بازگشت

درنگي در مصائب حضرت زهرا سلام الله عليها


بانوي آب



1 . تاريخ عصمت؛ تاريخ رنج



تاريخ زندگي معصومان(عليهم السلام) انباشته از رنج ها و حكمت هاست. رنج زندگي اين بزرگواران، اگرچه در اين دنيا ظهوريافته و نمودي دنيايي دارد، اما به بازتاب هاي آن كه مي نگريم، ردپاي روشن و آشكار انگيزه هاي الهي، متعالي و فرادنيايي را در آن ها مي بينيم.



رنج ها و خون دل خوردن هاي پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم)- به حكم عقل و تاريخ و انصاف- ربطي به حكومت و سروري بر مردم نداشت بلكه پيامبر، مانند تمام رسولان الهي، غصه روح مردم را مي خورد كه مبادا در مغاك فريبكاري هاي دنيا فروروند. در سوي ديگر تاريخ، علي(عليه السلام) را مي بينيم كه حق الهي خود در باب حكومت را غصب شده مي بيند، اما آن گاه كه در پي اقبال مردم، آن را در كف خود مي بيند، براي خود و خان ومان خود همان را مي خواهد و مي پسندد كه براي معمولي ترين مردمان. توجه كنيم كه اين همان علي است كه مي گويد: اگر پرده هاي غيب به يك سو رود، به اندازه مثقال ذره اي بر يقين من افزوده نخواهد شد. او- با آن جبروت الهي- حكومت را، اگر به احقاق حقي يا فرو كوفتن باطلي نينجامد، از كفش پاره اي بي اهميت تر مي داند. امام با اين همه، به خاطر خدا و ارزش ها، خود را به رنج مي افكند و از تعهد و مسئوليت نمي گريزد و سرانجام، جان بر سر پيمان مي گذارد. در اين سوي تاريخ، حسن و حسين(عليهما السلام) ايستاده اند: ميراث داران راستين پدر در رنج بردن ها و فضيلت ها. امام حسن مجتبي(عليه السلام) از نابخردي، بي مسئوليتي و نامردمي آن به اصطلاح يارانش، كوه هاي رنج بر شانه داشت و سرانجام ايشان، همان شد كه شد: شرحه شرحه راه سپردن در بيابان رنجي كه او را به افق هاي بي پايان شكوه و تعالي پدرانش پيوند مي داد.



حسين را ببينيد كه در متن تاريخ شكوه و رنج ايستاده است. اين رنج البته براي او نهايي ترين مرحله زيبايي و آرمان است. حسين(عليه السلام) خود را بر «حق» مي داند و دشمن را تزوير و «باطل»، و حق با باطل اگر كنار بيايد، «انسان» بي معنا مي شود. و چنين است كه او امام انسان است. او از خود مي گذرد، از دوستان، از برادر، و اهل بيت رسول(عليهم السلام) را آشناي آن بيابان هاي غريب مي بيند، رنج مي بيند و رنج مي بيند، اما به ميراث دارانش آموخته است كه بلا را جز زيبايي نبينند: «و ما رأيت الاجميلا». تاريخ كربلا را كه بشكافيم، مي بينيم اگرچه لبريز حماسه و شكوهمندي است، اما آن رنج بردن هاي آگاهانه و ارزشمدارانه هم در آن كم نيست و چنين است كه كربلا، كرب «بلا» است. گوهرهاي ديگر نيز در اين «خاندان» چنين اند: فراز و نشيبي انباشته از سختي و پايداري و هواداري حق.



2 . آينه درآينه



در متن تاريخ حماسه هاي اشكبار و خونين اما «مادر پدر» ايستاده است: زن، زهرا، نورچشم رسول، نماد مهر و قهر الهي، دست لطيف لطف بر سر امامت و ولايت، و تنها چنان حق. بدانيم كه خشم و خروش فاطمه(سلام الله عليها) نه براي تكه اي زمين كه از پدر به ميراث رسيده است، نه براي خود، نه از سر كينه به اين و آن، نه از سر من خواهي، كه ريشه در «حق خواهي» دارد، و او خود شاخه اي پر برگ و بار از شجره حق و حقيقت است؛ همان درختي كه ريشه اش استوار در زمين است و شاخه هاي گرانبارش سر بر آسمان مي سايد؛ شجره اي كه نه اين سويي و آن سويي، بلكه آسماني است: «الم تركيف ضرب الله مثلا كلمه طيبه كشجره طيبه اصلهاثابت وفرعهافي السماء»(ابراهيم/??). رنجهاي زهرايي، آغاز همه آن حماسه هاست كه خود را گاه در تنهايي و شكيب شكوهمند همسر نشان داد و گاه خود را در خون پسر.



پس فاطمه(سلام الله عليها) اگرچه فاطمه است، اما وقتي دست غيب از آستين تقديرهاي حماسي و خونين درآيد، فاطمه در دوازده نور نوراني ديگر تكثير مي شود؛ چندان كه آينه در آينه مي نشيند، آسمان، زميني مي شود، زمين زيبا مي شود، زيبا زيباتر مي شود. و فرشتگان خداوند با اطمينان به زمين مي نگرند.



3 . سلام و شهادت



... و سلام بر تو اي حوري پرده نشين ملكوت،



اي پدرت كهكشان نورهاي رباني،



اي همسرت اسطوره بي مثال خنده و شمشير،



اي پسرانت برآمده از پس پشت پدران شامخ و مادران مطهر،



اي پاك ترين،



اي ايمان،



اي صداقت،



اي شاهد، اي شهيد



اشهدانك قداقمت الصلوه وآتيت الزكاه وامرت بالمعروف ونهيت عن المنكروجاهدت في الله حق جهاده..



4 . بانوي آب



گريستن در عزاي زهرا(سلام الله عليها)، تعظيم شعائر الهي و هواخواهي حقيقت و فضيلت است. سر در گريبان گريه فرومي بريم در عزاي بانوي آب با«بانوي آب».



1 - ميلاد



رسول خدا با امير مؤمنان كه درود خداوند بر آنان باد! و عمار، عباس، حمزه و تني چند از اصحاب، گردهم نشسته بودند كه ناگاه جبرئيل در هيأتي بس باشكوه كه كم تر بدين شكل و ابهت بر رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) نازل مي شد، فرود آمد. بزرگي او شرق و غرب هستي را فرا گرفته بود و اين نزول و فرود خود حكايت از خبري ارجمند داشت: «اي رسول ما، از خديجه كناره گيري كن...» اين هجران و فراق بر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) كه خديجه را بسيار دوست مي داشت، گران و سنگين است. چگونه خديجه را نبيند او كه يار تنهايي ها و انيس بي كسي هاي اوست؟ اما فرمان خداست، بايد اطاعت كند. به سراي فاطمه بنت اسد مي رود و چهل روز را به عبادت و روزه و مناجات مي گذراند و در اين بين نيز براي خديجه پيامي سراسر محبت و دلدادگي مي فرستد كه: «نگران مباش! اين جدايي به دستور خداست...» و دوباره فرشته وحي فرود مي آيد: «اي رسول خدا! براي دريافت هديه اي الهي آماده باش. اين تحفه رباني كه جبرئيل نيز از آن خبر ندارد، چيزي جز نور تابناك زهرا- عليها السلام- نيست و خديجه چلچراغ اين نور رباني است كه آن را در اندرون خود جاي مي دهد و روزان و شبان با او به گفت وگو مي نشيند و اين سان فاطمه(سلام الله عليها) با همه عظمتش پاي بر زمين خاكي مي گذارد.» (الانوار البهيته، ص ??)



2 - نام ها



اما بشنويد از آنچه پيش از اين تولد خاكي بر فاطمه(سلام الله عليها) گذشته است. امام صادق(عليه السلام) در پاسخ جابر كه مي پرسد: چرا حضرت فاطمه(سلام الله عليها) را «زهرا» مي نامند، مي فرمايد: «آنگاه كه خداي بلندمرتبه فاطمه را از نور بي كرانگي خويش آفريد، آسمان ها و زمين به نور زهرا تابناك شدند تا آنجا كه فرشتگان نيز چشمان خود فرو بستند و بر عظمت خداي به سجده افتادند.» (بحارالانوار ??/??). و فاطمه را جز نام زهرا، نام هاي فراوان ديگري است مانند: صديقه، مباركه، طاهره و... كه هر يك بيانگر جلوه اي از تجليات بي شمار اين بانوي خدايي است. (بحار ??/??)



او، «فاطمه» است چون آكنده از علم و دانش است و نيز از ناپاكي به دور است. (بحار ??/??)



او، «صديقه» است زيرا راستگويي ويژگي برجسته اوست تا آنجا كه عايشه نيز مي گويد:



هيچ كس را راستگوتر از زهرا به جز پدرش نيافتم. (كشف الغمه?/???)



او، «مباركه» است زيرا كه نسل او در افزايش و فزوني است(بحار ??/??)



او، «طاهره» است زيرا از هر پليدي پاك است (بحار ??/??)



و قرآن نيز مي فرمايد: «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا.» (احزاب/??)



او، «محدثه» است زيرا فرشتگان الهي بر او فرود مي آمدند و همان گونه كه با مريم سخن مي گفتند با او نيز سخن مي گفتند(بحار ??/??)



او، «راضيه» است زيرا در همه دشواري ها شكيبايي كرد و به قضاي خداوندي راضي بود و نيز مرضيه است زيرا خداوند و رسول او از فاطمه(سلام الله عليها) راضي هستند. (بحار ??/??)



و او ... آيينه تمامي خوبي ها و سرسلسله همه نيكي هاست. و شگفتا! از بزرگي زهرا و مكانت او نزد خداوند كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) درباره او مي فرمايد:



«ان الله ليغضب لغضب فاطمه و يرضي لرضاها» خداوند از خشم فاطمه خشمناك مي شود و به خشنودي او خشنود مي شود (اعلام الوري، ???). يكي از برترين مقامات سالكان و عارفان توحيدي، مقام رضاست. عارف در اين مقام هر آنچه بر او مي رود، مي پسندد و بدان راضي است و در پي خشنودي خداوند، او نيز خشنود است. «رضي الله عنهم و رضوا عنه»(مائده ???) خدا از آنها راضي است و آنان نيز از خداوند خشنودند. ولي بنگريد اوج مكانت زهرا(سلام الله عليها) را كه خداوند در پي رضايت او راضي مي شود و در پي خشم او خشمناك مي گردد. اگرچه ذات خداوندي از هر گونه انفعال و تأثر از مخلوقات خويش، مبراست ولي چگونه است كه خشنودي و خشم او در پي خشنودي و خشم فاطمه(سلام الله عليها) است و اين سير بازگفته در كلام رسول، بيانگر يگانگي رضايت و خشم او با رضايت و خشم خداوندي است و اين راز اتحاد، در ديگر فضائل و كمالات او و خاندان پاكش نيز جاري و ساري است.



زهرا- سلام بي پايان خداوندي بر او باد- در كلام وحي الهي نيز جلوه هايي بس نوراني و تصاويري بس خيره كننده دارد. بنگريد به پرشمار روايات شيعي و غيرشيعي كه برخي آيات قرآن را بر او منطبق دانسته و يا نزول آنها را در شأن فاطمه بيان كرده اند. امام صادق عليه السلام در تفسير سوره قدر مي فرمايد: «الليله فاطمه و القدر الله فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر»... (تفسير فرات الكوفي، ???). شب همان فاطمه است و قدر، خداست. پس كسي كه فاطمه را آن گونه كه هست بشناسد، شب قدر را درك كرده است. آيه تطهير، سوره كوثر، آيه نور، آيه مباهله و برخي ديگر از آيات، تصاوير وحياني خداوندي از زهرا و خاندان پاك اوست كه پاره اي روايات معصومان حكايتگر آنها هستند.(نگاه كنيد به تفسيرالبرهان، نورالثقلين) و رسول خدا- صلي الله عليه و آله- نيز بارها و بارها تصاويري شگرف از اين آفتاب پرمهر با تعابيري بلند و قدسي در برابر چشم ديگران ترسيم كرده است. در جايي مي فرمايد: «فاطمه، پاره تن من و قلب من است» و نيز گاهي او را جاني كه در بين دوپهلوي خويش است، معرفي مي كند(كشف الغمه، ?/???). «فاطمه بضعه مني و هي قلبي و روحي التي بين جنبي فمن آذاها فقد آذاني و من آذاني فقد آذي الله» (الانوار البهيه/??) و زماني او را مادر خويش مي شمارد(فاطمه ام ابيها). گاهي مي فرمود: «فاطمه گران قدرترين انسان ها نزد من است». گاه دربرابر ديگران به احترام او مي ايستاد و فراوان مي شد كه او را مي بوسيد و مي فرمود: «هرگاه مشتاق بوي بهشت مي شوم، فاطمه را مي بويم.»(همان/??) او دارنده مصحف است و از چشمه علم الهي سيراب و بر هر آنچه در تمامت هستي مي گذرد، آگاه است (بحا رالانوار، ج??/??). زهرا نزديك ترين كس به رسول خداست. او همسر امير مؤمنان و مادر مهربان امامان است. او برترين زنان و سرور همه زن هاي گيتي از ابتداي خلقت تا پايان آفرينش است. او شبيه ترين انسان ها به رسول خدا از جهت گفتار و رفتار است (الانوار البهيه، ??) و اين همه و جز اينها، گوشه اي از فضائل اوست كه به گفت آمده و در دسترس ماست.



3 - پس از پدر



ولي دريغ و درد كه با اين همه بزرگي، پس از مرگ پدر بر او چه گذشت؟ او كه خود رنجديده سال هاي تبعيد و مهاجرت و جنگ و جهاد بود، اكنون دوباره در «غوغاي بيعت» در چه ستمي گرفتار است. از يك سوي، سوگ پدر با آن همه دلدادگي به او و از ديگر سوي، غم جانكاه ظلمي كه بر علي(عليه السلام) مي رود. اين همه مردانگي و شكيب از اين بانوي بي نشان، حكايت از جاني ارجمند و ايماني كران ناپيدا مي كند، كه در پايان نيز جان خويش بر سر دين پايدار پدر نهاد.



آيا اگر آنچه بر فاطمه رفت در برابر ديدگان رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) مي بود، چه مي كرد؟ آيا همان نمي كرد كه با هبار بن اسود كرد؟ ابن هشام تاريخ نگار مشهور مي نويسد: «زينب دختر پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) همين كه از مكه به سمت مدينه هجرت مي كرد تا خويش را به پدر برساند، قريش از هجرت او آگاه شدند و گروهي را در پي او روان كردند. هبار بن اسود براي ترساندن و بازگرداندن زينب، نيزه اي به سوي هودج او پرتاب كرد كه باعث ترس او شد و به همين خاطر فرزندي كه باردار او بود، از دست داد. رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) پس از شنيدن اين خبر گروهي را براي رزم اعزام كرد و بدان ها دستور داد هر كجا هبار و همكار او را يافتيد بكشيد.»(سيره النبويه، ج ?/???)



اكنون فاطمه در واپسين لحظه هاي حيات دنيايي خويش است، به تنها ياور خود و تنها ولي خدا سفارش مي كند: «در مرگ من هيچ كس از آنها كه به من ستم كردند خبردار مكن، آنان و ياوران آنها بر جنازه من نماز نگزارند. مرا در شب به خاك سپار آنگاه كه ديدگان همه به خواب است...»(الانوار البهيه، ??) و سپس در آخرين لحظه ها گريست و علي با دلي سوزان از او پرسيد: «اي بانوي من چرا گريه مي كني؟» فرمود: «گريه مي كنم به خاطر آنچه بر تو پس از من مي رود» و علي او را دلداري مي دهد و مي فرمايد: «همسرم! گريه نكن به خدا سوگند كه اين ستم ها در كنار عنايات ذات خداوندي، بس خرد و ناچيز است.»



4 - وداع



پس از شهادت زهرا- عليها السلام- علي آن گونه كرد كه فاطمه خواسته بود. تنها با دو پسر و دخترانش به همراهي فضه و اسما و تني چند از اصحاب خاص خود همانند سلمان و ابوذر بر او در تاريكي شب نماز خواندند و او را دفن كردند؛ همين كه علي(عليه السلام) دستان خويش از خاك برگرفت، اندوهي سخت و جانكاه بر او هجوم آورد و اشك بر چهره اش جاري شد. رو به سوي محبوب ديرين خود حضرت محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) كرد و گفت: «سلام بر تو اي رسول خدا، سلامي از من و از دخترت كه اكنون در كنار تو آرميد، او كه چه زود به تو پيوست. اي رسول خدا من كه در مرگ دخترت بي تاب شده ام و شكيبايي ام كم شده است. تنها آرام بخش من يادآوري بزرگي فقدان تو و مصيبت جانگداز توست آنگاه كه من خود تو را در قبر نهادم... اي رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) وديعه گرانبهاي تو اكنون به سوي خودت بازگشت و آنچه نزد من بود اينك پيش توست. ولي اندوه من هميشگي است و شب هاي من به بيداري خواهد گذشت تا اينكه من نيز نزد شما آيم و در سرايي كه شماييد من نيز آرام گيرم. اي رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) از دخترت بپرس و اصرار كن تا بگويد كه چگونه امت تو دست در دست هم به او ستم كردند و باز از او بخواه تا بگويد و روزگار هنوز دور نشده و ياد تو هنوز زنده است... سلام بر شما هر دو، سلام وداع كننده اي كه نه بدگمان است و نه ملول. اگر از قبر شما دور شوم به خاطر خستگي نيست و اگر بمانم به خاطر بدگماني به پاداشي كه خداوند به صابران مي دهد، نيست.»(نهج البلاغه، خ ،??? الامالي، مفيد، ص ???)

جواد خرميان