبر كه آهش شرر بر دلِ يار كشيده، يه ياري كه پاي عزيزش، دل از دل بريده، رو بستر شكسته يه بال فرشته، با خونِ فرشته رو ديوار نوشته تا زنده ام مي خونم عليٌ امير، عليٌ امير، بميرم علي جان تو اشك از دو چشمات نگيري، عزيزم سرت رو، نذار روي زانو، مي ميرم با اين غم، كه آهت، از عمق وجوده، به بالا كشيده، بخند تا بخندم، كه گريه م يه نقشي به دريا مي شينه، مي گه نخون براي اين شفايِ، اين دست و بازو،

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

ديشب مادر تا صبح نخوابيده اي خدا از درد پهلو

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

يه طفلي، يه گوشه، سرش روي ديوار، تو چشماش كه خونه مي بينه، دوباره يه كاووس، كه اون روز تو كوچه، يه نامرد، يه راهي، كه بسته، با مادر، يه قلبي، تو سينه، گرفته يه دستي، كه بالا، مي رفت و يه صورت، يه سيلي، يه ديوار، يه چادر، كه خاكي، يه گريه، يه گوشي كه پاره، يه خنده يه ناله، يه گوشوار كه افتاد، يه مادر كه ايستاد، يه راهي كه گم شد، يه ماهِ كبود و، يه رازي، تو سينه، كه مونده، يه لعلِ لبي كه مي خونه، مادر با من اومد به خونه رو شونه هام يه دستِشو به صورتش، يه دستي و با چشم كم سوء

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء