حوري سبز پوش


در سكوت چشمهاي فاطمه

نبض گل قلب شقايق آشناست

مي شود او هم تراز آسمان

ياد او سبزينه آلاله هاست

مريم و كلثوم و ساره آسيه

مرحبا گفتند بر نوزاد نور

در دل مهتابيش مي كاشتند

يك ترانه تا ابد در بطن طور

از شكوه دستهاي فاطمه

قلب ني در نينوا گل كرده بود

كوفه بود و ياس تنها غمزده

در خزان بي صدا گل كرده بود

حوري سبز فلك بر قله ها

فصل گل در دامنش سر مي رسيد

شاخسار طوبي صحراي عشق

نقش قلب مصطفي را مي كشيد

در غروب روزها جا مانده ايم

اي ستاره از تبارآفتاب

بي طپش در سينه ها وا مانده ايم

اي حريم خوشه هاي ماهتاب

اي طلوع روشن دلبستگي

قلب ياست قبله عشاق توست

چشم شعرم با طلوعت مي گريست

اين دل مهتابيم مشتاق توست

شاعر
مرضيه نكوئي