آخرين كلام


از غصه هاي مادر خدا كنه فداشم

مي ميره تا مي بينه گهواره ي داداشم

چشم بابا، با مادر مشغول رمز و رازه

كنج حيات با گريه تابوت براش مي سازه

از آخرين كلامش چشام همش مي باره

امشب بابام بهم گفت حسين كفن نداره

مادر با آه و گريه تو گوش من مي خونه

غصه نخور حسن جان زينب پيشت مي مونه

از اضطراب كوچه هنوز مي لرزه دستات

نمي توني ببيني از گريه زخم چشمات

گلاي باغچمون رو، رو بسترت مي ريزم

خيلي عذاب كشيدي راحت بخواب عزيزم

از داغ خونه ي ما، خدا شده عزادار

زينب زبون گرفته، مادر خدانگهدار