پروانه مي سوزد هنوز


در عزايت اين دل ديوانه مي سوزد هنوز

شمع خاموش ست و اين پروانه مي سوزد هنوز

در ميان سينه قلب داغدار شيعيان

از براي محسن دردانه مي سوزد هنوز

ناله جانسوز زهرا مي رسد هر دم به گوش

از شرارش اين دل ديوانه مي سوزد هنوز

مرغ خونين بال و پر را ز آشيان صياد برد

در ميان شعله ها كاشانه مي سوزد هنوز

ز آن شرر كاندر گلستان ولا افروختند

گل فتاد از شاخه و گلخانه مي سوزد هنوز

در غم زهرا ز سوز آشنا كم گو فراز

در عزاي فاطمه بيگانه مي سوزد هنوز

شاعر
سيدتقي قريشي فراز