باران آلاله


بستري يارحيدر،كوثرمن زهرا

اي بهشت پيمبر،همسرمن زهرا

اي هجده بهارم،تنهاغمگسارم

داغت را نبينم اي داروندارم

فاطمه فاطمه جان مظلومه زهرا(2)

به خدامن عليم،همدم توزهرا

رومگردان كه باشم محرم تو،زهرا

هرنفس كه آيدبيرون ازتن تو

آلاله ببارد از پيراهن تو

فاطمه فاطمه جان مظلومه زهرا(2)

بستري يار حيدر...



»غم پدر«(83)

اُمِّ أبيها يازهرا يازهرا

نيست و نامحرمي در اين خانه

پس چرا روسري به سر داري

پدر از كار و چون رسد خوب است

معجرت را زِ سر تو برداري

زينب از اشكِ چشم مخفيانه ي تو

مثل چشمان تو خبر دارد

علتش از پدر چو پرسيدم

گفت و مادر غم پدر دارد

آن برادر كه گفته بودي تو

كي به دنيا بيايد اي مادر

اُمِّ أبيها يازهرا يازهرا

تو وضو مي گرفتي و اسما

آب و آورده بود در برِ تو

مطمئن نيستم ولي ديدم

كَند و موي سپيد در سر تو

اُمِّ أبيها يازهرا يازهرا

»اذن فرياد«(84)

خسته از بيدادم امدادم بده

كوه دردم اذن فريادم بده

واامّاه(4)

خسته از بيدادم امدادم بده

كوه دردم اذن فريادم بده

عمر يارو صبرمن گشته تمام

او به من، من هم به او گريم مدام

تك درخت عشق بي برگ است

يار من دربستر مرگ است

واامّاه(4)

واويلا مادر واويلا(3)

مادرم اي كوه غمها مظلومه ي عالم زهرا چراخموشي ازآوا

اي جان عالم قربانت رخ مپوشان ازطفلانت ازچه مي بندي چشمانت

رخ مپوشان از طفلان و از باباكه يارومحرم توست

من آگاهم كه بابا هم شمع سوزانِ دردوغم توست

واويلا مادر واويلا(3)

اي مجروح محزون مادر،جان زينب خيزازبستر،مگوحرف ازرفتن ديگر

ازحال وروزت دلگيرم مثل باباسربه زيرم شانه ازدستت مي گيرم

من كه مي دانم كه دست تو اي مادر ديگر از كار افتاده

دعايي كن بهر شفا جانمازت را كردم آماده

واويلا مادر واويلا(3)

زندگي باتوآسان است زندگي بي توزندان است خانه ي بي توقبرستان است

خانه را ازنو احياكن لااقل فكر باباكن فكراين مردتنها كن

باباي من در مدينه جز تو پشت و پناهي ندارد

گر بروي او مي ميرد غريب است و گناهي ندارد

واويلا مادر واويلا(3)

»غصه هاي مادر«(85)

مادر خسته، ضعيف ولاغر، افتاده اي در، ميون بستر

از غصه هاي مادر خدا كنه فداشم

من از غمش مي ميرم، اگه از او جداشم

چشم بابام با مادر مشغول سوزو سازه

كنج حيات با گريه تابوت براش مي سازه

از آخرين كلامش چشام همش مي باره

امشب مادر بهم گفت حسين كفن نداره

مادر خسته، ضعيف ولاغر، افتاده اي در، ميون بستر

گلاي باغچمونو رو بسترت مي ريزم

خيلي عذاب كشيدي راحت بخواب عزيزم

از داغ خونه ي ما خدا شده عزادار

زينب زبون گرفته مادر خدانگهدار

مادر خسته، ضعيف ولاغر، افتاده اي در، ميون بستر