تسلي


زندگي با من مظلومه مدارا نكند

مرگ هم عقده اي از مشكل من وا نكند

اي اميد دل من تا كه تو رفتي ز برم

دل ماتم زده ام، جز تو تمنا نكند

كارم از گريه گذشته است، غمم نيز زحد

دل غمگين مرا گريه تسلي نكند

غمگسار دل من بعد تو جز زينب نيست

زينبت اشك مرا پاك ز سيما نكند

شمع سان سوزم و زينب شده پروانه من

آخر از سوختن، اين غمزده پروا نكند

اين در سوخته را كز تو نشان ها دارد

چه كنم تا كه حسين تو تماشا نكند

مخفيانه، دل شب بر سر قبرت آيم

كه كسي قبر تو را فاطمه پيدا نكند

رستگار آرزوي طوف حريمت دارد

در ره كعبه جز اين قبله تماشا نكند