اجر زهرا


اجل گم كرده بعد از قتل محسن خانه ما را

بيا اي مرگ ياري كن من افتاده از پا را

نه دستي مانده تا گيسوي زينب را زنم شانه

نه پايي تا براي گريه گيرم راه صحرا را

ز تو اي دست ممنونم كه بر ياري دست حق

گرفتي از غلاف تيغ قنفذ اجر زهرا را

علي تنها همه دشمن، تو بشكسته من افتاده

خدا را، پس كه ياري مي كند آن يار تنها را

من از بهر علي گريان علي از بهر من گريان

به نوبت زينب غمديده دلداري دهد ما را

ببر اي دست سالم دست مجروح مرا بالا

كه از صورت بگيرم قطره قطره اشك مولا را

اجل را دور سر گردانده ام تا بر علي گريم

وگرنه پشت آن در گفته بودم ترك دنيا را

سيه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا

چه خوش كردند همدردي عزاداران طاها را

عدو سيلي زد و پهلو شكست و من در آن حالت

گهي ديدم به پهلو گه به صورت دست بابا را

سرا پا دردم و لب بستم و خاموشم از گفتن

مگر گاهي كه دور از چشم زينب بينم اسما را

چو وقت ماست نظم و ناله و فرياد جان سوزش

به محشر دست گيرم (ميثم) افتاده از پا را

شاعر
غلامرضا سازگار