بازگشت

فاطمه زهرا عليهاالسلام بانوي اول اسلام


سخن گفتن درباره شخصيت و شخصيت هايى كه از بُعد واحد برخوردارند، چندان كار دشوارى نيست؛ زيرا پس از يك رشته بررسى ها، مى توان شخصيت و واقعيت او را از همان بُعد به روشنى ترسيم كرد؛ ولى سخن گفتن درباره شخصيتى كه از ابعاد گوناگون برخوردار است كار آسانى نيست و لذا تبيين شخصيت پيامبران و پيشوايان معصوم، كار يك فرد و دو فرد نيست، بلكه نياز به خرد جمعى دارد كه درباره اين افراد بينديشند و مجموعه اى را تدوين كنند.



سخن گفتن درباره دخت گرامى پيامبر اسلام - حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام - كه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله او را به اتّفاق فريقين با صفات بس برجسته اى ياد كرده است، كار بسيار دشوار و پيچيده اى مى باشد. او به دور از عواطف پدرى، او را چنين معرفى مى كند:



1. فاطمة سيدة نساء اهل الجنّة(1).



2. فاطمة بضعة منّى فمن أغضبها أغضبنى(2).



3. أما ترضين أن تكونى سيدة نساء المؤمنين؟ أو سيدة نساء هذه الأمّة(3).



4. يا فاطمة ألا ترضين أن تكونى سيدة نساء العالمين و سيدة نساء هذه الأمّة و سيدة نساء المؤمنين(4).



اين نوع سخنان از فردى كه از گناه و لغزش معصوم و پيراسته است و تحت تأثير عاطفه پدرى و فرزندى قرار نمى گيرد، نشانه عظمت دخت گرامى اوست كه از اين طريق مى خواهد، براى جهان بشريّت، برترين الگو را ارائه كند.



امروز در تربيت نسل جوان، الگوهاى ملموس، نقش مهمّى ايفا مى كنند و غالبا انسان هايى كه شخصيت آنها به حدّ كمال نرسيده، از طريق مشاهده الگوها، به خودسازى مى پردازند. البته تا چه الگويى انتخاب كنند. پيامبر از اين لحاظ، براى زنان جهان، نمونه فضيلت و كانون كمال را معرفى مى كند تا در الگويابى از او پيروى كنند.



از آنجا كه دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله الگويى تمام عيار براى زنان است، بايد در تمام ابعاد، سرآمد روزگار باشد تا همه زنان در تمام ابعاد از او پيروى كنند، به گونه اى كه الگويى بالاتر و برتر از او نباشد تا او به عنوان بانوى نمونه معرفى گردد.



ممكن است فردى در بخشى از زمان، معلم نمونه، يا كارگر نمونه يا زن بافضيلت معرفى شود؛ ولى تأثيرگذارى اين نوع الگوها از نظر زمان و مكان كاملاً محدود مى باشد در حالى كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله در سخنان خود، فاطمه زهرا عليهاالسلام را سرور زنان بهشت و زنان باايمان و به نقل حاكم در مستدرك، سرور همه زنان جهان معرفى مى كند. طبعا بايد از نظر فضيلت و الگوبودن در تمام ابعاد و در همه زمان ها پيشتاز و برتر باشد.



اين روايات كه فريقين بر آنها صحّه نهاده اند، زهراى مرضيه را در هر زمان الگو، و آشنايى با زندگانى او را براى زنان، راهگشا مى دانند. بنابراين او چشمه جوشانى است كه رفتار و گفتار او در هر زمان براى زنان، بلكه تمام انسان ها حيات بخش است.



امروز جهان غرب خود را متولّى حفظ كرامت و فضيلت زن و رساندن او به جايگاه شايسته وى مى داند و مسأله «فمينيسم» چند صباحى است كه بر سر زبان ها افتاده و رسانه ها هم درباره حقوق و شخصيت زن سخن مى گويند. آيا به حق، غرب متولّى چنين امر بزرگى است يا اين كه جهان وحى از 14 قرن پيش متولّى آن بوده و با تبيين مقام زن و جايگاه او در آفرينش و مسؤوليت هايى كه وجود او حاكى از پذيرايى آنهاست، براى اين كار شايسته تر است؟



غربى كه ادّعاى به كمال رساندن زنان را دارد، آيا خود در غرب چه كارى صورت داده است؟ فروپاشى نظام خانواده در غرب و گسترش خانه هاى سالمندان و رخت بربستن عاطفه از فرزندان، گواه بر زبونى و ذلّت غرب در حفظ كرامت زن نيست؟



آيا نشاندن زن، پشت تراكتورها و كاميون هاى سنگين، و به كار گرفتن او در كارخانه ها و معادن زغال سنگ و مس و غيره نشانه مقام و منزلت اوست؟ يا بهره گيرى از زيبايى، در مراكز عمومى، بالأخص در فروشگاه ها، حافظ جايگاه اوست يا اين كه اين گونه كارها از طراوت و لطافت او مى كاهد و محيط زندگى را براى شوهر و فرزندان، سرد و بى رغبت مى سازد؟



جامعيّت دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله



مقصود از جامعيت اين است كه به هر فضيلتى بنگريم بالاترين آن را در زندگى زهرا عليهاالسلام مى يابيم. اينك ما به صورت گذرا به تبيين حيات حضرت زهرا عليهاالسلام از اين ديدگاه مى پردازيم:



1. محيط تربيت



شكى نيست كه محيط خانواده پايه نخستينِ شخصيت و پل عبور به كمال است، و در حقيقت بخشى از شخصيت انسان، معلول شخصيت پدر و مادر و محيط زندگى او در دوران كودكى است. دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه وحى از والدينى كه جهان به وجود آنها افتخار مى كند، ديده به جهان گشود. او از مادرى متولد گشت كه يكى از چهار زنى است كه بهشت مشتاق ديدار آنهاست؛ يعنى آسيه، مريم، خديجه و فاطمه(5).



مادر او نخستين بانويى است كه به پيامبر ايمان آورد و ثروتى را كه در اختيار داشت در دست شوهر گرامى خود نهاد تا از آن، در راه گسترش اسلام بهره بگيرد و در تمام سختى ها با همسر خود همراه بود. حتى در مسأله حصر در شعب ابى طالب نيز مانند ديگران بر گرسنگى صبر كرد و سالى را كه او در آن درگذشت، پيامبر آن را «عام الحزن» ناميد.



او از پدرى به دنيا آمد كه قرآن او را خاتم پيامبران و رسولان شمرده و نبوت و رسالت او پايان بخش نبوت ها و رسالت هاست و از نظر احاديث، اشرف مخلوقات و به يك معنى، نور وجود او نخستين خلقت جهان است. زهراى مرضيه در آغوش چنين پدر و مادر و در خانه اى مملو از معنويت و نورانيت پرورش يافت.



2. غمخوار پدر در دوران كودكى



زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكّه به سر مى برد و هنوز برنامه هجرت آغاز نشده بود، از طرف قريش و كافران مورد اذيّت و آزار و چه بسا ضرب و شتم قرار مى گرفت، تنها يار و ياور او پس از درگذشت همسر پيامبر-خديجه- در محيط خانه، دخت گرامى او بود. سيره نويسان مى نويسند كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با تن مجروح وارد خانه شد. يگانه دختر او به يارى پدر شتافت و با آوردن آب و شستن جراحات، بر قلب مجروح او مرهم نهاد(6).



3. فاطمه عليهاالسلام و مسؤوليت هاى اجتماعى



رسول گرامى صلى الله عليه و آله پس از ورود به مدينه، دولت اسلامى تشكيل داد و از اين طريق جهان را به رسالت و آيين خود دعوت نمود. دشمنان از پا ننشستند و جنگ هاى خونينى بر ضد او به راه انداختند و دختر گرامى او در اين نبردهاى نابرابر در كنار پدر بود و تا آنجا كه قوانين اسلام به زن اجازه مى داد، در نبرد اُحُد به يارى مجروحان شتاقت(7). البته مقابله و نبرد در خط مقدم جبهه براى زنان ممنوع است؛ امّا فعاليت هاى پشت جبهه و تقويت روحيه مبارزان و خانواده هاى آنها از امورى بود كه دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله در اين مورد پيشتاز بود.



4. محدّثه



در احاديث فريقين، گروهى به نام محدّثه معرفى مى شوند، آنها كسانى هستند كه بدون ديدن فرشته -و احيانا با ديدن او- با او به گفتگو مى پردازند. فرد محدّث از نظر كمال بايد به پايه اى برسد كه بتواند اصوات برزخى را با همين گوش دنيوى بشنود. جهان، پر از صُوَر و اصوات برزخى است كه اكثر انسان ها را به خاطر نداشتن توان مندى، ياراى ديدن و شنيدن آنها نيست؛ امّا گروهى كه از نردبان كمال و فضيلت بالا رفته اند مى توانند اين اصوات و صور برزخى را درك كنند تا آنجا كه فرشته والامقامى چون «روح الامين» با آنها سخن مى گويد و آنان نيز سخن او را مى شنوند.



از اين جهت در روايات، دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله ، محدّثه(8) معرفى شده كه خود حاكى از كمال برتر است. كوته نظران سخن گفتن فرشته را با غير پيامبران، دور از واقعيت مى شمارند در حالى كه قرآن، منادى سخن گفتن فرشته با مادر مسيح -حضرت مريم- است، آنجا كه مى فرمايد:



«و إذ قالَتِ المَلائكَةُ يا مريمُ إنَّ اللّه َ اصْطَفاكِ و طَهَّرَكِ و اصْطَفاكِ على نِساءِ العالَمين(9)».



«آن گاه كه ملائكه به مريم گفتند: خدا تو را برگزيده و از آلودگى پاك كرده و تو را بر زنان جهان برترى بخشيده است».



سخن گفتن فرشتگان با فرد، نشانه نبوّت و رسالت او نيست، بلكه نشانه ارتقاى مخاطب به قلّه كمال است كه به او توان شنيدن صداى فرشتگان را مى دهد.



از اين گذشته، قرآن سخن گفتن فرشتگان را با همسر حضرت ابراهيم -هاجر- يادآور مى شود و مى فرمايد:



«قالوا أتَعْجَبينَ مِنْ أمْرِ اللّه ِ رَحْمَتُ اللّه ِ و بركاتُهُ عَلَيْكُم أهْلَ البَيْتِ إنّه حَميدٌ مجيد(10)».



«آيا از فرمان و اراده خدا در شگفت هستى، رحمت و بركات او بر شما خاندان (نبوت) است...».



مسأله الهام و فتوحات غيبى در مورد اولياى الهى يك مسأله گسترده كلامى و فلسفى است كه اين جا جاى بازگويى آن نيست، و ما تفصيل آن را در جلد سوم «مفاهيم القرآن» در پاسخ سؤال دوم از خاتميّت، مطرح كرده ايم. و خلاصه آن، اين است كه باب نبوت و رسالت به معنى رهبرى انسان ها از طريق وحى تشريعى به پايان رسيده است و پس از رسول خاتم صلى الله عليه و آله ، نبى و رسولى نخواهد آمد؛ ولى هرگز باب فتوحات و شكوفايى معرفتى انسان به روى او بسته نشده است؛ چه بسا انسان هايى با ديد برزخى و هوش برتر آنچه را كه ديگران نمى بينند و نمى شنوند، ببينند و بشنوند. قرآن مجيد مى فرمايد:



«يا أيُّهَا الّذينَ آمَنوا إنْ تَتَّقوا اللّه َ يَجْعَلْ لَكُم فَرْقانا...(11)».



«اى افراد باايمان! اگر از گناه بپرهيزيد، خدا قوه و نورى به شما مى دهد كه از درون، حق را از باطل جدا مى سازيد».



اميرمؤمنان عليه السلام درباره انسان هاى وارسته كه از طريق تقوا و پرهيزكارى، كسب كمال نموده اند، چنين مى فرمايد:



«قد أحيى عقله، و أمات نفسه حتّى دقّ جليله و لَطُفَ غليظُهُ و برق له لامع كثير البرق، فأبان له الطريق و سلّت به السبيل و تدافعته الأبواب الى باب السلامة و ثبتت رِجْلاه بطمأنينة بدنه، فى قرار الأمن و الرّاحة(12)».



«عقل خود را زنده ساخته و شهوتش را ميرانده است تا آنجا كه تنش به لاغرى گراييده و تندخويى او به نرمى تبديل شده است. برقى پرنور در وجودش درخشيده و راه هدايت را براى او روشن ساخته است و در راه خدا او را به پيش برده است، پيوسته در مسير تكامل از درى به درى ديگر راه يافته و در جايگاه امنيّت و آسايش پاى نهاده و آرام گرفته است».



البته سخن در اين مورد بيش از آن است كه در اين مقاله بگنجد.



5. عالمه



علم و دانش بالذات، كمالى است كه انسان هاى معمولى از راه تحصيل به دست مى آورند ولى انسان هاى والا بدون آن كه در مدرسه اى درس بخوانند و در برابر استادى زانو بزنند، علم و دانش به صورت موهبتى به آنها داده مى شود. قرآن مجيد به كمال علمى انسانى اشاره مى كند كه رسول رسمى او، خواهان بهره گيرى از كمال علمى او شد. خداوند اين فرد را چنين توصيف مى كند:



«فَوَجدا عَبْدا مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْما(13)».



«موسى و همراه او بنده اى از بندگان ما را يافتند كه مشمول رحمت ما بود و از پيش خود دانشى به او آموخته بوديم».



دخت گرامى پيامبر، عالمه غيرمعلّمه بود. او نزد فردى درس نخوانده و براى فراگيرى علم نزد كسى زانو نزده بود، ولى در پرتو كمالات نفسى مى توانست حقايق و واقعيات و از آن جمله احكام و شرايع را دريابد و پرسش ها را پاسخ بگويد و لذا پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله زنان را براى آموزش دين، سراغ او مى فرستاد.



صحيفه فاطمه و مسند فاطمه عليهاالسلام كه براى خود سرگذشت خاصى دارد، گوشه اى از دانش بانوى نمونه اسلام است كه در اين دو كتاب گردآمده و پس از رحلت او دست به دست در خاندان عصمت نگهدارى شده و گاهى از اين صحيفه، به «مصحف» تعبير مى شود كه به معناى كتاب است.



6. عبادت و نيايش



سخن درباره عبادت و نيايش دخت گرامى پيامبر عليهاالسلام چيزى نيست كه بر كسى پوشيده باشد. در اينجا به نقل نمونه اى مى پردازيم. امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: شبى مادرم را در محراب عبادت مشاهده كردم كه پيوسته در حال ركوع و سجود بود تا آنجا كه سپيده صبح دميد، شنيدم مردان و زنان باايمان را به نام دعا مى كرد و هرگز براى خود از خدا چيزى نخواست. به مادرم گفتم: چرا درباره خودمان دعا نفرمودى چنان كه ديگران را دعا كردى؟ فرمود: فرزندم! «الجار ثمّ الدّار»: «نخست همسايه، سپس درون خانه(14)».



7. ساده زيستى و از خودگذشتگى



يكى از ويژگى هاى دخت گرامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ساده زيستى اوست. هنگامى پيامبر صلى الله عليه و آله جهيزيه حضرت زهرا عليهاالسلام را ملاحظه فرمود، در شگفتى فرو رفت و گفت: «آفرين بر خانواده اى كه بيشتر ظروف آنها سفالين است(15)». و با اين جمله، ساده زيستى آن حضرت را ستود.



8. ايثار



آيات سوره «هل أتى»(انسان)، نشانگر ايثار فزون از حدّ دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله است. مشروح سرگذشت آن را همگان شنيده ايم. او سه شب به طور متوالى نان جوين خود را به نيازمندان كه قرآن آنها را به مسكين، يتيم و اسير ياد مى كند، داد و با آب افطار كرد(16).



9. بُعد قرآنى كوثر



مفسران آياتى را بر خاندان رسالت تطبيق كرده اند، اين آيات بر دو نوعند: گاهى اين آيات اختصاصا درباره اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شده است و گاهى مفاد آيه، عام است؛ اما به نوعى بر اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله انطباق قهرى دارد.



بخش دوم كه به آنها در اصطلاح مفسران، «جَرى» و «تطبيق» بر مصداق برتر اطلاق مى شود، بيش از آن است كه به آنها اشاره كنيم. از باب نمونه، شيخ طبرسى در تفسير سوره فاتحه مى گويد: برخى گفته اند كه مقصود از صراط مستقيم در آيه «اهدنا الصراط المستقيم»، راه و روش پيامبر گرامى و جانشينان اوست(17). مسلّما اين نوع تفسير بيشتر جنبه تطبيقى دارد. مقصود، صراطى است كه انسان را به سوى خدا رهبرى نمايد و به سعادت دنيوى و اخروى او منتهى گردد، و راه و روش خاندان رسالت كامل ترين مصداق اين آيه است.



ما، در اين بخش فقط به برخى از آيات اشاره مى كنيم كه دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله شأن نزول آن ها بوده و يا از جمعى است كه اين آيات درباره آنها فرود آمده است و از اين طريق به بُعدى از ابعاد زندگى آن حضرت اشاره مى شود:



الف. مباهله و دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله



در آخرين سال هاى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه، نامه اى از مقام رسالت به نصاراى نجران ارسال گرديد و از آنان خواسته شد كه يا اسلام بياورند و يا با پرداخت ماليات سرانه (جزيه) تحت حمايت اسلام قرار بگيرند. گروهى از شخصيت هاى مذهبى و سياسى آنان در قالب شصت نفر وارد مدينه شدند و پس از يك رشته گفتگوها كه به محكوميّت آنان انجاميد، سرانجام كار به مباهله واگذار شد و قرار شد هر دو گروه در نقطه اى از نقاط مدينه به مباهله برخيزند و لعنت خدا را بر دروغ گويان بفرستند. قرآن اين حقيقت تاريخى را در اين آيه يادآور مى شود:



«فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ العِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أبْناءَنا و أبْناءَكُم و نِساءَنا و نساءَكم و أنْفُسَنا و أنْفُسَكم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّه ِ عَلَى الكاذِبينَ(18)».



«بنابراين هركس پس از دانشى كه به تو رسيده با تو به ستيز برخيزد، بگو بياييد ما فرزندان خود را و شما نيز فرزندان خود را و ما زنانمان را و شما نيز زنانتان را و ما خود را و شما نيز خود را فراخوانيم، آنگاه لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار دهيم».



مفسران و سيره نويسان مى نويسند: پيامبر صلى الله عليه و آله ، خانه را براى مباهله در نقطه خاصى از بيرون مدينه كه امروز در آن نقطه مسجدى به نام «مسجد الإجابة» قرار دارد، ترك گفت، در حالى كه دست امام حسن عليه السلام را گرفته و امام حسين عليه السلام را در آغوش داشت و دخترش حضرت زهرا عليهاالسلام و همسر گرامى وى حضرت على عليه السلام پشت سر او حركت مى كردند.



پيامبر صلى الله عليه و آله عباى خود را بر درختى پهن كرد و سايبانى فراهم آورد، آنگاه فرمود: هر چهار نفر زير آن سايبان قرار گيرند و هرگاه او دعا كرد، دعاى او را با آمين همراهى كنند. ولى قرائن گواهى مى داد كه دعاى پيامبر مستجاب مى شود و نمايندگان نجران در آتش مى سوزند؛ از اين جهت آنان از مباهله منصرف شدند و پذيرفتند كه تحت الحمايه دولت اسلامى قرار گيرند و باج گزار آن باشند، تفصيل اين بخش را در كتاب «فروغ ابديّت» مى خوانيد(19).



آنچه مهم است اين است كه گزينش حضرت زهرا عليهاالسلام از ميان زنان مدينه و همسران پيامبر، گواه بر اين است كه تنها زنى كه از نظر قداست، شايستگى داشت كه دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله را با آمين خود همراهى كند، دخت گرامى او سرور زنان جهان بود و هيچ زنى در آن عصر چنين قابليّت و شايستگى را نداشت.



ب. آيه تطهير و زهراى مرضيه عليهاالسلام



آيه تطهير از آيه هاى معروف در ميان مسلمانان است كه اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله را از هر نوع پليدى روحى و فكرى و رفتارى، تنزيه مى كند و مى فرمايد:



«...إنّما يُريدُ اللّه ُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اهْلَ البَيْتِ و يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا(20)».



«فقط خدا مى خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملاً پاك سازد».



روايات فراوان، بلكه متواتر حاكى از آن است كه مقصود از اين بيت، بيتِ گلى و سنگى نيست، بلكه بيت نبوّت و رسالت است و خدا در اين آيه، درباره كسانى كه از نظر روحى و فكرى با اين بيت رفيع در ارتباطند، سخن مى گويد و مقصود از «رجس» در آيه، پليدى هاى روحى و رفتارى و آلودگى به گناه است كه اهل اين خانه از آن پيراسته شمرده شده اند و به حكم اين روايات، مقصود از اين اهل بيت همان خمسه طيّبه هستند كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى جداسازى آنان از ديگران، آنها را زير عبايى گردآورد و با خداى خود چنين راز و نياز كرد:



«اللهمّ إنَّ لِكُلِّ نَبِّىٍ أهل بيت و هؤلاء أهل بيتى(21)».



بايد توجه نمود كه اراده، در آيه «انّما يريد اللّه »، اراده تشريعى نيست، اراده اى كه ممكن است مراد آن محقق نشود؛ زيرا اراده تشريعى بر طهارت، به خاندان رسالت اختصاص ندارد. خدا با اعزام پيامبران و پيشوايان براى تطهير انسان ها از آلودگى، اين نوع از اراده خود را ظاهر ساخته است. مثلاً در آيه زير مى فرمايد:



«... و لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُم و لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُم لَعَلَّكُمْ تَشْكُرونَ(22)».



«ولى مى خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد تا شكر او را به جا آوريد».



چون اراده تشريعى خداوند بر تطهير همگان تعلق گرفته است؛ ولى اراده در اين آيه، بر گروه خاصى تعلق گرفته است. از اين جهت مى توان گفت كه اين اراده، (انّما يريد اللّه )، اراده تكوينى است كه حتما مراد را به دنبال دارد. در اين صورت خاندان رسالت از هر پليدى و گناه و آلودگى پاك گرديده اند و اين نشانه عصمت آنهاست.



تصوّر نشود كه لازمه عصمت، نبوّت است و اين يكى از اشتباهات است كه عصمت را مرادف نبوّت بدانيم؛ به گواه اينكه قرآن به طهارت و پاكى حضرت مريم عليهاالسلام از هرگونه گناه تصريح مى كند؛ ولى او هرگز پيامبر نيست. آنجا كه مى فرمايد:



«و إذ قالَتِ المَلائكَةُ يا مريمُ إنَّ اللّه َ اصْطَفاكِ و طَهَّرَكِ و اصْطَفاكِ على نِساءِ العالَمين(23)».



«آن گاه كه ملائكه به مريم گفتند: خدا تو را برگزيده و از آلودگى پاك كرده و تو را بر زنان جهان برترى بخشيده است».



اين پاكى، پاكى از آلودگى ظاهرى نيست؛ زيرا طهارت ظاهرى هنر نيست. امروز زنان هوس باز از نظر ظاهر پاك و تميز مى باشند، بلكه مراد، طهارت روحى و نفسانى و دورى از آلودگى و گناه است.



ج. سوره «هل أتى» و فاطمه اطهر



مفسّران اتفاق نظر دارند كه آياتى چند از سوره «هل أتى» (سوره انسان) درباره خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله كه حضرت زهرا عليهاالسلام نيز عضو مهم آن بود، نازل شده است. اين آيات از آيه پنجم اين سوره شروع شده و در آيه بيست و دوم پايان مى پذيرد؛ يعنى از آيه «إنّ الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافورا» آغاز مى شود و در آيه «إنّ هذا كان لكم جزاءً و كان سعيكم مشكورا» پايان مى پذيرد.



سخن درباره اين آيات و تفسير آنها گسترده تر از آن است كه در يك مقاله بگنجد و لذا برخى از علماى اهل سنت مانند عاصمى، كتابى مستقل در تفسير اين سوره نوشته اند و شأن نزول آن در تمام تفاسير موجود است و در بحث ايثار حضرت زهرا عليهاالسلام به آن اشاره شد.



دختر گرامى پيامبر صلى الله عليه و آله مانند فرزندان و همسرش، راه انبيا را پيمودند كه تمام كارهاى آنان براى خدا بود، و هرگز در فكر پاداش از مردم نبودند و شعار همه انبيا اين بود كه «و ما أَسْأَلُكُمْ عَلَيهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إلاّ عَلى رَبّ العالمينَ(24)».



منطق حضرت زهرا عليهاالسلام و همسرش و دو نور ديده اش اين بود كه مى گفتند:



«إنّما نُطْعِمُكُم لِوَجْهِ اللّه ِ لا نُريدُ مِنْكُم جَزاءً و لا شُكورا(25)».



«ما شما را به خاطر خدا اطعام مى كنيم، هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهيم».



د. سرور زنان جهان و شبه پاداش رسالت



يادآور شديم كه كوشش ها و فداكارى هاى پيامبران براى خدا بود و هيچ گاه در فكر پاداش و طلب سپاس از مردم نبودند. در طول تاريخ، پيامبران، با اين ويژگى ها شناخته مى شدند، چنان كه مى فرمايد:



«اتّبعوا مَنْ لا يَسْأَلُكُمْ أجرا و هُمْ مُهْتَدونَ(26)».



«از كسانى پيروى كنيد كه از شما مزدى نمى خواهند و خود، هدايت يافته اند».



با توجه به اين اصل، در سوره شورا، مهر و مودّت خاندان رسالت، پاداش جانفشانى هاى پيامبر صلى الله عليه و آله شمرده شده است، آنجا كه مى فرمايد:



«...قُلْ لا أسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْرا إلاَّ المَوَدَّةَ فِى القُرْبى...(27)».



«بگو اجر و پاداشى از شما درخواست نمى كنم جر دوست داشتن نزديكانم».



و مقصود از نزديكان، اقرباى پيامبر صلى الله عليه و آله و در رأس آنها تنها يادگار و دخت گرامى او قرار دارد. اكنون سؤال مى شود: هرگاه شعار پيامبران، پيراستگى از درخواست پاداش است، چگونه قرآن مهر خاندان خود را، اجر رسالت معرفى مى كند.



پاسخ آن، اين است كه دوستى اهل بيت هرچند خود، فضيلت و كرامتى است؛ ولى در عين حال راهگشاى سعادت براى دوستداران آنهاست و اين نوع مودّت، پيش از آن كه به سود صاحب رسالت باشد، مايه سعادت دوستداران آنهاست؛ زيرا دوستى با كانون فضيلت، انسان را در حوزه كمال قرار مى دهد و به حكم اين كه آنها را دوست دارد، در گفتار و رفتار، از آنها پيروى مى كند. و لذا در آيه ديگر مى فرمايد:



«قل ما سَأَلْتُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ....(28)».



«مزدى كه درخواست كردم به سود شماست».



هـ. زهرا عليهاالسلام كوثر جوشان



دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله براى بى اهميّت جلوه دادن دعوت پيامبر با خود گفتگو مى كردند و مى گفتند: رسالت محمد صلى الله عليه و آله با مرگش به پايان مى رسد؛ زيرا او ابتر؛ يعنى نسل بريده و بى عقب است و از اين طريق، به خود نويد مى دادند كه چراغ دعوت او با مرگ وى و نبودن فرزند پسر خاموش مى گردد.



قرآن در نقد انديشه باطل آنان، به رسول گرامى صلى الله عليه و آله در مكه نويد مى دهد كه ما به تو كوثر داديم، چنان كه مى فرمايد:



«إنّا أعْطَيْناكَ الكَوْثَرَ* فَصَلِّ لِرَبِّكَ و انْحَر* إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَر».



«ما به تو كوثر عطا كرديم* براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن* بدان دشمن تو بريده نسل و بى عقب است».



با توجه به ذيل آيه كه خداوند در آن، دشمن را «ابتر» مى خواند و در مقابل، يادآورى مى كند كه خدا به او «كوثر» لطف فرموده است، به روشنى مى توان دريافت كه مقصود از «كوثر»، نسل كثيرى است كه از پيامبر در طول زمان به جاى مانده و خواهد ماند، و امروزه آمارى كه از سادات و ذريّه پيامبر در كشورهاى مختلف جهان مانند ايران و عراق و عربستان و يمن و اردن و سوريه و مغرب و تونس و الجزاير و مصر و سودان و هند و پاكستان، حتى اندونزى منتشر شده، تعداد سادات را بيش از 60 ميليون نفر نشان مى دهد و در گذشته براى ذريه پيامبر صلى الله عليه و آله اداره اى به نام «نقابة السادات» وجود داشته است و سرپرست آن را نقيب السادات مى ناميدند.



رازى آنگاه كه به تفسير سوره كوثر مى رسد مى گويد: بنگريد با اين كه اموى ها و عباسى ها به نسل كشى سادات پرداخته اند؛ ولى ذريه رسول خدا از نسل زهرا جهان را پر كرده است و چه عالمان بزرگ و بى نظيرى را تحويل جامعه داده است مانند (حضرت) باقر عليه السلام و صادق عليه السلام و رضا عليه السلام كه در علم و وارستگى نمونه زمان خود بودند(29).



ما از نظر ابعاد قرآنى، به همين مقدار بسنده مى كنيم و دامن سخن را در اين بُعد، كوتاه مى سازيم و در شماره آينده به بيان ابعاد ديگرى از فضائل حضرت زهرا عليهاالسلام مى پردازيم.

پاورقي

1. بخارى، باب مناقب فاطمة بنت النبى، حديث 1.



2. بخارى، باب مناقب فاطمة، شماره 3714.



3. بخارى، كتاب بدء الخلق، باب علامات النبوة فى الاسلام.



4. صحيح بخارى، كتاب الإستئذان، حديث 6285.



5. بحارالانوار، ج 43، ص 54-53.



6. بحارالانوار، ج 40، ص 68.



7. نمازى واقدى، ج 1، ص 249. مى نويسد: او همراه گروهى از زنان به سوى اُحُد آمدند: «يسقين الجرحى و يداوينهم».



8. بحارالانوار، ج 43، ص 72، حديث 67-66.



9. آل عمران، 42.



10. هود: 73.



11. انفال: 29.



12. نهج البلاغه، خطبه 22.



13. كهف: 65.



14. بحارالانوار،



15. كشف الغمّة، ج 1، ص 359 و بحارالانوار، ج 23.



16. سوره هل أتى: 12-6.



17. مجمع البيان، ج 71، ص 28.



18. آل عمران: 61.



19. فروغ ابديّت، ص 908-905.



20. احزاب: 33.



21. تفسير طبرى، ج 23، ص 7-5 و دُرّ المنثور، ج 5، ص 199-198.



22. مائده: 6.



23. آل عمران: 42.



24. شعرا: 109.



25. انسان: 9.



26. يآس: 21.



27. شورى: 23.



28. سبأ: 47.



29. مفاتيح الغيب، ج 31، ص 124.

سبحاني، جعفر