تو ديشب شونه زدي موي منو...


واگويه ي مظلومانه ي زينب كودك با فاطمه ي مادر سلام الله عليهما







تو ديشب شونه زدي موي منو



پيچيدي طرّه ي گيسوي منو







قصّه هاي كربلا رو گفتي



با لبات بوسه زدي روي منو







ديگه بي تو خونه ي ما خرابه



دل بابامون ز غصّه كبابه







تو كه رفتي خونه مون تاريكه



دخترت زماتمت بي تابه







رشته ي صبر پدر بگسسته



چون ديده پهلوي تو بشكسته







آخه كي تو صورتت سيلي زده



كه همه درارو بر ما بسته؟







واسه چي كبود شده بازوي تو ؟



كي زده بادست خود به روي تو ؟







قصّه ي ميخ در خونه چيه؟



دخترت مونده در آرزوي تو







غصّه ي اون در و ديوار كم نيست



ميخ و اون سينه ي خونبار كم نيست







اين در خونه ي ما سوخته نبود



غصّه ي شعله ي اشرار كم نيست







جون ِ مادر مهدي ما كي مياد؟



آرزوي همه دل ها كي مياد ؟





كي مياد مونس جان عاشقان؟



مرهم زخماي زهرا(س) كي مياد؟









كي مياد با دواي مادرمون ؟



تا بشه خوب درداي مادرمون









غصّه ي غربت ما به سر بياد



بگيره خون بهاي مادرمون


شاعر
علي توكّلي بينا