ترانه بلبل


از لاله زار توحيد آتش زبانه مي زند

گل گشته بود پر پر بلبل ترانه مي زد

در گلشن ولايت يك نو شكفته گل بود

گر مي گذاشت گلچين آن گل جوانه مي زد

من ايستاده بودم ديدم كه مادرم را

قاتل گهي به كوچه گاهي به خانه مي زد

گاهي به پشت و پهلو گاهي به دست و بازو

گاهي به چشم و صورت گاهي به شانه مي زد

گرديده بود قنفذ هم دست با مغيره

او با غلاف شمشير اين تازيانه مي زد

وقتي كه به باغ مي سوخت صياد بي مروت

مرغ شكسته پر را در آشيانه مي زد

اين روزها كه ميديد موي مرا پريشان

با اشك ديده مي شست با دست شانه مي زد

هنگام شرح اين غم از قلب زار (ميثم)

مانند خانه ما آتش زبانه مي زد

شاعر
ميثم