امضاي فاطمه


آن زماني كه خدا خلقت دنيا مي كرد

فاطمه بود در آنجا و تماشا مي كرد

با وجود اينكه نبي بود و علي بود و خداي

خلقت كوي و مكان، خاطر زهرا مي كرد

ماجراي فدك و غصب خلافت آن روز

حق رقم كرد و بخون فاطمه امضا مي كرد

توبه آدم اگر گشت قبول، از او بود

چون تقاضاي وزارات حق اجرا مي كرد

كشتي از ورطه طوفان برهانيد كه نوح

نام او ورد زبان در دل دريا مي كرد

به خليل آتش اگر گشت گلستان آتش

شرم از روي گل عصمت كبرا مي كرد

بهر موسي بخدا گشت شكافنده نيل

آنكه با منطق خود معجز عيسي مي كرد

دختري را كه پدر، ام ابيها ناميد

زير لب شكوه ز بي رحمي دنيا مي كرد

من ندانم چه بسر آمدش از ظلم عدو

كز خدا گاه دعا مرگ تمنا مي كرد

از فشار در و ديوار ندانم چه كشيد

رازها سينه اش از پرده هويدا مي كرد

پهلويش را بشكستند بناحق كه چرا

در بر ظلم طرفداري مولا مي كرد

داغ محسن جگرش سوخت كه از ماتم او

ناله از سوز جگر لاله صحرا مي كرد

من ندانم كه چه رخ داد در آن كوچه كه او

رخ نهان از علي عالي اعلي مي كرد

علي از غم فاطمه افتاده گره دركارش

آنكه صدها گره از مشكل ما وا مي كرد