بازگشت

سيماي فاطمه زهرا (س) در شعر فارسي


ايران مهد عشق و مهر است و لذا ايرانيان بسيار با عاطفه هستند. عشق ذاتي به اهل بيت (ع) در خون تمام ايرانيان مي جوشد. همين عشق و علاقه منجر به سرودن شعر ايراني شده است. اگر يک ايراني بخواهد شعر بگويد بسيار توانا خواهد بود، مخصوصاً اگر اين شعرسرايي در مورد مادر باشد. عاطفه ي ايراني و عشق ذاتي به اهل بيت (ع) باعث شده تا شعر فاطمي در ادبيات فارسي پديد آيد. شعر مظهر علاقه، عاطفه، تبليغ، دفاع و فرياد است.

شعر عربي از قرن اول هجري فقط براي تبليغ عقايد شيعي و ترويج اهل وصايت و امامت و افشاي بدعتها به کار رفته است.گرچه شعر عرب الگويي براي شاعران ايراني بوده، از لطافت شعر ايراني برخوردار نيست.

نخستين آثار شعر اهل بيت (ع) در منظومه ي بلند پدر شعر ايران – فردوسي طوسي – در قرن چهرم آشکار شد و هم او در ابياتي از حماسه ي خود زبان به ستايش و اظهار ارادت به پيامبر (ص) و امام علي (ع) گشود. نخستين سروده ها درباره ي دختر پيامبر (ص) با اشعار ناصر خسرو قبادياني، سنايي، غزنوي، قوامي رازي و ... آغاز مي شود. اشعار فاطمي اين مرحله داراي ويژگي ارزشمندي است و آن اينکه بيان حقايق تاريخي و عقايد ديني در آن فراوان و تصنعات و تکلفات ادبي در آن کمتر است.

با روي کار آمدن صفويان و رسميت يافتن مذهب تشيع، ديري نمي پايد که رواج زبان بازيهاي شاعرانه و تکلفات سخنوران، موجب ظهور برخي سروده هاي نامأنوس با دل و زبان مردم و مناسب به به و چه چه شنيدن در محفل ادبا و خواص شد. بيهوده نيست که اندک اندک اشعار و نوحه هاي عاميانه در ميان توده هاي مردم رسوخ يافت و تعزيه و روضه ها از آن پر شد و پايه بسياري از برداشتهاي غلط و عوامانه درباره ي معصومين (ع) از جمله صديقه ي کبري (س) گرديد. نمونه اي از اين لفظ پردازيها را در شاعر قرن هشتم هجري، خواجوي کرماني مي توان ديد که در مدح حضرت زهرا (س) مي گويد:

ز نام او شده نامي سه فرع و چار اصول به يمن او شده سامي دو کاخ و پنج قمر

کمينه سوري بيت العروس او ساره کمينه جاريه ي خانه دار او هاجر

به مطبخش فلک دود خورده را در پيش ز مه طبقچه ي سيم و ز مهر هاون ازهر



گرچه نمي توان براي خلاقيت شعري و رعايت مناسبتهاي لفظي و معنايي محدوديتي قايل شد، ولي چه توان کرد که اينگونه جمال گرايي، سرانجام به ضد جمال تبديل شده و به اسلوبي تکراري بدل گشته است. چنانکه حسينعلي خان سلطاني – همچون برخي ديگر از شاعران قرون متأخر در مدح آن حضرت – چنين سروده است:



صدف يازده گوهر که از او گشت قدر نه آسمان والا

چار عنصر بدو گرفت قوام هشت کوکب بدو فزود ضيا

هشت خلد از وجود مسعودش جست زيب و طراز و فر و بها ...



ناگفته نماند که مغلق گويي و ساده گويي در تاريخ شعر اصولاً دو جريان موازي هستند، و در کنار اين دست اشعار لفظ پردازانه، برخي شعرها عاليترين مفاهيم لطيف را به زباني رسا و روشن در گوش جان مردمان روزگار زمزمه کرده اند. از نمونه چنين شعرهايي، شعر «قدسي» (از شاعران قرن يازدهم) است که سادگي و طراوت خاصي دارد، چنانکه گويي شاعر معاصر به تازگي آن را سروده است:



اي که تو بر آل کسا محوري بر سر زنهاي جهان افسري

صبر و رضا طفل دبستان تست ريزه خور سفره ي احسان تست

گشت نهان بر همه کس تربتت تا بشناسند غم غربتت



دشواري سرودن در شأن والاي حضرت زهرا(س)

1. هيچ کس نمي تواند مقام حضرت زهرا (س) را بيان کند به جز معصومين (ع)؛

2. نمي شود جمال جسمي فاطمه (س) را به تصوير کشيد و اين نقيصه باعث آفاتي شده است. عشق را چگونه بسراييم؟

با توجه به اين دو نقيصه، شعر فاطمي در چهار قالب معنايي و محتوايي قابل بررسي است:

1. نگرش روايي و تاريخي؛ 2. نگرش فلسفي و کلامي؛ 3. نگرش تخيلي و شاعرانه؛ و 4. نگرش عاطفي و شخصي

بدون شک بسياري از سروده ها دو، سه و يا هر چهار جنبه را به هم آميخته دارند و تعداد اشعاري که تنها يکي از جهات را لحاظ کرده باشد، فراوان نيست. سؤال اين است که آيا شاعران راههاي ديگري براي شناختن و شناساندن آن وجود شريف نداشتند که غالب آنان خود را در سنتهاي ادبي گذشتگان – و مدايح و مراثي و مناقب – زنداني کرده اند؟ اکنون با ذکر نمونه هايي – با اولويت دادن به شعر معاصران – به بررسي اين نگرشها مي پردازيم.

1. نگرش روايي و تاريخي: در اين نگرش شعرها بر مبناي مقاطعي از زندگي ايشان، چون ازدواج، فدک، شهادت يا احاديثي که جايگاه حضرت را بيان ميدارد، سروده شده اند. براي مثال مي توان شعر ابن حسام خوسفي، شاعر قرن نهم هجري، را با عنوان مهماني کردن جناب پيامبر (ص) نام برد:

از بر اطراف باغ، از چمن گلعذار مجمره پر عود کرد، بوي خوش نوبهار

و يا قصيده ي مروج الاسلام کرماني:

اي دُر دُرج حيا و آيت عظمي بضعه ي خيرالوري و مريم کبري

تا آنجا که ميگويد:

آه که در مدت قليل چه آمد بر سرت از مردمان بي سر و پا

اگر شاعران قادر باشند از ظواهر امور بگذرند و رابطه ي حوادث را با يکديگر درگذشته و آينده تحليل کنند و در عين حال از لطافت خاص بيان شعري دور نيافتند، بايد گفت که به شأني عالي در شعر دست يافته اند. مثنويهاي احمد عزيزي در کتاب لاله هاي زهرايي حرکتي است در اين سو و نيز قصيده ي زيباي فريد، شاعر متعهد معاصر، با مطلع «روزي که دفن کرد علي بيصدا ترا»، ضمن اشاره به مرحله ي تاريخي حيات آن حضرت (س) به تحليلي منطقي و در عين حال شاعرانه دست يافته است.



2. نگرش فلسفي و کلامي: اشعاري را که عمدتاً به نقش زهراي مرضيه (س) در عالم هستي و مقام معنوي و روحاني و عرفاني اش مي پردازد، مي توان داراي جهتي فلسفي و کلامي دانست. از اين دست اشعار از ديرباز تا کنون گفته اند و مي گويند. بسياري از اين سروده ها تکرار سخنان شعراي متقدم و بخشي نيز مبتني بر نکات ظريف و تازه اي است. يکي از بهترين اين گونه اشعار، مثنوي محمد فکور صفا (متخلص به فکور) است که تفسيري از «مناقب منسوب به ابن عربي» مي باشد. مثلاً در تفسير صفتي از صفات آن حضرت (جواد العالم العقليه)، گويد:

عقل کل، اول ظهور باري است وان ظهور اندر موالي، جاري است ...

چون که ظرف جان زهرا کامل است عقل کل را در پذيرش شامل است

حضرتش مشکات نور عقل شد تا که نور او به عالم نقل شد ...

در لباس زن هويدا شد ولي يازده انوار از او شد منجلي ...

ابياتي که جنبه ي فلسفي دارند، غالباً در مقدمه ي قصايد قرار گرفته اند؛ چنانکه شاعر معاصر، محمد علي صاعد، در مقدمه ي قصيده اي در ستايش حضرت زهرا (س) آورده است:



کيست وجودش ز بعد خالق اکبر فوق وجود و ز حد وصف فراتر؟

کيست که باشد وجود، ذيل وجودش هست عَرَض، هرچه هست و اوست چو جوهر



اشعاري با اين گونه مضامين با اين همه ارجمندي، در نهايت «شعر خواص» است و از نظر ارتباط با عموم، محدوديتهايي دارد، و لذا باعث روي آوردن مردم به شعرهاي عاميانه و مبتذل شده است.



3. نگرش تخيلي و شاعرانه: در اين گونه شعرها که داراي نگرش تخيلي به قضايا هستند، تخيل هنري و مفاهيم فاقد مصاديق خارجي بر ساير جنبه ها غلبه دارد. نمونه مبالغه آميز اين گونه اشعار، مديحه ي سنجر کاشاني است که به جاي آنکه خواننده شعر به اعجاب در برابر صفات عاليه حضرت فاطمه (س) برسد. در برابر نازک خيالي و مضمون يابي شاعر شگفت زده مي شود:



هم خضر آب داشت، هم اسکندر آينه مثل تويي که ديد در آب و در آينه؟

از بيم چشم زخم فلک ز آفتاب و ماه حاضر کند به بزم تو با مجمر آينه

عکس ترا که شعله ي صف سرکش آمده است در بر اگر کشد نکند باور آينه



تا آنجا که گويد:

تقليد وضع ساره ي خير النسا نمود زان رو نکرد بر سر و بر، زيور آينه

بانوي عرش حجله و خاتون خلد زاد آن کز حيا نخواسته از شوهر آينه



همين نازک انديشي در شعر «خسرو احتشامي» شاعر نوجوي معاصر يافت مي شود بي آنکه کليت شعر، وقف خيال آفريني شود:

تا رخصت حضور نيابد، شب طلوع مهتاب از ادب نتراود به روزنش....

تا کعبه راز سنگ کرامت نيفکند از چشم روزگار نهان است مدفنش



اين گونه سخنان از مصاديق «يجوز للشاعر ما لا يجوز لغيره» هستند. باري بايد پذيرفت که شعر را عالمي ديگر است و شعر خالي از خيال لطفي ندارد. لکن گستره ي پرواز خيال در شعر متعهد تا جاييست که از هدف دور نيافتيم. نبايد فراموش کرد که هدف اصلي شعر ديني، بويژه شعر اهل بيت، بيان حقيقت، ترويج ارزشهاي توحيدي و گسترش فضيلت است.



4. نگرش عاطفي و شخصي: آن دسته از اشعاري که بيان عواطف ديني و احساس ارادت به آستان مقدس فاطمه ي مطهر (س) و مصيبتهاي ايشان در آنها غلبه دارد، مي تواند به عنوان سروده هاي عاطفي قلمداد شود.

حساب سروده هايي را که درباره ي شهادت و مظلوميت آن حضرت است، بايد جدا کرد زيرا تأثير واقعه در بسياري از موارد بيش از تأثير زبان شعر است، به ويژه آنکه شاعران براي ايجاد انگيزش عاطفي در مردم، عمداً- يا سهواً- از باطن حوادث گذشته و به پوسته ي آن- با تفصيل و رنگ و لعاب- مي پردازند و گاه شعر را از لطافت هنري و محتواي توحيدي- هر دو- خالي مي کنند. اين گونه اشعار عوامانه ضربات مهمي بر فرهنگ عمومي دينداران در گذشته وارد کرده است، که هنوز آثار آن باقي است. مرحوم صغير اصفهاني که از شاعران پيش کسوت معاصر در اشعار مذهبي است، گاه به شعري فلسفي و تجريدي (بيشتر در مدايح) و گاه به نوحه خواني که با شعر عاميانه مذهبي فاصله بسيار اندک دارد، روي مي آورد و در آن گونه اشعاري که به «زبان حال» معروف شده اند، به مناسبت ايام شهادت حضرت زهرا (س) مي سرايد:

اگر رنجيده اي از من پسر عم خلافي ديده اي از من پسر عم

حلالم کن به جان نور عينم يتيم بينواي من حسينم...

شب هر جمعه آيي بر مزارم به خاطر آوري احوال زارم

پرسش آن است که آيا تنها يک فصل از حيات آن حضرت (يعني مظلوميت و شهادت) است که بايد در مخاطبان شعر فاطمي انگيزش ايجاد کند، يا توفيق حقيقي شاعر متعهد به آن است که توده هاي مردم را به کشف شيوه اي «شناختي- عاطفي» که بهترين نوع پيوند با پيشوايان ديني در ابعاد اعتقادي، اخلاقي، سياسي و اجتماعي است، رهنمون مي شود؟

بديهي است که غرض از اين مبحث انکار اهميت عنصر عاطفه در شعر نيست، بلکه اصولاً هدف، تقويت عنصر عاطفه در مسير صحيح است زيرا اساس خلاقيت و تأثير و تأثر شاعر و مخاطبانش به همين عنصر بستگي دارد.



حال به بررسي شعر فاطمي در مرحله ي کنوني مي پردازيم.

تکرار و تقليد، کلي گويي، استفاده ي زياد از بيان خبري و تقريري، بازيهاي لفظي و افراط در موازين سخنوري، از مهمترين موانع تأثيرگذاري عاطفي در شعر هستند. يکي از مهمترين موفقيتهاي شعر فاطمي در دهه هاي اخير فائق آمدن برخي از شاعران بر اين موانع است. شاعران امروز شيوه هاي مختلفي را براي انگيزش عاطفي در شعرهاي خود تجربه مي کنند. گاه بيان يک واقعيت از ابعاد و زواياي گوناگون و استفاده از استعارات لطيف را راهي براي نفوذ در دلها قرار مي دهند. در ترجيع بند طولاني محمد علي مجاهدي (متخلص به پروانه)- درباره ي هجوم به خانه ي آن حضرت (س)، پس از رحلت پدر بزرگوارش (ص)- تلاش براي دست يافتن به بيان لطيف و شاعرانه حقايق به وضوح ديده مي شود:

سوخت بال کبوتران حرم کار اين شعله ها به لانه کشيد

دامن گل که سوخت از آتش شعله سر از دل جوانه کشيد

گامهايي در مسير بازآفريني اشعار گذشته، از سالها پيش آغاز شده است. اين تحول از قبل از انقلاب شروع شده و در انقلاب رشد کرد، اين حرکت هم اکنون نيز ادامه دارد و مسبب آن شاعران متعهد بوده اند.

انتشار و فروش گسترده ي آثار انديشمنداني که در آثارشان، براي شناساندن سيماي تابناک حضرت زهرا (س) از جنبه هاي اجتماعي، تاريخي و تربيتي به مردم، به ويژه نسل جوان، کوشش کرده اند، نشاندهنده ي عشق و علاقه ي مردم و جوانان به آن حضرت (س) و هم بشارت دهنده ي رشد فکري و فرهنگي در قلمرو شناخت معصومين است. بيهوده نيست که بسياري از شاعران انقلاب در دو دهه ي اخير سعي در درک شهودي و احساس مستقل و زباني فارغ از تکرار و تقليد- در زمينه ي پيوند شناختي و عاطفي- با «بانوي آب» و «آفتاب» و «بي نشانه اي که نشانه ي خداست» داشته اند. براي نمونه به قسمتي از شعر شکوفه هاي فرياد خسرو احتشامي بنگريد:

تو ستاره اي و تو اختري؛ مه و مهر و زهره و مشتري نکنند با تو برابري؛ تو يگانه دخت پيمبري

تو هماي اوج سعادتي، تو سپهر عصمت و عفتي تو قرين مهر ولايتي، به خدا که همسر حيدري

به حسن ستاره ي روشنت، که حسين آن گل گلشنت به خدا رسيده ز دامنت، به خدا تو معني مادري



شعر «سراي فاطمه» سروده ي حميد سبزواري، در اصل شعري ملهم از سخنان امام خميني (ره) و فاطمه فاطمه است به قلم دکتر شريعتي است، که آثار و سخنان آنان بالاترين تأثير را در شکل دهي فرهنگ شعر فاطمي پس از انقلاب داشته است:



حجره گلين است و کوچک است و عجب آنک هست جهاني، چو جاي فاطمه دارد

رشحه ي ايمان تراود از در و بامش خانه ي علم است و باب علم در آن است

بر اين گونه شعرها مي توان «راز شب» سروده ي شادروان شهريار را نيز افزود.

شعر فاخر و چند بعدي: بخش ديگري از شعرها که بدون شک قسمتي از ادبيات انقلاب اسلامي در شمار مي آيند، داراي افکار نو، لطف عواطف، تازگي اسلوب و قدرت اثرگذاري ويژه اي هستند. بر اينها بايد در آميختن هر چهار بعد افزوده شود. قصيده ي شيواي خسرو احتشامي، با عنوان شکوفه هاي فرياد، از اين دست است:

روز نخست چون گل اين بوستان شکفت عِطر عفيف عشق فرو ريخت بر تنش ...

هم باشدش بهار رسالت در آستين هم مي چکد گلاب ولايت از دامنش

مردآفرين زني که خليلانه مي شکست بتخانه خلاف خلافت ز شيونش

از سدره نيز در شب معراج مي گذشت حرمت اگر نبود عنانگير توسنش



همچنين است سروده ي قادر طهماسبي (فريد) که در روشن بيني تاريخي و نگرش عاشقانه به دين، لطفي بيش از دهها غزل به قصيده اش داده است:

ناموس دردهاي علي بودي و چو اشک پنهان نمود غيرت شير خدا ترا

دفن شبانه ي تو که با خواهش تو بود فرياد روشني است ز چندين جفا ترا ...

يک عمر در گلوي تو بغض استخوان شکست در سايه داشت گرچه علي چون هما ترا ...

دادند در بهاي فدک آخر- اي دريغ- گلخانه اي به گستره ي کربلا ترا ...

شعر جوشان احمد عزيزي در همين زمينه در کليت خود به همين شعر متکامل و چند بعدي مي پيوندد. او گرچه بيشتر در مجموعه هاي خود از «ضريح گمشده ي گل ياس» سخن رانده بود، در «لاله هاي زهرايي» اسم و مسماي خود را يكسره نثار شعر فاطمي کرد:

حضرت زهرا دلش از ياس بود قطره هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ...

گريه آري، گريه چون ابر چمن بر کبود ياس و سرخ نسترن ...

اين دل ياس است و روح ياسمين اين امانت را امين باش اي زمين

نيمه شب دزدانه بايد زير خاک ريخت بر روي گل خورشيد، خاک

مدفن اين ناله غير از چاه نيست جز تو کس از قبر او آگاه نيست



غزلواره هاي کوتاه فاطمه راکعي

اي بي نشانه اي که خدا را نشانه اي هرجا نشان تست، ولي بي نشانه اي ...

تصوير شاعرانه ي در خود گريستن راز بلند سوختن عارفانه اي ...



شاعر جوان، فاطمه سالاروند با چنين مطلعي:

خم کرد پشت زمين را ناگاه داغ گرانت هفت آسمان گريه کردند بر تربت بي نشانت

برخي از ويژگيهاي کلي اين پديده ي نو در شعر فاطمي را دارا هستند.

ظهور شعر شهودي: تجلي بديع شعر فاطمي در ادبيات انقلابي، سروده هاي نويني هستند که نوعي «ايمان تازه کردن» هم در عرصه ي فکر و هم در عرصه ي هنر محسوب مي شوند. از اين گونه شعرها مي توان به شعر شهودي تعبير کرد. نو سروده ي «پناه» اثر علي موسوي گرمارودي را در سال 1348 مي توان گام نخست در مسير اين شعر دانست، که به نظر مي رسد گامهاي پس از آن در شعر فاطمي پس از انقلاب برداشته شد. در اين شعر، گرمارودي با ديدن کودکي گمشده و پريشان که مادر خود را مي طلبد، خويش را در قالب همان کودک گمشده مي بيند که در جستجوي «مادر مهربان همه ي عالم» است:

اينک منم آن طفل دور مانده گم گشته

آن خردسال کودک سرگشته

اي مادر عزيز همه عالم

کو مهربار دامن پاکت؟ کو؟



در شعر شهودي، گرچه صنعتگري و فخامت دسته ي پيشين شعرها به چشم نمي آيد، ولي استقلال تجربه ها و ذاتي بودن شعر آن را ممتاز مي سازد. شعر بلند «بانوي ما»، اثر طاهره صفارزاده، شعري متکامل و چند بعدي از اين نوع است:

کس نمي داند

صاحب عزا

بانوي ما

در بين ماست

بانوي زخم ديده

زخم دل رسول

زخم دل امام

زخم شهادت فرزندان

زخم زمانه ي حق ناشناس ...

بانو به صدر مصطبه ي عشق آمده

در بين ماست

آن عطر را دوباره مي شنوم

سرم به عاطفه ي رؤيا بر مي گردد

سرم به دامن بانو بر مي گردد ...



غزلواره ي عليرضا قزوه در کتاب شبلي و آتش را با اين مطلع:



تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت سوختم چندان که مغز استخوان آتش گرفت



نيز قابل اتصال به شعر شهودي است. منظومه ي زيباي «بانوي آب» از بهمن صالحي، يکي ديگر از نمونه هاي اين شعر نوخاسته و بلکه از پيشکسوتان آن است:



بانوي آب

چون هاله اي ز عاطفه ي ماه

با جامه اي ز نور

در قصر آفرينش کامل

خورشيدوار، ايستاده به درگاه ...



اينجا لازم است نکته اي را متذکر شوم. به قول اديب گرانمايه شهيد احمد عزيزي، جمعاً مي توان گفت شاعران انقلاب اسلامي، بيش از اينکه مکتبي بسرايند، انقلابي سروده اند؛ و بيش از آنکه به کل حتي بنگرند، به يکي دو گوشه ي مهم از آن بسنده کرده اند. بايد تمامي ابعاد مکتب را وارد گستره ي زيبا و جاويد شعر کرد. در بيان چهار نگرشي که در شعر قديم و جديد جريان داشته، جاي خالي دو جريان اساسي احساس مي شود: دو جرياني که متناسب با انقلاب اسلامي است. يکي نگرش اخلاقي- تربيتي در شعر فاطمي و ديگري نگرش سياسي- اجتماعي در طول تاريخ اهل بيت (سلام الله عليهم اجمعين).



نه تنها در شعر متعلق به صديقه ي کبري (س)، بلکه اصولاًً در تمامي شعر اهل بيت (ع) به اين جنبه ها يا التفاتي نشده است و يا به نگاهي گذرا و اشارتي شتابان بسنده کرده اند. اي کاش انديشه و شعر ارزشمند عالم دلسوخته و فرزانه ي دردآشناي جهان شرق- اقبال لاهوري- در شعر ديني شناخته شده و سرمشق شاعران رسالتمدار قرار مي گرفت. شعري که خالي از تکلف و پر از انديشه هاي بلند است. از اين رو دوست مي دارم که آن را حسن ختامي بر اين مقال قرار دهم، آنجا که مي گويد:

مريم از يک نسبتِ عيسي عزيز از سه نسبت، حضرت زهرا عزيز

و با شرح زيباي آن سه نسبت، به جنبه هاي اخلاقي و الهي شخصيت زهراي مرضيه (س) را در کمال سادگي براي مخاطبان، ملموس مي سازد:

مزرع تسليم را حاصل، بتول مادران را اسوه ي کامل، بتول

بهر محتاجي دلش آنگونه سوخت با يهودي چادر خود را فروخت

آن ادب پرورده ي صبر و رضا آسيا گردان و لب قرآن سرا ...



آنگاه در کمال لطف و ادب زن مسلمان را مورد خطاب قرار مي دهد:



طينت پاک تو، ما را رحمت است قوت دين و اساس ملت است

هوشيار از دستبرد روزگار گير فرزندان خود را در کنار

فطرت تو جذبه ها دارد بلند چشم هوش از اسوه ي زهرا مبند



و اما چند نکته خطاب به شاعران جوان و نوجوان:

شاعر بايد همه ي جوانب را در شعرش لحاظ کند و تک بعدي نباشد. اشعار امروز به برکت انقلاب و جنگ- که چشم سوم را باز کرد- نگرشهاي کلي دارد، و لذا در يک شعر مي بينيم که در هر چند بيت نگرش کلاً عوض مي- شود.



بايد دقت کرد که اشعار ماندگار هستند، پس نبايد نگرش شعرا منحصر به زمان حال باشد. عدم دقت به تلفيق نگرشها، باعث شده بعضي اشعار فاطمي امروز مبتذل شوند:

فاطمه مهرش به آب و هم به گل ماست فاطمه خوشگلترين مادر دنياست!!!؟

يکي از مداحان اهل بيت (ع) در حضور مقام معظم رهبري، شعر سبکي خواند. پس از پايان مجلس خطاب به مداح فرمودند که شعر خوبي نخواندي. جواب مي دهد که مردم اين گونه اشعار را مي پسندند. حضرت آيت الله خامنه اي فرمودند ذائقه ي مردم را خود شما اينطور کرده ايد و خود شما هم بايد دوباره آن را عوض کنيد. بايد از تريبونهاي عمومي استفاده کرد.

شاعران به خلسه هاي خصوصي نروند، چون بايد براي جامعه و مردم جامعه شعر بگويند. بايد نوگرايي کرد و از کليشه هاي قديمي که يا کافي اند و يا دِمُده، دوري جست.

و در نهايت بايد حضرت زهرا (س) را شناخت و براي جوان امروز بايد

فاطمه ي آخر الزمان را معرفي کرد و به شعر درآورد.

سخنراني حجت الاسلام انجوي نژاد در شب شعر فاطمي 138