بانوي گريه هاي غريبانه


اي نام تو به صفحه ذهن زمان،هنوز



جاويد،مثل شوكت مولايمان هنوز





بانوي گريه هاي غريبانه علي



سنگ صبور سينه هفت آسمان هنوز





پر مي زند ز عشق تو جام دل امير



گل مي كند به لطف تو اين بوستان هنوز





بسيار گشته ايم و به جرأت نديده ايم



هرگز كسي شبيه شما در جهان هنوز





يك زن كه در شهادت او خون گريستيم



يك زن كه برتر از همه بانوان هنوز





يك عمر بر مزار غريبت نشسته ايم



غرق چرا،اگر چه و حدس و گمان هنوز





باران گرفت،پشت و پناهم نمي شوي؟؟



باران گرفت،فصل بهار و... خزان هنوز؟؟





نام تو رنگ سبز بهار و سپد برف



در چهار فصل شعر من آر بمان هنوز


شاعر
سعيده خليل زاده