حرف نگفته


اي ماه من رو شونه هات كوهي ز آهه

رخسار تو در پشت يك ابر سياهه

نذار كه اجل در خونه ي دل و بكوبه

خورشيد عشق من نگو وقت غروبه

با چشم كم سو اون دست و بازو

كردي تو ياري با وجود درد پهلو

حيدر غريبه(4)

از چشم من سيلاب خون گرديده جاري

ميل تَرابَش دارد ابر نوبهاري

رسيده به آسمون به خد پژواك آهم

نذار ز نفس بيفته علي اي تكيه گاهم

حرف نگفته رو دل نهفته

تنهام نذار اي كشتي پهلو گرفته

حيدر غريبه حيدر غريبه حيدر غريبه حيدر غريبه

مونده حسن با غصه و افسوس كوچه

دق مي كنه فرزندم از كابوس كوچه

بگو چي شده كه چشم تو زهرا تاره

به وقت بلند شدن كمكت ديواره

دل پر شرر كن، رفع خطر كن

از اين سفر اي عشق من صرف نظر كن

حيدر غريبه حيدر غريبه حيدر غريبه حيدر غريبه

چي مي شد گر مرا مادر به همراهت نمي بردي

چه مي شد من نمي ديدم تو هم سيلي نمي خوردي

تو را آن روز اگر مادر به همراهم نمي بردم

دگر من را نمي ديدي ميان كوچه مي مردم