آسمون خونه


تو آسمون خونمون خالي از جاي راز و نيازت

مي سوزه قلب زينب از ديدن خاك چادر نمازت

زهرا پاشو حيدر غريبه زهرا پاشو حيدر غريبه

مي بارم اشك بي كسي مثل ابر بهاري

براي سن زينبم چه زوده خونه داري

نگاه گرم فاطميش به من ميده تسلّا

پاشو ببين كه زينبت شده اُم ابيها

زهرا پاشو حيدر غريبه زهرا پاشو حيدر غريبه

خيره شده به ميخ در، دلش يه دنيا درده

چهار ساله دخترَكم خدايي خيلي مرده

از لابه لاي گريه هاش چشم تو رو مي بينم

حالا فقط تو اين خونه اميرالمؤمنينم

زهرا پاشو حيدر غريبه زهرا پاشو حيدر غريبه

به من ميگه بابا علي خوبِ خونه نشيني

اگه بري تو كوچه ها قاتلشو مي بيني

تو جانماز عشق تو شبا تا صبح بيداره

كنار بستر حسين يه كاسه آب مي ذاره

زهرا پاشو حيدر غريبه زهرا پاشو حيدر غريبه