بازگشت

شديد اللحن ترين سخنراني سياسي


حضرت زهرا عليهاالسلام در خطبه فدک که شديد اللحن ترين سخنراني سياسي مي باشد مباحث مستدل و پر مغزي ايراد فرمودند که در فرازي از اين خطبه متوجه تحريف دين مي شوند. هنوز چند صباحي از رحلت پيامبر گرامي اسلام نمي گذرد که حضرت نظاره گر تحريف در آيات الهي مي شوند و همان بحث ارث نبردن حضرت از پدر يعني پيامبر اکرم مي باشد. لذا حضرت بسيار زيبا مخاطبين را محکوم کرده و در آخر ايشان را به خداوند واگذار مي نمايند.



فاطمه زهرا عليهاالسلام زمامدار را به محاکمه مي کشد:



حضرت زهرا عليهاالسلام در فرازي از خطبه فدک، خطاب خود را متوجه رئيس دولت و حکومت نمود منتها با خطاب فرزند ابي قحافه! و چرا نفرمود: يا خليفه رسول الله؟ زيرا که رسول اکرم صلي الله عليه و آله او را خليفه نگردانيده بود و نيز چرا نفرمود يا ابابکر که در واقع وي را با کنيه اش صدا زده باشد زيرا که اگر وي را با کنيه اش صدا مي زد وي را تعظيم و تجليل کرده بود بلکه به او فرمود يابن ابي قحافه .



اَفي کِتابِ اللهِ اَن تَرثَ اَباکَ ولا اَرثُ اَبي؟



تو به کدام قانون از پدرت وقتي که از دنيا مي رود ارث مي بري ولي من از پدرم هنگامي که از دنيا مي رود نبايد ارث ببرم؟ آيا بر منع کردن من از ارثم به کتاب خدا تمسک مي جوئي؟



لَقد جِئتَ شَيئاً فَريّا؛



عجب افتراء عظيم و دروغ بزرگي گفته اي و چه مطلب ساختگي کذبي را به قرآن نسبت داده اي.



حضرت فاطمه عليهاالسلام فدک را چه از طريق بخشش و چه از طريق ارث صاحب بود و استحقاق اين معني را داشت ولي وقتي که فدک را به عنوان ملکي که رسول خدا به ايشان بخشيده بودند مطالبه فرموده و شهودي اقامه کردند در تاريخ آمده که بر سر ايشان و شهودشان چه آمد و غاصبان خلافت چه کردند و اکنون اين بزرگوار آمده اند و فدک را از طريق ارث مطالبه مي فرمايند.



در فرازي حضرت زهرا عليهاالسلام شخص رئيس دولت را به تنهايي مورد خطاب قرار مي دهد و با اين تعبير "فدونکها" يعني بگير آن را، يعني فدک را براي خود بردار و فدک را تشبيه به شتر ماده اي مي فرمايند که رحل و خطامش بر آن افکنده شده و رحل براي شتر مانند زين براي اسب مي ماند و منظور از خطام يعني مهار و زمام، و مقصود از اين جمله يعني اين که فدک را با تمام عوائد آماده شده بگير و اين کلام، کلامي است تهديدآميز و اين مانند آنست که به فردي تجاوزگر بگويند آنچه مي خواهي بکن و هر چه مي خواهي غارت کن، گوارايت باد و به همين علت به دنبال اين سخن فرمودند:



تَلفاکَ يَوم حَشرکَ ؛ اشاره به اين مطلب که انسان اعمال خويش را در قيامت مي بيند همانگونه که خداي تعالي مي فرمايد: وَ وَجدوا ما عَملوا حاضراً ؛ آنچه را که انجام داده اند حاضر مي يابند.



اَ فَعلي عَمدٍ تَرَکتم کِتابَ اللهِ وَ نَبذتموهُ وَراءَ ظُهورکُم ؛ آيا اين قرآن اکنون نزد شما موجود نيست؟ پس براي چه عمل به آن را ترک کرده و آن را پشت سر انداخته ايد.



اِذ يَقولُ: وَ وَرثَ سُليمانُ داوُدَ ؛ آيا اين آيه صراحت به قانون وراثت و توارث بين انبياء ندارد آيا سليمان و پدر وي داود در زمره و از جمله انبياء نبودند؟ حضرت صديقه طاهره دخت رسول خدا صلي الله عليه و آله از اين آيه خوب فهميده بودند که مراد از اين ارث، ارث در مال است و اين معني را ابوبکر و تمام مسلمانان حاضر در آن روز دانستند. آنان که به سخنان حضرت فاطمه عليهاالسلام گوش مي دادند همگي فهميدند که مقصود از ارث در اين آيه ارث مال است و غير از معني آيه که «سليمان اموال پدر خويش داود را به ارث برد» چيزي نفهميدند و همين طور متوجه سخن خداي تعالي که - آن هنگام که خبر زکريا را قصه مي کند - چنين است.



فَهَب لي مِن لَدنکَ وَليّاً يَرثُني وَ يَرثُ مِن آلِ يَعقوب ؛



زکريا عليه السلام از خداي تعالي درخواست مي نمايد که به وي فرزندي روزي فرمايد تا از او مال به ارث ببرد. ولي بعد از گذشت قرن هاي عديده، مدافعاني که از زور و حکومت وقت دفاع مي کردند آمدند و در تفسير اين دو آيه گفتند که داود از سليمان علم را به ارث برد نه مال را و در مورد آيه دوم هم از خود، معني تراشيدند که زکريا از خداوند فرزندي مي خواهد که از او علم را به ارث برد نه مال را و اين مفسران در نظر دارند که با اينگونه تفسير عمل کساني را که حضرت فاطمه سلام الله عليها را از ارث پدر محروم نمودند توجيه و تاييد نمايند.



و البته به مقتضاي کلام مانعي نيست که ما نيز در حد توان خود پيرامون آيه به بحث پردازيم شايد که بتوانيم به نتيجه مطلوب برسيم.

حضرت زهرا



لفظ ارث شرعاً و عرفاً و لغتاً در مال استعمال مي شود مثلاً اگر ما گفتيم فلان کس وارث فلاني است ظاهر عبارت يعني اين که وارث مال اوست نه وارث علم و يا معرفت او، مگر آن که در اينگونه موارد قرينه اي و يا قرائني در کار باشد که دال بر ارث بردن از نظر علم و يا معرفت باشد مانند اين فرموده خداي تعالي: و اَورثنا بَني اِسرائيلَ الکِتاب و يا فرموده ديگر خداي تعالي: ثُمَّ اَورَثنا الکِتابَ الَّذين اصطَفينا مِن عِبادنا .



و اما اين قول خداي تعالي: و ورث سليمان داود مقصود ارث در مال است نه ارث در علم و سلطنت و نظاير آن، زيرا که حضرت سليمان در زمان حيات داود پيامبر بود همانگونه که خداي تعالي- در قضيه آن زراعتي که در آن گوسفندان قومي چريدند - مي فرمايد:



فَفهمنا سُليمانَ، و کُلا آتينا حکماً و عِلماَ؛ ما آن مطلب را به سليمان فهمانديم و به همگان قضاوت و علم را عنايت فرموديم.



زمخشري در تفسير خود کشّاف در ذيل اين آيه گويد: روايت شده که سليمان با اهل دمشق و نصيبين جنگيد و به او هزار اسب رسيد و گفته شده که از پدر خود به ارث برده و پدر وي آن اسب ها را از عمالقه به دست آورده بود و بيضاوي گويد" پدر وي اسب ها را از عمالقه به دست آورد و سليمان آنها را از پدر به ارث برد و به نمايش گذارد.



حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايد: آيا چنين مي گوئيد: که شما به قرآن و آيات خاص و عامش از پدر من رسول خدا صلي الله عليه و آله که قرآن بر قلبش نازل گرديده داناتريد؟ و يا اين که شما از پسرعموي من علي بن ابيطالب که باب مدينه علم رسول خدا است داناتر و آگاه تريد؟ يعني اگر چنين مي بود که شما گمان مي بريد همسر من خبر داشت و مي دانست و در اين صورت به من اجازه نمي داد که در مسجد حاضر شده و مطالبه حق خود را نمايم.



اما آنچه که بايد در زمينه دعاي زکريا عليه السلام در برابر پروردگارش نقل شود که: فَهب لي مِن لَدنک وليّا يَرثُني؛ گو آن که برخي از افراد گفته اند که مراد اينست که نبوت مرا به ارث برد و به اين ترتيب قصدشان چنين است که از انبياء نفي وراثت نمايند ولي آيه کريمه خود روشن و گويا است که مراد زکريا چه بوده زيرا که وي گويد: وَاجعلهُ رَبِّ رَضيّاً؛ و خدايا وي را مورد رضايت قرار ده، به سادگي روشن مي شود که مقصود از درخواست زکريا اين نبود که خدايا به من فرزندي عنايت فرما تا وارث نبوتم گردد زيرا در اين صورت معناي درخواست حضرت زکريا چنين مي شود که وي از پروردگارش مي خواهد به وي فرزندي دهد که وارث نبوت وي گردد و اين فرزند نزد خداي متعال مورد رضايت و مرضيّ پروردگار بوده باشد!!



و اين درخواست مانند آن مي ماند که کسي بگويد: پروردگارا براي ما پيامبري مبعوث فرما و وي را عاقل و مورد رضايت خود در اخلاقش قرار ده و مسلماً اين درخواست لغو و عبث و بيهوده است و چنين درخواستي از حضرت زکريا مسلماً مستحسن نيست که از خداي خويش بخواهد که فرزندي را که به من عنايت مي فرمائي و وارت نبوتم مي نمايي اخلاقش را نيز مورد رضايت قرار ده!!! زيرا که نبوت به مراتب از اين صفات برتر است و کل صفات پسنديده و مطلوب در ذيل کلمه نبوت مندرج و موجود است.



و فخر رازي نيز گفته که مراد از ارث در اين دو آيه، ارث در مال است.



و خلاصه آنچه گذشت آن شد که مقصود از وراثت در آيه حضرت سليمان و حضرت زکريا وراثت در مال است و نتيجه آن که وراثت در بين انبياء نيز جاري است.



و قال: و اُولوالاَرحامِ بَعضهم اَولي بِبعضٍ في کِتاب الله ؛



يعني نزديکان و خويشاوندان رحمي برخي از آنان نسبت به ميراث برخي ديگر، از ديگران سزاوارترند و اين آيه عموميت توارث را بين خويشاوندان و نزديکان رحمي مي رساند.



وَ قال: يُوصيکُمُ اللهُ في اَولادِکُم لِلذَّکَر مِثلُ حَظَّ الاُنثيينِ ؛ خداي تعالي به شما امر مي فرمايد و واجب فرموده که اموال خويش را به اولاد خود به ارث برسانيد به هنگامي که مرديد براي هر پسر دو برابر هر دختر ميراث معين نمائيد و اين آيه همچنين در مورد همه مسلمانان صادق است بدون آن که هيچ استثنايي در مورد انبياء داشته و متذکر شود که آنان به اولاد خود چيزي به ارث نمي رسانند.



و قال: اِن تَرکَ خَيراً الوَصيَّة لِلوالدينِ و اَلاقربينَ بِالمعروفِ حقّاً عَلي المُتقّينَ.



اين آيه نيز مقرر مي دارد که هرگاه يکي از شما را مرگ فرا رسيد خير را باقي بگذاريد يعني مال خود را و اين آيه سومين آيه عمومي در وراثت است که هيچگونه تخصيصي در مورد انبياء قائل نشده و مساله به ارث گذاردن را از سوي انبياء نفي نفرموده است.

حضرت زهرا



وَ زَعمتُم اَن لاحَظوةَ لي؛ يا ادعا مي کنيد - در حالي که در همان وقت که ادعا مي کنيد مي دانيد که دروغ مي گوئيد - که نصيب و بهره و منزلتي براي من نيست.



وَلا اِرثَ مِن ابي ؛ از رسول خدا ارثي نمي برم.



ولا رحم بيننا ؛ و هيچ قرابت و خويشاوندي بين من و رسول خدا نيست زيرا وقتي که شما وراثت ثابت بين من و پدرم را انکار نموديد هر نوع قرابت و پيوستگي را بين من و او انکار نموديد.



اَفَخصّکم الله بِايهٍ اَخرجَ مِنها ابي؟ آيات ارث عام و شمول براي همه مسلمانان دارند پس آيا خداي تعالي پدر مرا از آيات ارث استثنا کرده يعني بين پيامبر و خانواده او قانون وراثت موجود نيست؟



اَم تَقولونَ: انَّ اَهلَ مِلّتينِ لا يَتوارثانِ؟



يعني کافر از مسلمان ارث نمي برد.



اَو لَستُ اَنَا وَ اَبي مِن اَهلِ مِلة واحدة؟ آيا در اسلام من ترديد داريد و در اين که مسلمانم شک مي کنيد؟ آيا در اين که بر رويه اسلامم شبهه مي نمائيد؟ به راستي که مصيبت، فوق العاده بزرگ و توانفرساست. کار حبيبه رسول خدا و دخت گرامي او به اينجا برسد که اينگونه سخن بگويد و به اين منطق احتجاج نمايد واقعاً که انا لله و انا اليه راجعون!!



اين معامله اي که شما با دختر رسول خدا انجام مي دهيد معامله ايست سياسي، و ديني نيست، بلکه توطئه اي است بر عليه خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و اين جنگ، جنگي است اقتصادي براي آن که آنان را از نظر اقتصادي تضعيف نمائيد.



اَم اَنتم اَعلمُ بخصوص القرآن و عمومه من ابي وَابنَ عمّي؟



آيات ارث عموميت دارند و اگر براي رسول خدا تخصيص خورده بودند مسلماً پيامبر بر آنها آگاهي داشتند و يقيناً به دختر خويش نيز امور تخصيص يافته را ياد داده بودند در حالي که مي دانيم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به دختر خويش و نه به هيچ کس ديگر از مردم اين احکام خاص ارث را خبر نداده بودند و آيا اين مطلب معقول است که بگوئيم پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله با وجود کثرت علاقه و اتصالش به دختر عزيز و مورد علاقه اش اين امور را نياموخته و تخصيص يافتن آيات عام ارث را به وي خبر نداده باشند؟ آيا پيامبر نمي دانستند که پس از ايشان دختر محبوبش طلب ارث خواهد کرد و يقيناً نيازمند آن خواهد بود که بداند آيات عام ارث در مورد پيامبر و بازماندگانش تخصيص خورده است.



حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايد: آيا چنين مي گوئيد: که شما به قرآن و آيات خاص و عامش از پدر من رسول خدا صلي الله عليه و آله که قرآن بر قلبش نازل گرديده داناتريد؟ و يا اين که شما از پسرعموي من علي بن ابيطالب که باب مدينه علم رسول خدا است داناتر و آگاه تريد؟ يعني اگر چنين مي بود که شما گمان مي بريد همسر من خبر داشت و مي دانست و در اين صورت به من اجازه نمي داد که در مسجد حاضر شده و مطالبه حق خود را نمايم.



اين کليه صور و وجوهي بود که ممکن است انسان در مورد اين مساله تصور نمايد و تمام اين وجوه مسلماً منتفي است پس بنابراين، اين معامله اي که شما با دختر رسول خدا انجام مي دهيد معامله ايست سياسي، و ديني نيست، بلکه توطئه اي است بر عليه خاندان رسول خدا صلي الله عليه و آله و اين جنگ، جنگي است اقتصادي براي آن که آنان را از نظر اقتصادي تضعيف نمائيد.



فَدونکها مَخطومةً مَرحولةً .



تا اينجا خطاب متوجه همه مسلمانان حاضر در مسجد بود و در اينجا خطاب را متوجه شخص رئيس دولت به تنهايي مي فرمايند با اين تعبير فدونکها يعني بگير آن را، يعني فدک را براي خود بردار و فدک را تشبيه به شتر ماده اي مي فرمايند که رحل و خطامش بر آن افکنده شده و رحل براي شتر مانند زين براي اسب مي ماند و منظور از خطام يعني مهار و زمام، و مقصود از اين جمله يعني اين که فدک را با تمام عوائد آماده شده بگير و اين کلام، کلامي است تهديدآميز و اين مانند آنست که به فردي تجاوزگر بگويند آنچه مي خواهي بکن و هر چه مي خواهي غارت کن، گوارايت باد و به همين علت به دنبال اين سخن فرمودند:



تَلفاکَ يَوم حَشرکَ ؛ اشاره به اين مطلب که انسان اعمال خويش را در قيامت مي بيند همانگونه که خداي تعالي مي فرمايد: وَ وَجدوا ما عَملوا حاضراً ؛ آنچه را که انجام داده اند حاضر مي يابند.



فَنعمَ الحَکمُ اللهُ ؛ در آن روز حکم و قاضي خداي واحد قهار خواهد بود و نه تو، خدايي که جور و ستم نمي نمايد، آن خدائي که هيچ ظلمي از ظلم هاي بندگان بر او پوشيده و مخفي نيست.



والزَّعيمُ محمّد صلي الله عليه و آله ؛ و آن کس که حامي حقوق مردم است و به تو مخاصمه خواهد نمود شخص شخيص رسول اکرم صلي الله عليه و آله خواهد بود همانگونه پدر من است و حق دختر خويش فاطمه را از تو طلب خواهد نمود.



و المَوعدُ القِيامةِ ؛ قيامت همان روزي که قرآن مي فرمايد: ان يوم الفصل کان ميقاناً ؛ روزي که نيک و بد از يکديگر جدا خواهند شد آن روز قرارگاه و وقت ملاقات است و در آن روز کساني که با يکديگر در اين دنيا به مخاصمه برخاسته بودند جمع خواهند شد.

حضرت زهرا



و عند الساعة يَخسر المُبطلون ؛ آنان که در اين دنيا ادعاهاي باطل مي نمودند، و آنچه را که از آن آنان نبود مطالبه مي نمودند ادعا مي کردند، يقيناً زيان خواهند برد.



ولا يَنفعکم اِذ تَندمونَ ؛ در آن روز پشيماني سودي نبخشد زيرا اگر انسان در دنيا از عمل خويش نادم شد اين ندامت وي را فايده مي بخشد که ديگر آن عمل را تکرار نکند ولي در قيامت ندامت سودي ندارد زيرا در آنجا ديگر عملي نخواهد بود که آنجا روز حساب است.



و لِکلّ نَبأ مُستقرٌ، فَسوفَ تَعلمونَ مَن يَاتيهِ عَذابٌ يُخزيهِ وَ يَحلُّ عَليهِ عَذابٌ مُقيمٌ؛ و اين تهديدي به عذاب آخرت است عذابي دائم و هميشگي.



در آن روز پشيماني سودي نبخشد زيرا اگر انسان در دنيا از عمل خويش نادم شد اين ندامت وي را فايده مي بخشد که ديگر آن عمل را تکرار نکند ولي در قيامت ندامت سودي ندارد زيرا در آنجا ديگر عملي نخواهد بود که آنجا روز حساب است.



ثُمَّ رَمت بِطرَفها نَحو الاَنصار ؛ و انصار اهل مدينه بودند که رسول اکرم صلي الله عليه و آله را هنگامي که از مکه به آنجا مهاجرت فرمودند ياري کردند و در اينجا حضرت صديقه طاهره بعد از يادآوري سوابق درخشان آنها در زمان رسول خدا، از آنان ياري مي طلبد.



فقالت: يا معشرَ النَّقيبة! اي طائفه نجيب. به اين ترتيب فاطمه زهرا سلام الله عليها به آنان نسبت فتوت و جوانمردي مي دهد تا اراده ها و عواطف آنان را به حرکت درآورد.



و اَعضادَ المِلة! ؛ اي ياران دين.



و حَصنةُ الاسلام! اي محافظان دين اسلام شما از اسلام نگهداري کرديد همانگونه که زن، فرزند خويش را نگهداري مي کند و يا آنگونه که پرنده از تخم خويش نگهباني مي نمايد.



ما هذه الغَميرةُ في حقّي؟ اين سستي و سکوت در مورد حق من چيست؟



و السِّنةُ عن ظُلامتي؟ سنه به کسر سين، سستي اول خواب را گويند و ظلامه: آن چيزي است که ظالمي از تو بگيرد و تو در نزد همان ظالم حق مغصوب خود را طلب کني و در اينجا حضرت صديقه عليهاالسلام سکوت انصار را از ياري و کمک و مساعدتشان در دفاع از مظلوم به سنت تعبير مي فرمايند که مقدمه اي است براي خواب که در آن شخص به کلي شعور خود را از دست مي دهد. چه که خواب يعني مردن باطن و ضمير انسان و تعطيل کارهاي حواس، و رکود عاطفه و فقدان انسانيت.



اَما کانَ رَسول الله صلي الله عليه و آله ابي يقولُ: اَلمَرء يُحفظُ في وُلدهِ؟



آري کرامت انسان به وسيله حفظ کرامت و احترام اولاد وي و رعايت حقوق آنان حفظ مي شود آنگونه که گفته اند: به خاطر چشمي، هزار چشم اکرام مي شود. آيا رسول خدا پدر من نبود؟ آيا من دختر او نيستم؟ آيا شايسته نيست که شما مقام و موقعيت مرا به خاطر پدرم رسول خدا صلي الله عليه و آله گرامي بداريد. در نسخه ديگري آمده: اما کان لرسول الله صلي الله عليه و آله اَن يُحفظ في ولده؟ آيا پيامبر خدا استحقاق ندارد که احترام وي با احترام نهادن به اولاد و ذريه او حفظ گردد؟



اين فرازي از سخنراني شديد اللحن حضرت زهرا سلام الله عليها در دفاع از حق خود و مبارزه با تحريف دين بود که در تاريخ آمده است پس از اين سخنراني مردم منقلب شده و گريستند و در ميان مردم ولوله اي برپا شد.

سيدمحمد كاظم قزويني