باغ خزاني


مادر چه غريبانه

رفتي تو از اين خانه

هم سوخته شمع ما

هم سوخته پروانه

ديگر نخوري سيلي

رويت نشود نيلي

آخر به كه گويم من

اين درد نهاني را

با اشك بشويم من

اين قد كماني را

مادر چه غريبانه



رفتي تو از اين خانه

جان مي رود از دستم

خون خوردم و لب بستم

بايد ببرم در گور

غمهاي نهاني را

در مسجد و در كوچه

ديديم من و بابا

او غاصب اول را

من سيلي ثاني را

در آروزي مرگم

افتاده برو برگم

دارم ز جهان تنها

اين باغ خزاني را

مادر چه غريبانه



رفتي تو از اين خانه