بازگشت

زهرا ( س) پس از پدر




بالاترين ظلمها ، غصب وصايت رسول اکرم (ص) است و مهمترين اقدام ، احقاق اين حق ، که هدايت بي همرهي عترت محال است، محال.



و زهرا (س) اين اسوه ي هميشه بيدار و هشيار ، گرچه با آن همه تأکيدها و سفارش هاي رسول اکرم (ص) وجودش نشانه راه است و با علي (ع) بودنش علامت همه چيز ، اما به همين قناعت نمي کند، که اقدامها مي کند و گامها بر مي دارد.



گامهاي زهرا ( س) اثنتا عشره عيناً









1-فرياد

" چه زود، روز پرشکوه غدير و خاطره ي بيعتتان را از ياد برديد.! "

شبها با علي (ع) و حسنين ( ع) بر در خانه ها ي مهاجرين و انصار مي رفت و آنها را به ياد بيعتشان در عقبه و غدير ، درياي فضائل علي ، از واقعه تبوک و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سد ابواب و .... مي انداخت تا شايد چلچراغي برافروزد.



هيچ دري بر پاشنه نچرخيد، که از شمشير علي (ع) کينه ها داشتند و از بدر و احد خاطره ها.



هنوز هم تاريخ در انتظار لبيک مي سوزد.









2- همراه با حقيقت

" آيا به راستي مي خواهي بيت وحي را به آتش بکشي و مرا با علي و فرزندانم بسوزاني ؟ "

زهرا (س) را زخمي به کناري افکندند و علي (ع) را به مسجد کشاندند با شمشيرهاي آخته ، درِ خانه درآتش کينه ها مي سوخت.



زهرا(س) با بالي شکسته ، خود را به مسجد رسانيد و با تهديد نفرين ، علي (ع) – امامش- را رهانيد و دست در دست ، آرام به خانه اش برد. هيچ کس به پا نخاست، هيچ کس آبي نريخت ، آه ، آه چه غربتي !!









3- فدک

"آيا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببري اما من ارث نبرم؟ چه سخن ناروايي "

به بهانه غصب فدک در مسجد به افشاگري پرداخت، خصم مي پنداشت که او بر زمين از دست رفته مي نالد و تو نگو تنها اشارتي به زمين است و نمامي از آسمان ولايت.



تحريک و حمايت ،



افشا و شماتت ،



نزديک بود که کار تمام شود ،



آه در حسرت غيرتي !









4- سکوت

"ديگر هرگز با شما دو تن سخن نخواهم گفت."

گاهي بلندترين فريادها را از دهان سکوت بايد شنيد. همه مي پرسيدند کز چه روي خورشيد در چنبره کسوف فرو رفت؟









5- انذار

"شمشير آخته ، هرج کامل ، استبداد دائم ،

ذلتي فراگير ، جمعي پراکنده ، فتنه اي کور



بشارتتان باد ! اگر اين آب رفته به جوي باز نگردد، و صدف جاي خزف ننشيند " اينها انذارهاي بلند منذري بيدار و فوران سبز کوثري زخمي در بستري دردآلود بر زناني مقهور بود.









6- اذان

"بلال بار دگر اذان بگو"

اين طنين بيدار چشمه آفتاب بود.



شايد که با احياي خاطرات دوران رسول اکرم (ص) ، سئوالي در اذهان اين جماعت مفلوک شکل بگيرد که : گلدسته از جلوت ( آراستگي ) بلال چرا تهي ماند؟









7- سرشک

"شب و روز اشک خواهم ريخت تا به ملاقات خدايم برسم و شکايت بر او برم. "

آنجا که فريادها کارساز نيست ، شايد اشکها از دل سنگها ، چشمه اي جاري کند و در اذهان فسرده اين توده مرعوب ، سئوالي را به تصوير کشد کز چه روي خورشيد را خونابه مي بارد؟









8- سايبان

"چند روزي بيش مهمان شما نخواهم بود" کشتي شکسته ما در سايبان بقيع در کناره ي قافله ها پهلو گرفت، بگذار فرياد مظلوميت ولـّيِ قريب ، به آفاق پر کشد. شايد همتي بيدار ، ساحت رفعت او را پاسخ گويد. آيا اميد لبيکي هست؟

اي تولد بالغ تاريخ



اي بلوغ بيداري









9- اقرار

"همه شاهد باشيد اين دو تن مرا آزردند ، هرگز از آنها نخواهم گذشت ". با خود مي پنداشتند که مي توان قبل از غروب خورشيد سند مظلوميت را ربود. اين اوج تزوير بود . اما زهرا (س) بيدار، روي بر ديوار ، تا بگيرد اقرار .

در شهر هو افتاد....









10- وصيت

"نماز و تشييعم بر تبار قابيل حرام "

همه جا همهمه شد! اين هم تيري ديگر از چله بيداري !









11- آيه

"قبر من پنهان ، نشانش بي نشان است". اگر قبرت را نشاني نيست چه باک ،

هر سنگ نبشته اي حکايت تو را دارد .









12- تسليت

"خداحافظ علي جان ، خدايا به سوي تو و در جوار کوي تو " مرد خيبر ، مرد خندق ، تا شنيد ، از پاي افتاد.

آبي بياوريد...



در کنارش مي گفت :



"اي کوثر خدا ، اي دختر رسول ، اي انس مهربان ، اين دل رميده ، ما را ديگر چه کسي انيس و مونس باشد؟ "



آبي بياوريد....



يک بار ديگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابيل ، خورشيدي ديگر را که در ابتداي طلوع خود بود بر سجاده خون از پاي انداخت. رسول اکرم (ص) از تنهايي در آمد. و علي (ع) ، غربت خود را به سوگ نشست. و حراميان سرمست ، که علي (ع) تنها شد؛ چون بي همتا شد.