بانوي بهشت


اي آنكه خلقت دو جهان شد براي تو

جان جهانيان همه يكسر فداي تو

اي آفتاب دو ديده طاها كه آفتاب

يك بامداد سرنَزند بي رضاي تو

اي دختر رسول خدا بانوي بهشت

غير از خدا كسي نبود آشناي تو

ناموس حق مليكه ي دين، اي كه مصطفي

اذن دخول مي طلبد در سراي تو

آن كوثري كه كرده خدا بر نبي عطا

مقصود حق تو بودي و فرزندهاي تو

كاخ حيا و زهد بود مهد عصمتت

صد آفرين به عصمت و زهد و حياي تو

اي گوهري كه مثل تو نبود به روزگار

غير از علي كسي نشناسد بهاي تو

مهرت اگر به سينه نباشد نمي دهند

باغ بهشت را به كسي بي ولاي تو

يا فاطمه چو عزم شفاعت كني به حشر

چشم تمام خلق بود بر عطاي تو

خسرو كجا ز مدح و ثناي تو دم زند

جايي كه حق سروده به قرآن ثناي تو

شاعر
خسرو مشهدي