بازگشت

فاطمه ي زهرا(س)


دو ماه جمادي الاول و جمادي الثاني بنا بقول مشهور با ايام وفات و ولادت حضرت صديقه كبرا (ع) دختر گرامي پيغمبر بزرگوار اسلام (ص) تقارن دارد . حوادث و وقايع مدت عمر كوتاه آنحضرت با رهنمودها و تعليمات ارزنده اش الگوي نقش آفرين و زندگي سازي براي زنان مسلمان جهان خاصه هم ميهنان ارجمند ميتواند باشد. و از حسن اتفاق كتابي بنام نامي و اسم گراميش فاطمه زهرا (سلام الله عليها)ستمان رسيده است كه اصل عربي آن بقلم دانشمند مصري استاد توفيق ابوعلم در فضيلت ملكه اسلام حضرت زهرا عليها سلام برشته تحرير در آمده است و آقاي علي اكبر صادقي هم آنرا بانثري روان و سبكي مانوس و بقول خودش « با رعايت كامل امانت» و باقلمي شيوا بزيور ترجمه آراسته است. در يغمان آمد كه با همه تناسب از مطالب اين كتاب خوانندگان گرامي مجله معارف اسلامي را بي بهره گزاريم . بدين جهت در حد امكان خلاصه اي از مباحث و فصول مختلف كتاب مذكور را در اين شماره آورديم:



« حضرت فاطمه زهرا »



پيامبر، صلي الله عليه و سلم فرمود : « اي فاطمه ، خشم تو پروردگار را ، بخشم مي آورد و خشنوديت ، خداي را خشنود مي كند.»



فاطمه ، دختر ارجمند پيامبر خدا، صلي الله عليه وسلم ، كوچكترين و محبوبترين دختر وي كه نسل طاهر و ذريه مطهر رسول اكرم، تنها، از او ، در جهان باقي مانده است و اين ، خود بزرگترين امتياز خداداد بود كه اولادوي، يعني شريفترين و نجيبترين خانواده اي كه عرب تاكنون ، شناخته ، منحصراً از زهراء به دنيا آمده اند او، تنها دامان پاكي است كه ذراري رسول خدا، همه از آنند و تنها زمين طيب و طاهري است كه شجر? برومند خاندان گرامي پيامبر ، در آن روييده ، بلكه ، او پاكترين مادريست كه حافظ? قرون و اعصار بخاطر مياورد.



مادر فاطم? زهرا ، حضرت خديجه ، رضي الله عنها بود كه از سوي پدر و مادر، هر دو ، قرشي است؛



1- او فاطمه بود: از علي رضي الله عنه ، روايت شده كه پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم به فاطمه فرمود: ميداني دخترم، از چه رو ، تو را ، نام ، فاطمه كرده اند؟ علي پرسيد: يا رسول الله به چه سبب؟ گفت: زيرا كه خداوند متعال او و اولاد و ذريه اش را، در قيامت از آتش دوزخ جدا خواهد داشت.



2- او ملقب بزهرا بود.



3- او را محدثه نيز مي گفتند.



4- فاطمه با القاب صديقه ، مباركه، طاهره، زكيه ، راضيه و مرضيه نيز خوانده مي شد و هريك از اين القاب، نمايشگر وصفي از اوصاف صدق و بركت و طهارت و رضا و وقاري بود كه فاطمه رضي الله عنها ، به آن ها متصف بود .



5- او را بتول نيز مي خواندند؛ زيرا كه فاطمه به فضيلت و دينداري از بانوان عصر خويش ، جدا و ممتاز بود و نيز گويند: بدان سبب كه وي از دنيا و مظاهر آن جدا و بر كنار بوده و دل با خداوند خويش پيوسته داشت . و در كتاب تاج الدروس آمده كه : سبب آنكه دختر پيامبر را بتول مي خواندند، اين بود كه وي را در مقام و منزلت نزد پروردگار همانند مريم مي دانستند.



ثعلب گويد : علت آن بوده كه فاطمه از لحاظ دين داري و فضيلت و نسب و عفت ، از تمام بانوان عصر خويش و همگي زنان امت اسلام جدا و ممتاز بود و در حقيقت بانوي بانوان بحساب مي آمد.



تاريخ ولادت فاطمه زهرا



حضرت فاطمه رضي الله عنها ، روز جمعه بيستم ماه جمادي الاخري در شهر مكه ، ديده به جهان گشود . و در همين هنگام قريش سر گرم تجديد ساختمان كعبه بودند. اين واقعه ، پنج سال پيش از بعثت پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم، اتفاق افتاد. او كوچكترين دختر آنحضرت بود.



چون فاطمه از مادر متولدشد، نوري از وي تابيدن گرفت كه در تمام خانه هاي مكه پرتو انداخت و در شرق و غرب روشنائي افكند .



پيامبر خدا چون از تولد فاطمه آگاه شد ، سجده شكر بجاي آورد وچون از جانب حق تعالي خبر يافته بود كه سلاله و عترت او همه از فاطمه به جهان پديد خواهند شد، او را از هم? فرزندانش دوست تر مي داشت و چشم و دل به او روشن مي ساخت. ام سلمه گويد: « پيامبر مرا به همسري خويش در آورد و امور دختر خود فاطمه را، بعهده من واگذارد . گرچه من بر حسب وظيفه ، او را در آداب و موارد مختلف زندگي راهنمائي مي كردم، ولي ديدم كه حقاً ، او در همه كار و هر مورد، از من داناتر و آگاه تر است.»



پرورش فاطمه



فاطمه در خانه نبوت و رسالت پرورش يافت و از پدر، دانش و بينش تلقي نمود. او نمون? والاي حسن اخلاق و سلامت طبع بود و پيامبر خدا توجهي فراوان نسبت به تربيت و تهذيب او مبذول مي داشت و به دانشها و فرهنگ ديني آراسته اش مي ساخت و براه هدايت نبوي و صراط مستقيمش رهبري مي فرمود.



فاطمه رضي الله عنها، ضرب المثل كمال و جمال بود و در وجودش ذخايري از انسانيت و مردمي، عفت و بزرگواري، پاكي و هشياري ، فطانت و آگاهي كه امكان داشت بانوئي به آنها دسترسي يابد، فراهم آمده بود .فاطمه مباهات مي كرد كه در مدرسه نبوت تربيت شده و در دانشگاه رسالت بكمال رسيده و از آنچه پيامبر از حق تعالي تلقي كرده بهره گرفته است. فاطمه در خان? پدر و در دامان پرورش او بفضايلي آراسته شد كه هيچ دختر ديگري در مكه به آنها دست نيافته بود و درعين حال به تمام فنون و دانستني هاي دختران آن روز جزيرة العرب ، آگاهي واحاطه داشت پس نه جاي شگفتي است اگر مي بينيم كه وي در غزوه بدر، امر زخم بندي وشست وشوي جراحات پدر را به نيكوترين وجه بعهده گرفته و يا در امور خانه داري غالباً بي آنكه كمك و مساعدتي دريافت دارد، شخصاً به اداره منزل خود مي پرداخته است .



از احاديث و روايات چنين برميآيد كه فاطمه زهرا، همواره در انديشه تكميل و تهذيب نفس خويش بوده و هيچ گاه بچيزي كه به او ويا به خانه اش مربوط نمي شد، دخالت نمي كردو تا در مورد امري از وي نمي پرسيدند، به پاسخ آن مبادرت نمي ورزيده وجز بضرورت، سخن نمي گفته است.



وي قرآن مجيد را از زبان رسول خدا صلي الله عليه وسلم ، و هم چنين علي رضي الله عنه ، شنيده و فراگرفته بود و روح و روان خويش را با مفاهيم آن ، تلطيف و تصفيه نموده و احكام و مقررات و امور واجب خود را از آن استفاده مي كرده است. زهرا به تمام دانشها و فنوني كه دختران اصيل و نژاده ، بر آنها وقوف داشتند آگاه بود و علاوه چيزها مي دانست كه هيچ بانوي ديگري بدان ها دسترس نداشت . فاطمه با تربيتي جدي و عميق و براساس حق پرستي و وفا داري پرورده شده بود. او خود مي دانست كه زاده و پرورد? دامان شرافت و عظمت است، امتيازي كه هيچ يك از دختران حوا را ، سربرابري باوي نبود و اطمينان داشت كه اين اصالت و نجابت دست نيافتني، او را از هر چيز ديگري بي نياز مي دارد و با اكتفاء بهمين سرماي? بزرگ معنوي، در خودسازي و خويشتن گرائي با خود،خلوتي داشت.



حديث ثقلين



قال رسول الله (ص) : « اني تارك فكم الثقلين كتاب الله وعترتي، اهل بيتي ...» اين حديث متضمن معرفي اهل بيت و مبين مقام عصمت و طهارت و علم و دانش ايشان است و نيز بر لزوم بقاء يكي از آنان تا پايان دوران و دنياي نسل بشر دلالت دارد.



از زيد بن ارقم روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم ، فرمود: « من دو امر سنگين ، در ميان شما باقي مي گذارم، يكي كتاب خدا كه در آن ، هدايت و نور است ، به آن عمل كنيد و در آن چنگ زنيد و ديگري اهل بيت خود؛ اي مردم، خداي را در رعايت از اهل بيت ، به يادتان مي آورم» وسه بار جمله اخير را تكرار كرد. و در نقل ابو سعيد خدري آمده كه پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم فرمود : « من دو امر سنگين در ميان شما، باقي مي گذارم » و در روايت خليفتين ، علاوه بر جمله فوق، نقل شده كه آنحضرت گفت: « دو امري كه هريك ، بزرگتر از ديگري است؛ كتاب خدا، رشته اي كه از آسمان بزمين كشيده شده و ديگر، عترتم، اهل بيت و خاندانم كه اين دو را از يكديگر، جدائي نيست، تا آنگه كه در حوض كوثر به من ملحق گردند» و در روايتي ديگر منقولست كه فرمود: « اين دو را از يكديگر ، جدايي نيست ، تا آنكه كه در حوض به من ملحق گردند، حال بنگريد كه چگونه سفارش مرا در رعايت از اين دو امر، منظور مي داريد » و باز در جاي ديگر چنين روايت شده كه آنحضرت فرمود:



« من چيزي در ميان شما امت بجاي گذارده ام كه اگر به آن توجه كنيد، پس از من هرگز ، به ضلالت و گمراهي دچار نخواهيد گشت ؛ دو چيز بزرگ، هر يك بزرگتر از ديگري، يكي كتاب خدا كه رشته اي از آسمان بزمين فروكشيده و آن ديگر ، عترتم و اهل بيتم، بي شك كه اين دو را از هم ، جدايي امكان پذير نيست، تا در كنار حوض نزد من آيند»



و نيز متن حديث، به صورت ذيل نقل شده كه : رسول خداصلي الله عليه وسلم، فرمود: « من در ميان شما امت، چيزي باقي مي گذارم كه اگر ازآن پيروي كنيدهرگز وپيش ازبرگزيدن گمراه نخواهيد گشت،كتاب خدا و عترتم، اهل بيتم، مبادا كه از ايشان پيشتر افتيد كه خود را به هلاك افكنده ايد و نه كه از آنان وا پس مانيد كه آن نيز موجب تباهي شما خواهد گرديد و مبادا تصور كنيد كه چيزي به ايشان بياموزيد؛ زيرا كه ايشان، بسي داناتر و والاتر از شمايند.



باري حديث ثقلين ، از محكم ترين و مشهور ترين احاديث نبوي است كه پيوسته مورد توجه علماء و دانشمندان اسلام بوده است و بخشي مهم از عقايد اسلامي را در بردارد و هم چنين از روشن ترين دلائل شيعه بر اين عقيده است كه امامت را پس از رحلت پيامبر اكرم، منحصر در اهل بيت او مي دانند و ايشان را از خطا و لغزش و پيروي هوي و هوس، معصوم ومصون مي شناسند.



رسول خدا صلي الله عليه و سلم، در اين احاديث،اهل بيت خود را با كتاب خدا مقارن ذكر كرده و رعايت آن دو را يكسان توصيه و سفارش فرموده و از سوي ديگر ، و بر حسب آيه شريفه« لا ياتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه . . .» يعني: باطل را از هيچ سو، مجال ورود به حريم قرآن و نزديك شدن به آن نيست و نيز به فرمود? پيامبر، قرآن و اهل بيت را از يكديگر جدايي نخواهد بود و از آن جا كه هر گونه مخالفت با احكام ديني ، موجب جدائي از كتاب خداست، پس با لضرورة بايد كه اهل بيت، از هر خطا و گناهي معصوم و از هر انحراف و لغزشي مصون باشند و گرنه گفتار آنحضرت كه ايشان را از قرآن ، جدا ندانسته است، صدق نخواهد كرد، و با اين بيان، روايات ثقلين بر عصمت و طهارت اهل بيت آشكارا ، دلالت دارد و شايد به منظور اعلام همين امر بود كه آنحضرت در بسيار جا، اين حديث را تكرار وتوصيه مي فرمود، تا آنكه امت اسلامي با تمسك به دامن اهل بيت و پيروي از ايشان از انحراف در عقايد و اعمال، مصون و محفوظ بمانند و پيوسته در راه راست و صراط مستقيم، گام بردارند و اگر امكان داشت كه از ايشان خطايي سرزند، محال بود كه تمسك به ذيل ايشان واجب بوده و موجب نجات گردد و پيروانشان را از ضلالت و گمراهي وارهانند همانطور كه متمسكان و پيروان قرآن ، بدون شك از گمراهي و ضلالت بدورند.



مقارنت كتاب خدا و اهل بيت ، در گفتار پيامبر اكرم و عدم مفارقت ايندو از يكديگر ، بر اين مطلب دلالت دارد كه پيروي از ايشان همانند پيروي از كتاب خدا، موجب هدايت و نور است و اينان نيز چون قرآن، رشته اي از آسمان به زمين فرو كشيده و و اسطه ميان خدا و خلقند و گفته ها و فرمانهاشان ، همه از جانب حق تعالي است و اگر احتمال خطا و معصيت دربار? ايشان مي رفت ديگر عدم مفارقت از کتاب خدا دربار? ايشان معني نمي داد و ممكن نبود كه پيامبر چنين دستوري دهد كه هيچكس بر ايشان مقدم نشود، يعني خود را امام و پيشواي آنان تصور نكند و هيچكس ازايشان مؤخر نگردد، يعني از ديگري پيروي ننمايد و هيچكس چيزي به ايشان نياموزد، يعني كسي را مجال آن نيست كه در گفته هاي آنان ترديد كند و يا بر آن ها ايراد نمايد و از همين جاست كه علم امام نسبت به امور اثبات مي گردد، چه اگر موردي تصور شود كه امام را برآن علم و آگاهي نباشد، جاي آن هست كه ديگران به ايشان بياموزند و آگاهشان سازند و ديگر رد و ايراد در گفته شان ممنوع نمي شد.



گذشته از آنچه بيان كرديم ، احاديث ثقلين بر اين معني دلالت دارند كه تا انقضاء اين دنيا ، پيوسته يكنفر از اهل بيت با همان صفات و مشخصات ، لزوماً و جود خواهد داشت.



زيرا بر حسب گفتار رسول خدا صلي الله عليه و سلم كه آنهم بنوبه خود، وحي پروردگار بود و از جانب حق تعالي به رسول اكرم، اخبار و اعلام مي شد، تا پايان عمر دنياي ما كه از آن به زمان ورود به حوض تعبير شده است، هيچگاه نخواهد آمد كه قرآن و عترت از يكديگر جدا و منفك شوند



« خصائص پسنديده و صفات حميد? فاطمه »



1- بر حسب گفت? پيامبر خدا صلي اله عليه و سلم ، فاطمه پار? تن اوست؛



بخاري در صحيح خود ، روايت كرده كه رسول خدا فرمود: « فاطمه ، پار? تن من است ، هر كس او را به خشم آورد ، مرا خشمگين ساخته است .» و مسلم نيز در صحيح خود نقل نموده كه پيامبر فرمود : « حقاً ، كه فاطمه پار? تن من است هر چه او را خشنود سازد مرا خشنود كرده و هر چه او را آزارد ، مرا آزرده است » .



2- خداوند از خشم فاطمه بخشم مي آيد از خشنوديش خشنود مي گردد؛



ابن سعد در كتاب شرف النبوه از علي رضي الله عنه، روايت كرده كه پيامبر صلي الله عليه و سلم، فرمود: « اي فاطمه، خداوند عزوجل از خشم تو به خشم مي آيد و از خشنوديت خشنود مي گردد؛



يعني: « فاطمه را مقام، برتر از همه زنان است و از اوست كه در قيامت، نور وروشني پرتو مي كشد.



در آن هنگام كه فاطمه خشمگين باشد، پروردگار نيز به خشم خواهد شد و به گاه خشنوديش ، خداوند نيز خشنود خواهد گرديد. »



3- محبت فراوان پيامبر خدا ، صلي اله عليه و سلم ، نسبت به فاطمه ؛



حاكم در مستدرك از ثعلبه خشني نقل نمود كه: هر گاه پيامبر خدا از سفري ويا غزوه اي مراجعت مي كرد، ابتدا به مسجد مي رفت و دو ركعت نماز مي گزارد ، پس از آن متوجه منزل فاطمه مي شد و سپس نزد همسران خود مي رفت. و نيز از پسر عمر رضي الله عنهما، روايت كرده كه: پيامبر هر زمان كه به سفر مي رفت ، آخرين كسي را كه وداع مي كرد فاطمه بود و چون از سفر باز مي گشت،نخستين كسي را كه ديدار مي فرمود، فاطمه بود .



در كتاب سمهودي در باب اخبار مربوط به خان? پيامبر اكرم آمده است كه : « خان? فاطمه رضي الله عنها در محل « زور» كه هم اكنون جزء آستان مقدس مر قد پيامبر گرديده، قرار داشت و در ديوار خان? او ، دريچه و روزني بود كه بخان? عايشه باز مي شد و پيامبر خدا چون مي ايستاد، مي توانست از آن روزن ، از وضع فاطمه و خان? او آگاه گردد.



4- فاطمه محبوب ترين زن نزد پيامبر خدا صلي اله عليه و سلم بود؛



در استيعاب آمده كه از عايشه پرسيدند، چه كسي نزد رسول خدا از همه محبوب تر است؟ گفت: فاطمه ، گفتند: از ميان مردان ، چه كسي؟ گفت: شوهر فاطمه، و حاكم در مستدرك از جميع بن عمير روايت كرده كه گفت: با مادرم نزد عايشه رفتيم، من از پشت پرده مي شنيدم كه مادرم از او در بار? علي پرسش نمود، عايشه گفت: دربار? كسي مي پرسي كه به خدا من كسي را محبوب تر از او نزد رسول خدا نمي شناسم و در روي زمين نديده ام كه زني نزد او از فاطمه محبوب تر باشد.



5- فاطمه راستگوترين مردم بود ؛



از عايشه ، ام المؤمنين روايت شده كه گفت : راستگوتر از فاطمه نديده ام ، مگر پدرش پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم را .



6- 7 ذريه و فرزند آن فاطمه بر آتش دوزخ حرامند؛



عبدالله از پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم ، روايت كرده كه فرمود: « خداوند دامان فاطمه را پاك و طاهر آفريد و ذريه او را بر آتش دوزخ حرام نمود . »



8- عزت مقام و احترام فاطمه ع نزد خداوند عزوجل و اينكه او عزيزترين كس نزد پيامبر بود، خداوند فاطمه را مشمول رحمت و مغفرت خويش فرمود او را در روندي هم چون موقعيت مريم بنت عمران قرار داد ؛



« روابط رسول خدا با زهرا »



احاديثي كه از پيامبر خداصلي الله عليه و سلم ، دربار?ُ زهرا رسيده ، بر اين حكايت دارد كه : آنحضرت او را به مهري خاص و محبتي فراوان اختصاص بخشيده بود، تا آن جا كه اگر او را آزادي مي دادند كه يكي از دختران خود را براي بقاء نسل و افزايش ذريه اش انتخاب فرمايد، كسي جز فاطمه را بر نمي گزيد؛ همانطور كه خداوند متعال نيز تنها فاطمه را براي اين منظور اختيار فرمود، تا مادر امامان و فرزندان رسول و سادات جهان باشد آري زهرا بهترين دختر و بهترين همسر و بهترين مادر بود .



1- از ابن عباس رضي الله عنهما ، روايت شده كه: پيامبر خدا صلي الله عليه و سلم ، فرمود :



« مردم از سرشت ها و شجره هاي مختلف آفريده شده اند، ولي من و علي بن ابيطالب از يك شجره ايم ؛ اكنون شما در بار? شجره اي كه من بمنزل? ريش? آن و فاطمه شاخه و علي لقاح و پيوند آن است، چه مي انديشيد؟ هر كس كه وابسته به شاخه اي از اين درخت باشد، بهشتي بوده و هر كس كه روي بگرداند، اين گسستگي به آتشش خواهد كشانيد.»



2- باز از ابن عباس مرويست كه رسول خدا صلي الله عليه و سلم، فرمود:



« ياعلي، فاطمه پار? تن من است، او نور چشم و ميو? دل من است هرچه او را ناخوشايند باشد، مرا نيز ناخوشايند است و هرچه او را شادمان كند ، مراهم شادمان مي سازد؛ فاطمه نخستين كسي است كه از ميان افراد خانواده ، به من ملحق گشت؛



« خلق و خوي فاطمه زهرا »



فاطمه رضي الله عنها، صاحب اخلاقي نيكو و ملكاتي شريف و طبيعتي نجيب بود . احساسي عظيم و فهمي سريع و ذهني تند داشت، مروتي سرشار و مكارمي تحسين انگيز و دستي فياض و كفي بسيار بخشنده اش بود . دلي بي پروا و شجاع در سينه اش مي طپيد ، با آنكه زير بار هيچ زوري نمي رفت، از هر گونه خود پسندي و عجب منزه بود و تكبر و تبختر ديگران را به چيزي نمي گرفت و در برابر هيچ عظمتي سر فرود نمي آورد.



او هرگز به مال ديگران چشم نمي داشت و بچيزي كه حق او نبود، نگاه نمي كرد هيچ گاه خود را با خواهش از ديگران ، كوچك و زبون نمي ساخت، طبيعتي بي نياز و روحي موقر و آرام داشت . او از پدر خود شنيده بود كه : ثروت و مال ، موجب بي نيازي نيست، بلكه بي نيازي از بي نيازي نفس و استغناي طبع آدمي حاصل مي شود.



آري ، شگفت نيست كه فاطمه صاحب اين چنين خلق وخوي باشد؛ بانويي كه به لقب « بتول » نامدار و ملقب بود، يعني : از دنيا گسسته و بخداي خود پيوسته از زرق و برق و تمايلات دور بود و دل از خوشيها، يكجا كنده و بفريب و آفات اين جهان ، هشياري داشت.



هرگز ديده نشد كه در طول زندگاني، بر خلاف راه و روش قناعت و عزت و استغناي نفس ، بر حطام دنيا دست يازد؛ در تلخي ها جام? صبر و شكيب را بزيبائي بر اندام جان خويش مي آراست و درشتي و سختي دنيا را با بردباري و نرمي تحمل مي كرد و در هر حال، زبان در ذكر و سپاس خداي خود داشت.



فاطمه رضي الله عنها، در مكتب تأديب پدر، ادب آموخته بود، فراموشش نمي شد كه رسول خدا مي فرمود: پروردگار خواست ، تا بيابان مكه را انباشته از زربمن دهد، گفتم پروردگارا، دوست دارم كه يك روز گرسنه و ديگر روز، سير باشم ، تا آنروز كه گرسنه ام، ترا بخوانم و به نزد تو تضرع و عرض نياز كنم و آنروز كه سير باشم، شكر نعمت گزارم و حمد وثناي تو گويم ، و تحت تأثير اين نوع تفكر، زهرا پرورده شد، دنيا و مظاهر فريبنده آنرا به چيزي نمي گرفت و از زيور وآرايش و شهواتش، بكسره بيزار و روي گردان بود.



زهرا در همه حال راضي بود و نسبت به مقدرات الهي اعتراض و ناخشنودي نشان نمي داد، اين ها نشان? محبت شديدي است كه نسبت بذات پروردگار سبحان داشت و بهمين سبب ، از متاع دنيا و خوشيهاي آن، دل بركنده بود؛ نزد او ، ديگر فقر و بي نيازي، آسايش و سختي ، تندرستي و بيماري، بود و نبود و بالاخره ، مرگ و زندگي يكسان و بي تفاوت بود، در بلاها ، صابر و از قضا و تقدير الهي راضي و خشنود مي نمود . او ، خود از پدرش رسول خدا روايت كرده كه: خداوند هر بنده اي را كه دوست بدارد، به بلايش مبتلي مي سازد، پس اگر شكيبائي كند، او را از ديگران ممتاز ميدارد و اگر برضاي حق راضي و خشنود باشد ، او را بند? گزيد? خويش خواهد فرمود .



فاطمه به فرزندان خود، نيز چنين تلقين مي كرد كه : بردباري و رضا به خواست خداوند، نخستين گام در راه بندگي حق است ، هر كس كه صبر پيشه كند و بداد? پروردگار رضا دهد، خدايش جز خير و نيكوئي مقدرو مقرر نخواهد كرد.



فاطمه در سخاوت و بخشندگي نيز ، براه پدر خود مي رفت و بياد داشت كه فرموده بود: سخاوت و گشاده دستي درختي است بهشتي كه شاخه ها در زمين گسترده ، هر كس كه بيكي از آنها چنگ زند ، به بهشتش رهنمون خواهد شد . و نيز گفته بود : سخاوتمند گشاده دست به خداوند، نزديك و به مردم ، نزديك و به بهشت نيز ، نزديك و از دوزخ ، دور و مهجور است ، خداوند، خود صاحب جود و بخشندگي است و آنان كه اين صفتها را دارند، دوست مي دارد.



در كتاب دلائل الائمه آمده كه : ( حضرت ) حسين از مادر خود، فاطمه رضي الله عنها، روايت كرده است ، كه پيامبر بمن فرمود: تا مي تواني از بخل پرهيز نما ، زيرا كه آن ننگي است كه بدامن بزرگواران نخواهد نشست. از بخل بپرهيز كه چونان درختي است در آتش روييده و شاخه ها در دنيا كشيده، هر كس كه به شاخه اي از آن دست برد، او را تا به آتش خواهد كشانيد . و سخاوت درختي است در بهشت كه شاخه ها در اين جهان گسترده، هر كس به يكي از آنها چنگ زند، تا بهشتش خواهد برد. ونيز از ( حضرت) علي ( ع ) شنيده بود: هركس در كار خيري، اقدام نمايد، خدايش در اين جهان ، عوض دهد و در آن جهانش دو چندان مرحمت كند.



عايشه رضي الله عنها، نقل كرده كه : هر زمان، فاطمه (ع) نزد رسول خدا صلي الله عليه وسلم ، مي آمد، آنحضرت از جاي بر مي خاست و او را مي بوسيد و خوش آمدش مي گفت و در جاي خويشتنش مي نشاند. و هر گاه پيامبر به نزد فاطمه (ع) مي رفت، او نيز از جاي بر مي خاست و پدر را مي بوسيد و او را در جاي خويش مي نشاند پيامبر خدا فاطمه را رازدار خود مي دانست و در كارها با او مشورت ميفرمود.



« ازدواج حضرت فاطمه »



چون خورشيد رخسار زهرا در آسمان رسالت بدرخشيد و در افق جلالت، ماه تمام شد، افكار همگان به او معطوف گرديدو همه چشمها بسوي او نگران شد، اصحاب رسول خدا ارزش و موقع زهرا را نزد پدر مي دانستند وبهمين جهت، چون بحد كمال رسيد براي كسب شرف و تقرب بيشتر برسول خدا خواستگار او شدند و هر يك بر ديگري در اينكار پيشي مي جست و در عين حال، هر دفعه كه از زهرا خواستگاري مي شد، آن را با دختر خويش در ميان مي نهاد و از او استمزاج مي كردو فاطمه نيز عدم تمايل خود را نسبت به ازدواج با آنان اعلام مي نمود. اينكار از سوي پيامبر خدا ، نه از آن جهت بود كه نداند همشأن و هم سنگ زهرا چه كسي است؟ بلكه از اين سبب بود كه نزد مسلمانان،روح شريعت اسلام و فرامين دين خدا را در بنيان گذاري خانواده بر پايه هاي محبت و عاطف? متقابل،ترسيم كرده و به ايشان گوشزد نمايد كه پدران بدون آگاهي از نظر پسران خود، به خواستگاري براي ايشان اقدام نكنندو بدون كسب نظر دختران خود آنان را به شوهر نسپارند.



هدف اسلام، در تشكيل خانواده هاي شايسته و بر مبناي مهر و محبت،تأسيس جامع? بزرگ اسلامي بصورت هر چه شايسته تر و استوار تر است كه همچنان بر پايه هائي ستبر و مقاوم متكي باشد ، نه آنكه هوي وهوس مباني آن را متزلزل كرده و بخطر افكند.



ابن عباس گويد: هر كس كه از پيامبر تقاضاي ازدواج با فاطمه كرد ، آنحضرت نپذيرفت تا آنكه روزي، سعد بن معاذ انصاري به علي بن ابيطالب گفت : بخداسوگند كه مي بينم پيامبر فاطمه را ، تنها براي همسري با تو در نظر گرفته است .



واز اينجا معلوم مي شود كه هم? اصحاب، يكدل و يك زبان متفق بودند كه تنها مرد شايسته و برازند? اين ازدواج، علي عليه السلام است و بس.



و چرا كه چنين نباشد؟ در حالي كه او نزديكترين ياران و اصحاب پيامبر و نخستين گرونده به اسلام و داناترين مسلمانان نسبت به دستورات و فرامين پيامبر و دين اسلام و از همه فداكارتر و از همه مخلص تر و بي رياتر بود. و با اين امتيازات بر جسته و صفات والا كه داشت، از تمام بزرگان و شخصيت هايي كه نامشان در زمره خواستگاران فاطمه ديده مي شد، به اينكار و به اين پيوند خجسته ، شايسته تر مي نمود و در ذهن هم? مردم، پيش بيني اين واقعه فرخنده وجود داشت.



نويسند? كتاب چنين ادامه مي دهد: « اجماع و اتفاق اصحاب رسول خدا در اين امر و اين كه تنها مرد شايسته براي همسري فاطمه را علي بن ابيطالب مي دانستند،گواهي صادق و دليلي روشن تر بر عظمت مقام او نزد ايشان بوده و نشان مي دهد، كه علي تا چه پايه در نظر اينان ارجمند و تا چه مايه نزد پيامبر خدا صاحب مكانت و منزلت بوده و هيچ كس در اين جهت با وي سر همسري نداشته است و به ويژه كه بخاطر آوريم خواستگاري علي از زهرا، پس از آن بود كه هم? اشراف و بزرگان به اين تقاضا نزد پيامبر خدا رفته بودند و آنحضرت از همگي ايشان روي بر تافته بود.»



فصاحت و بلاغت فاطمه



زهرا رضي الله عنها، نيز چون ديگر افراد اهل بيت، از موهبت فصاحت و بلاغت، بهره اي و افرداشت، سخنانش را فقراتي متناسب و جمله هايي يكدست و عالي تشكيل ميداد، با نيروي گفتار خود، بر دلها فرمانروائي مي كرد و با بيان استوار، جانها را در كمند جذبه خويش مي كشيد، بيش از هر كس ، بر خزائن سرشار سخن ، مالكيت داشت، به نيرومنديش در تكلم نبود، با نيكوترين روش هاي برگزيده سخن مي گفت وسرعت انتقالش از همه افزونتر بود .



هم? اين امتيازات در خطا به ايكه فاطمه بمخالفت با تصدي مقام خلافت به وسيله ابوبكر رضي الله عنه ، و بمحاجه باوي در مسئله فدك ايراد كرد، خودنمائي دارد.



خطاب? آتشين زهرا در مسجد پيامبر (ص)



امام ابوالفضل، احمد بن طاهر در كتاب بلاغات النساء روايت كرده است كه: چون ابوبكر تصميم گرفت تا دست فاطمه، دختر رسول خدا را از فدك كوتاه سازد، وقتي اين خبر به فاطمه رسيد، چادر بر سر بپوشيد و در ميان گروهي از بانوان نزديك و خويشاوند خود، در حاليكه از شدت اضطراب ، پاهاي مباركش در دامن جامه مي پيچد، براه افتاد و همچون رسول خدا گام بر مي داشت، تا به مجلس ابابكر كه در ميان گروهي از مهاجران و انصار نشسته بود، وارد شد، در پشت پرده اي که باحترام او کشيده شد،بنشست و چنان ناله از دل دردمند برآورد كه مردم از شنيدن آن ، بضجه و زاري در آمدند و مجلس به اضطراب افتاد.



پس از آن ، اندكي درنگ كرد، تا مردم آرام گرديدند. آنگاه، حمد و ثناي حضرت باري بجاي آورد و بر رسول خدا صلوات و درود فرستاد. بار ديگر ، مسلمانان از شنيدن نام پيامبر بگريه شدند و چون از گريستن باز آمدند، بسخن خويش بازگشت و چنين گفت:



« خدايرا، بر انعامش مي ستايم و بر الهامش سپاس مي دارم و بر مراحمش ثنا مي گويم، سپاس بر هم? نعمتها وموهبت هاي گوناگون كه عطا كرده و كمك ها كه زمان تا زمان برسانيده، سپاسي از مرز شماره افزون و از حد پاداش و جزا بيرون و از دسترس ادراك و هوش آدمي والاتر. خلايق را بخاطر آنكه نعمت هاشان از خوان كرم پياپي رسد، بشكر گزاري خود فراخوانده و خويشتن را در برابر انبوه نعم، پذيراي ستايش ايشان قرار داده است.



گواهي مي دهم كه خدايي جز خداوند نيست، اعتراف ميكنم كه : « لا اله الا الله »، كلمه اي بس ارجمند كه اخلاص را تأويل آن كرد و دلها را متضمن مفهوم آن نمود و معني آنرا در انديشه ها روشن ساخت . خداوندي كه ديده ها را توانائي ديدار او نباشد و زبانها را وصف ذاتش ممكن نه و به چگونگي وجود اقدسش اوهام را دست نيست؛ اشياء را بقدرت خود از هيچ آفريد و آنها را بي الگويي كه در برابر خود نهد، بساخت و بمشيت خويش وجودشان بخشيد؛ بي آنكه در اينكار، او را نيازي باشد و يا در صورت بنديشان، وي را سودي تصور گردد. جز آنكه مي خواست، تا حكمت خود تثبيت كند و خلق را بر طاعت و بندگي ، هشياري دهد و قدرتش رانمايان ساخته و جهانيان را بعبوديت خويش در آورد و دعوت خود را عزيز و گرامي فرمايد.



آنگاه ، در برابر طاعت ، ثواب و پاداش و در مقابل معصيت، عقاب و كيفر نهاد، تابندگان را از نكبت و نقمت دور سازد و به بهشتشان مأوا و آشيانه دهد.



و گواهي مي دهم كه: پدرم، محمد،بنده و فرستاد? اوست كه پيش از آنكه رسالتش دهد، برگزيدش و پيش از برگزيدن نامزدش فرمودو پيش از آنكه او را بر انگيزد، اختيارش كرد، آن هنگام كه هنوز خلايق در پرده غيب نهان و در پوششي از هراس در پيچيده و به عدم مطلق قرين بودند. از آن جا كه خدايرا به سرانجام كارها، آگاهي و بحوادث روزگاران، احاطه و بزمان وقوع مقدرات وقوف بود، او را برانگيخت، تابفرمان خدا ، برجهانيان امام و پيشوا باشد و تا آنكه اجراء حكم خويش را حتمي كند و مقدرات محتوم را انفاذ فرمايد. ديد كه امت ها در كيش هاي گونه گون، گروه گروه گشته و بر پيشگاه آتشهاي افروخت? خويش، در اعتكافند و بر پاي بت هاشان پيشاني بندگي مي سايند و با معرفت و شناسائي حق ، به انكارش در آمده اند ؛ پس بنور محمد صلي الله عليه و سلم ، تاريكيهاشان را بروشني بدل نمود و عقده هاي ناشناخته بزدود. او نيز ( به امر حق ) در ميان مردم، بهدايت و رهنمائي برخاست و از گمراهيشان برهانيد و پس از كوري، بينا يشان نمود و به دين استوار ، رهبر يشان كرد و براه راستشان دعوت فرمود.



تا آنكه خداوند او را از روي رأفت و رحمت و اختيار و رغبت ، بسوي خود قبض روح نمود، اكنون، محمد (ص) از سختي هاي اين جهاني بياسوده و گرداگردش ملائكه ابرار و رضوان پروردگار غفار در طوافند و در جوار رحمت خداوند جبار آرميده است، صلوات بر پدرم كه امين وحي و برگزيد? حق در ميان خلق و پسنديد? او بود. سلام و رحمت و بركات خداوند براو باد.



پس از آن گفت : اي مردم، بدانيد كه من ، فاطمه و پدرم، محمد صلي الله عليه و سلم است، دوباره مي گويم و پيش ازين هم گفته ام و آنچه كه مي گويم ، نادرست نمي گويم و آنچه كه مي كنم، خارج از قاعده نيست ( شما را پيامبري از ميان خودتان بيامد كه از رنجتان، رنجور مي شد و در پرورش و ساخت و ساز شما، سخت كوش و حريص و نسبت به مؤمنان رؤوف و مهربان بود) « آيه كريمه» اگر نسبت او را بنگريد، خواهيد يافت كه او ، پدر من است نه پدر زنان شما و برادر پسر عم من است، نه مردان شما ، چه نسبت افتخارآميزي! رسالت خود را با انذار و اعلام خطر آغاز كرد و راه خود را از پرتگاه مشركين بگردانيد، بر سر آنان بكوفت و گلوگاهشان را بفشرد و با زبان حكمت و موعظت نيكو، براه خداوندشان دعوت نمود، بتها را در هم ريخت و سرسروران را منكوب ساخت، تا آنجا كه جمعشان پراكنده گرديد و پشت بميدان نموده ، بگريختند،



اما همينكه خداوند براي پيامبر خود، خانه جاويدان انبياء و مأواي هيشگي برگزيدگان خويش را اختيار كرد، دشمني و نفاق پنهان شما آشكارشد و جام? دين به كهنگي گراييد، خشم فروخورد? گمراهان بسخن آمد و گمنام مردمان بي مايه دعوي نبوغ كرد و ناز پرورد? تبهكاران صدا در گلو انداخت و در صحن خانه هايتان بجولان آغاز كرد، شيطان سرخود از سوراخ بدر آورد و شما را بسوي خود ، آواز داد، ديد كه دعوت او را بقبول پاسخ مي گوييد و در او نظر به عزت مي نماييد، از شما خواست كه بپاي خيز يد ، چه سبك برخاستيد، داغتان كرد ، ديد كه چه آتشين مزاجيد! ( و بدنبال اين وسوسه ها ) بغضب داغ برشتر ديگران نهاديد و بستم، مركب خود را در نوبت ديگران به آب برديد، جسم پاك رسول خدا هنوز بخاك نرفته بود، خود را پيش انداختيد و بهانه كرديد كه از بيم بروز فتنه ، چنين و چنان كرده ايد ( آگاه باشيد كه در ميان فتنه فرو افتاده ايد و جهنم از هر سو ، بر كافران احاطه دارد) « آيه كريمه » اما چنين كارها از شما، دور مي نمود، چه شد كه چنين كرديد؟



و كجا زير وزبر مي شويد؟ در حاليكه قرآن كتاب خدا در برابر شماست، مطالب آن هويدا و احكام آن روشن و هدايت هاي آن نوراني و مناهي آن چشمگير و او امر آن آشكارا و واضح است، با اين همه ، آنرا پشت سر انداختيد، آيا خواستيد كه از آن ، روي بگردانيد و يا چيز ديگري را در قبال قرآن يافتيد و بر وفق آن حكم مي دهيد ؟! « بدانيد كه حكم بر خلاف قرآن » براي ستمكاران نيكو بدلي نيست ( و هر كس كه جز دين اسلام جويد، هرگز از او نخواهند پذيرفت و در آخرت، از زيانكاران باشد) « آيه شريف» ] سپس آنقدر درنگ نكرديد كه اين مركب ناآشنا رام گردد و افسار دهد و بفرمان آيد، به آتشگيرانه ها دميديد و اخگرها را افروخته تر ساخته و به نداي شيطان گمراه پاسخ اجابت داديد و انوار فروزان دين را خاموش كرده ، سنت هاي پيامبر پاك را لگدمال ساختيد، بهان? گرفتن كف، شير را پنهان ، بنوشيديد و براي از پا در آوردن خاندان و فرزندان رسول خدا بكمين بنشستيد ماهم ، ( در برابر اين ستمها ) همچون آنكس كه دشنه اي در تن و ناوك و نيزه اي در دل فرو شده باشد، شكيبائي مي كنيم.[



اينك مي پنداريد كه ما را از رسول خدا ارثي نيست، ( آيا از حكم جاهليت پيروي مي كنيد؟ با آنكه كيست كه حكمش از خداوند، والاتر و برتر باشد، براي آنها كه ايمان و اعتقاد دارند) « آيه شريفه».



آيا به حقيقت، از موضوع بي خبريد؟! هرگز! برشما، چون خورشيد نيمروز، روشن است كه من ، دختر پيامبرم. آيا شما مسلمانان ، از دل رضا مي دهيد كه من ، در مورد ارث پدرم، شكست خورده و زور بشنوم حال كه چنين است ، بگيريد آنرا ، همچون مركبي مهار كرده و جهاز بر نهاده و از آن خويشتن نماييد اما روز حشري هم هست. ( در آن زمان است كه تباهكاران، زيان كنند و ديگر پيشماني، سودتان نبخشد و هر خبري را قرار گاهي است؛ بزودي خواهيد دانست، آنكس را كه عذاب رسوا كننده فرو گيرد و شكنج? پاينده بر اندرونش ريزد.) « آي? كريمه»



باري و بالأخره ، در فصاحت و بلاغت فاطمه زهرا، جاي هيچ شگفتي نيست كه وي ، پرورش يافت? خان? نبوت بود و از پدر خود كه از همه سخندان تر بود، سخنها شنيده و پس از آن ، د رخان? شوي، طي سالها با سخنان امام، علي بن ابيطالب كه دوست و دشمن در بلاغت او سر اعتراف فرود آورده اند، آشنايي پيدا كرده و به آيات قرآن ، چه در نماز و چه در اوقات ديگر ، گوش سپرده بود و همانطور كه سابقاً ياد كرديم ، فاطمه در رفتار و سخن گفتن ، هم چون پدر خود و مردم ، از شباهت اين پدر و دختر، با يكديگر سخن مي گفتند، هم چنانكه عايشه ام المؤ منين گويد: « فاطمه، از همه كس شبيه تر به پيامبر سخن مي گفت .» و بسياري از روايان موثق نظر عايشه را تاييد نموده اند.



« زهرا و فلسفه اسلام»



بخش هايي از خطاب? حضرت زهرا (ع) « . . . و خداوند، نماز را براي زدودن كبر از جان شما قرار داد و زكوة را براي پاك نمودن نفوس و افزايش روزي را براي اثبات مرتبه اخلاص بندگان و حج را براي استحكام كاخ دين و دادگري را براي نزديكي و تأليف ميان دلها و فرمانبرداري از ما را براي انتظام ونظم ملت اسلامي و امامت و پيشوايي ما را براي امنيت از بلاي تفرقه و پراکندگي و جهاد را براي عزت اسلام و ذلت كافران و منافقان و صبر و شكيب را كمكي براي جلب پاداش خير و امر بمعروف و نهي از منكر را براي اصلاح حال عموم و احسان و نيكو كاري نسبت به پدر و مادر را براي جلوگيري از خشم خدا وصله ارحام را براي تأخير اجل و سبب طول عمر و قصاص را موجب حرمت خونها و وفاي بعهد و نذر را براي معرضيت بندگان نسبت به آمرزش حق و کم نفروختن را براي تغيير دادن خوي كم دادن و كم گذاشتن از حقوق مردم و نهي از ميخوارگي را براي پاكيزه شدن از آلودگي و دوري از تهمت را براي جلوگيري از لعنت و دوري از رحمت و ترك دزدي را موجب عفت و خويشتن داري مقرر فرمود و نيز شرك را براي اخلاص بندگان در ربوبيت خود، محرم و ممنوع ساخت ، پس بايد كه نسبت بخداوند ، آنقدر كه شايسته است، ملاحظه كنيد و تقوي پيش گيريد ، مبادا كه جز به مسلماني بميريد، و خداي را در آنچه امر فرموده و يا نهي نموده است، اطاعت كنيد كه حقاً ، از خداوند ، تنها بندگان عالم و داننده اش مي ترسند»



زهرا(س)، در اين قسمت زيبا از سخنراني خود، از حقيقت بزرگي كه امتياز دين اسلام، بر ساير اديان و شرايع است، پرده برداشته و براي شنوندگان خود، ترسيم نموده كه اسلام همانا عقيده و راه و روش زندگاني انسانها و فهرستي است جامع از هم? جوانب حيات آدمي و برنامه ايست كلي، براي تنظيم همه خواسته هاي بني آدم كه بصورت يك قانونگزاري سترگ در آمده و تمام مشكلات زندگاني انسان را بررسي كرده و در هر مورد، راه حل مناسب با مصلحت و سازگار با حكمت و خرد، معرفي نموده است . اين حقيقت بزرگ و اين امتياز ارجمند دين خدا ، مغفول عنه بسياري از دين داران امروز واقع شده و تحت تاثير تمدن فاتح غرب و به پيروي از آن،دين را بطور كلي، از زندگي و حيات،جدا تصور كرده اند. در اين جا؛ خالي از ضرورت نيست كه نسبت به مفاهيم اسلامي كه در اين خطا به ارزنده و اين تحفه گرانقدر كه زهرا، به نسلهاي آيند? اسلام مرحمت كرده است، تأملي و لو مختصر بعمل آيد:



اول- نماز :



زهرا عليها السلام ، حكمت تشريع نماز را متعرض گرديده و آنرا در جمله اي كوتاه ، خلاصه نموده، مي گويد: « و خداوند، نماز را براي زدودن كبر، از جان شما، قرار داد.» بنابراين، نماز ، در منطق زهرا ، آدمي را ، از پستي گاه تكبر ، فرا كشيده و بر تخت تواضع و فروتنيش مي نشاند. و اصولا، هدف اسلام ، از عبادت و بندگي خداوند متعال ، حصول آزادي وآزادگي، در انسانهاست كه اگر نخستين گام بندگي با اخلاص همراه باشد، به چنان حريت و آزادگي خواهد انجاميد.



فاطمه زهرا، نماز را بعنوان نخستين فريضه حق تعالي و آن را بلافاصله ، بعد از ايمان بخدا، و وسيله اي براي تهذيب روح آدمي از زنگ تكبر و خود پسندي معرفي نموده است.



دوم - زكوة :



بظاهر شگفت انگيز است كه زهرا عليها السلام « زكوة را سبب پاكيزگي روان آدمي و افزايش روزي» او ، ذكر نموده است.



سوم - روزه :



زهرا عليها السلام، از فلسفه روزه، ياد كرده و آن را « براي اثبات درجه اخلاص بندگان » ذكر نموده است . آري، آدمي ، اخلاص خود را نسبت به خداوند متعال، در آن هنگام اثبات و يا تثبيت مي كند كه بتواند در راه خشنودي او ، بر غرائز حيواني و شهوات خود پيروز آيد و آنها را درجهت معقول و معتدل كه افراط و تفريط را در آن راه نباشد، سوق داده و بكار اندازد. عبادت روزه، و الاترين نمايشگر قدرت انسان در ضبط نفس خويش و تسلط بر شهوات و تمايلات است



چهارم- حج :



فاطمه عليها السلام، در اين باره مي گويد: خداوند حج را سبب استحكام بنيان دين قرار داد. »



اين فريضه مقدس اسلامي، داراي والاترين هدفها و بزرگترين مقاصد است ؛ در اين عبادت است كه آراء و افكار و نظرات جوامع مختلف اسلامي با يكديگر ، بر خورد نموده و تبادل انظار ميان مسلمانان در امور مهم و شئون مختلف ، حاصل مي گردد.



هر يك از اعمال و مناسك حج، اشاره بحقايقي دارد كه افراد معمولي از درك و فهم آن عاجزند. مثلا طواف بر گرد خان? خدا، اشاره ايست پنهاني بر آنكه فعاليت انسان ها بايد كه بگرد يك نقطه ، دوران كند، نقطه رضاي حق ، تبارك و تعالي.



« وصيت زهرا»



در كتاب روضة الواعظين آمده كه : فاطمه رضي الله عنها، پس از رحلت پدر، همواره مغموم و اندوهگين و ماتم زده و گريان بود و چون مرگ خود را نزديك يافت، ام ايمن و اسماء بنت عميس و علي عليه السلام را نزد خود خواند.



آنگاه گفت: « اي پسر عم ، من بزودي از دنيا خواهم رفت و همين قدر مي دانم كه چيزي نمي گذرد كه به پدرم ملحق خواهم گرديد، اينك، مطالبي كه در دل دارم به تو وصيت وسفارش مي كنم.» علي گفت: اي دختر رسول خدا، هر چه ميخواهي بگو، پس از آن ، در بالين سرش بنشست و همه را از اطاق خارج ساخت.



فاطمه گفت: اي پسر عم، سابقه ندارد كه بتو دروغي گفته و يا در كاري با تو مخالفت نموده باشم.



علي گفت: معاذالله، تو از هر كس نسبت بخداوند متعال عالمتر و عارفتري، تو از همه نيكو تر و پرهيزكارتر و بزرگوارتر و خدا ترس تري، جدايي از تو براي من چه سخت و سنگين است ، ليكن چه مي توان كرد؟ چيزي است كه از آن گريز نيست، بخدا كه مصيبت مرگ رسول خدا را برمن تازه نمودي، از دست دادن تو براي من چه سهمگين و توانفرساست « و انا الله و انا اليه راجعون»



او ، در حالي از جهان ديده بربست، كه اندوه گين تر از هر كس بود.



بخاك پنهان شد ، اما كسي خاك و قبرش را نشناخت، شگفتا كه آرامگاه او ، چه قدس و طهارتي را، در برگرفته است!



اوست، كه گناهكاران را ، شفاعت كند و به بهشت جايشان دهد و اوست، كه وسيل? تقرب ما، در روز رستاخيز است . اميد آنكه خداوند از بركت و جود او وفرزندانش ، ما را كاميابي بخشد، تا آنكه در پناه و حمايت ايشان ، در زمره نيكبختان در آييم.»

ب.ثقة الاسلامي