جسم خسته


مدينه كوفه ي اول كه غرق شد در خواب

خموش گشته خموش و فتاد از سرپاك

به زير نور كمي از هلال نازك ماه

براي قوص علي آب مي كشيد از چاه

حسن چو بود فرو برد شور و شينش را

به سينه داشت سر زينب و حسينش را

رها ز چلّه ي دل تيره آه مي كردم

به جسم خسته ي مادر نگاه مي كردم

علي يكايك گلهاي خويش را بوسيد

به گريه گفت مبادا بلند گريه كنيد

كننده ي در خيبر پس از ثناي خدا

شروع كرد به غسل و بگفت يا زهرا

براي شستن آن ياس نيلي پرپر

فتاده لرزه به دست خدايي حيدر

به ساق عرش شرارِ دلش زبانه كشيد

چو دست خويش بر آثار تازيانه كشيد

همو كه داد به اطفال خود بسي تأييد

همو كه گفت عزيزان من سكوت كنيد

كشيد دست ز غسل و به ناله و فرياد

سرش نهاد به ديوار و از نفس افتاد

علي بريده، بريده گلايه كرد آغاز

كه اي هميشه به هر مشكلي مرا همراه

مني كه پيش تو ياقوت اشك مي سفتم

مني كه دردِ دل خويش با تو مي گفتم

چقدر ناله زدي بهر دست بسته شده

ولي نگفتي از اين بازوي شكسته شده

تو قيامت را قيامت مي كني

بر امامان هم امامت مي كني

فوق هر تعريف و تفسيرْ تو

پاك تر از آيه ي تطهير تو

مدح تو كي با سخن كامل شود

وحي بايد بر قلم نازل شود

اي مَهار ناقه ات زلف عفاف

پيرهن بخشيده در شام زفاف

تو رسول اللَّه، شويت بوالحسن

هر سه يك جايند اما در سه تن

كفو تو يا فاطمه تنها عليست

هم علي زهراست هم زهرا عليست

عاشقي ديدم سرا پا نور بود

نور بود و شور بود و شور بود

تا شراب عشق با خُم سر كشيد

گفت آن مستِ خدا هل من مزيد

عشق پيش پاي او زانو زده

دست بر دامان آن بانو زده

در حريم قدس مَحرم زينب است

معني عشق مجسم زينب است

اي علي مبهوت تفسيرت شده

اي علي اكبر عَنان گيرت شده

اي به باغ فاطمه ياس علي

اي ركابت پاي عباس علي