بازگشت

با فاطمه زهرا(س) و زينب كبري(س) - 1


چكيده نوشته هاي قبل



اينك و در اين برهه از وضعيّت فرهنگي - اجتماعي جامعه ما، به علت تأكيدي كه بر انديشه اسلامي مي رود، طبيعي است كه عقايد مشترك در ايجاد فرهنگي همگن اهميت بيشتري مي يابد و به موازاتي كه اين عقايد دچار نارسايي و تناقض گردد، بحران فكري و به تبع آن،



بحران و تجزيه فرهنگي رخ مي نمايد. شاخص اصلي اين بحران در شرايط فعلي بينشهاي متفاوتي است كه در مورد ماهيت و گوهر دين و قلمرو آن و چگونگي نقش مذهب در زندگي بشر و حيات انساني - اجتماعي او، وجود دارد، اين كه آيا دين چه ماهيت و گوهري و چه قلمروي دارد و انتظار ما از آن در موضوع حيات انساني و اجتماعي و جهاني چه بايد باشد؟ و اينكه آيا انسان خودش بايد زندگي كند و راه و روش مناسب آن را پيدا كند؟ (با فرض معين بودن نسبي اهداف و اصول كلي)ياراه و روش زندگي به طور كامل در شريعت آمده است؟ وتنها بايدآن رايافت و اجراكرد. آيا هدف از حكومت خير مردم است؟ (آن گونه كه شريعت بيان مي كند و حاكميت آن را مي فهمد) ياهدف ازحكومت خواست مردم است هرگونه كه مردم خود برگزينند؟ (دراين صورت مردم، خود، خيرخود رابرحسب خواست خويش تعيين مي كنند).



اين پرسشها و پرسشهايي ديگر از همين قبيل هرگاه پاسخ بايسته خود را نيابند، فرهنگ جامعه به بحراني روي نشان مي دهد كه در همه عرصه هاي مديريت، اقتصاد، حقوق، سياست وديگرابعاد جامعه و مناسبات اجتماعي، تجلّي مي كند وقابل مشاهده است.



در اين ميان، پرسش از الگوي مطلوب دين شناختي حيات و زيست فردي و اجتماعي، از زمره مسائل اصلي جامعه امروز ماست و هم اينكه



عاشورا، قطعه اي تاريخي از تبلور عيني حيات ديني و به عينيت در آمدن ساز و كار دروني حيات مستمرديني.



چگونه الگوهاي ياد شده مي توانند چارچوبه عيني حيات و زندگي انساني و اجتماعي در جامعه امروز باشند كه براي زن امروز نيز، آن پرسشها و بحرانها و هم اين پرسش خاص مطرح اند و پاسخها و راه حلها و تحليلهايي درست مي طلبند.



به پايان فصل اول (زمينه ها و فرازهاي تربيتي زندگاني دو بانوي بزرگ) نزديك مي شويم. فصل اول، به مروري بر زمينه ها و فرازهاي تربيتي زندگاني زينب كبري رسيد. پس از زهراي مرضيه(س)، زينب كبري(س) را آموختيم. باقيمانده اين فصل، گزارشي كوتاه از زندگاني عاشورايي زينب(س) براي زمينه سازي تحقيق در پايگاه و نقش عاشورايي زن الگو در فصلهاي بعدي، مي باشد. اين تحقيق، مجالي است تا از منظر روانشناسي تربيتي و جامعه شناسي تاريخي به رخداد عاشورا - كربلا بنگريم و با اندكي تحليل، زن عاشورايي را (يعني زن الگو را در عرصه هنگامه هاي عاشورايي)، بازشناسي كنيم. قلمرو، موضوع و جهت خاص اين تحقيق مجالي به تفصيل براي پژوهش و نگارش درباره نهضت عاشورا - كربلا، نمي گذارد.



قسمت پاياني فصل اول، «زن الگو با عاشورا» است و داراي دو فراز مي باشد:



فراز اول: «با عاشورا در دو عرصه سلوك انساني و مناسبات اجتماعي» كه گزارشي از ديدگاه و نقطه نظر كلي نگارنده در تحليل «نهضت عاشورا - كربلا»،است. تأكيد اصلي نگارنده در اين فراز بر مكانيسم و ساز وكار دروني حيات و اصلاح مستمر انديشه و تربيت ديني، به عنوان مضمون اصلي امامت است.



فراز دوم: «زن الگو با عاشورا در نگاه آغازين» است كه مروري كوتاه بر برخي زمينه ها و فرازهاي تربيتي زندگاني زن الگو با عاشورا است. ابعاد شناختي، انساني و اجتماعي و اصلاحي زن الگو با عاشورا - همانگونه كه پيشتر نيز به آن اشارت رفته است - به تفصيل در فصلهاي ديگر مي آيد.



فراز اول:



با عاشورا، در دو عرصه سلوك انساني و



مناسبات اجتماعي



شب به شهر رسيده بود



غفلت در شهر فراوان بود



دو شهر(1) پيش شهر شب(2)



به نماز ايستاده بودند



بيهودگي



از تاريكي غفلت مايه مي گرفت



شب پرستان



به آستانه غفلت نماز مي بردند



آنك



در ميانه شب



هفتاد و دو آفتاب



در ادامه انتشار كهكشان



از روشنان مشرق عشق برآمدند



در گذرگاه حادثه ايستادند



پيراهن خستگي را



با بلند نيزه دريدند



پيش هجوم شب



هجوم ميزبانان منافق



سينه دريدند



هفتاد و دو آفتاب از ايمان



كه قوام زمين



در قيامشان نشسته بود



اينان به اعتماد خدا



به اعتصام خويش نماز بردند



آنك



كدام صميميت



به انتشار مظلوميت شمايان دست زد



كه هنوز هم



طوفان از آن زمين



به ناله مي گذرد



و ابر به سوگواري



بر آن سايه مي اندازد



آه اي بزرگواران، ياران



عطش ناپيداي شما را



هزار اقيانوس به تمنّا نشسته است(3)



عاشورا و پرسشهايي چند پيش روي ما



براي آشنايان به رخداد عاشورا، براي شيعه، و براي هر كس كه چگونگي آن حادثه را مي خواند يا مي شنود چند پرسش درميان مي آيد:



- عاشورا - كربلا، چرا رخ داد، بر انديشه ها، گرايشها و جامعه و فرهنگ و سياست و اقتصاد جامعه مسلماني، پس از رسول خدا(ص) چه گذشت كه خاندان نور از زهرا(س) تا علي(ع) تا حسن(ع) آن گونه و حسين(ع) نيز اينگونه عليه وضعيت موجود در حال شكل گيري و حاكم آنگونه ايستادند و همه به خون در غلطيدند؟



-عاشورا-كربلا، چه آموزه هايي براي ما دارد، از آن چه مي آموزيم؟



- آن رخداد، اينك و در اين عصر، چه نقش و پايگاهي در زندگي امروز جامعه و در فرداي ما دارد؟



-اگر عاشورا و كربلا، براي زندگي من و ما، براي انسان و جامعه، آموزه اي دارد، چگونه آن را بياموزيم؟ آموختني درست، و چگونه حقايق آن را باور كنيم؟ باوري زندگي ساز، و چگونه با آن زندگي كنيم و خويش را و خلق خدا را با آن آموزه هاتربيت كنيم؟



- موانع فهم درست عاشورا - كربلا چيست؟ چرا در برهه هاي بسياري از تاريخ مسلماني، رخداد عاشورا بيش از آنكه در برانگيختن مردم مؤثر باشد، بيشترين اثر را در تخدير و ساكت كردن مردم داشته است؟



و پرسشي كه به طور خاص از منظر اين مقاله و تحقيق پيش روست اينكه، عاشورا - كربلا، چه تصويري از زن به دست مي دهد؟ و اينكه زن امروز چه نيازي به عاشورا - كربلا دارد؟ درسها و آموزه هاي عاشورا براي زن امروز چيست؟ فرازها و فصلهاي پيش رو، در حد وسع نگارنده كوشش در پاسخ گويي به اين پرسشها دارد.



زمان تاريخي، زماني است كه به سر رسيده و به گذشته پيوسته ولي به مدد بينش و روش تاريخي، دوباره ساخته شده و در زمان حال و حتي آينده حاضر مي شود و زمان حال نيز به گذشته برده مي شود تاانديشه در شناخت وضع حال و پيش بيني وضع آينده،از گذشته عبور كند.



تاريخ، عاشورا، بستر جريان انديشه



و باور و حيات تاريخ، بستر رخدادهاي بشري پيوسته ايست كه مي توان با بينش و انديشه وخشيت،ازآن عبوركردوعبرت آموخت و با آن عبرت به فهمها وباورهاوزندگي برتروپاكيزه تري رسيدواصول مديريت مناسبات اجتماعي راآموخت وبه كار گرفت. عاشورا، قطعه اي تاريخي از تبلور عيني حيات ديني و به عينيت درآمدن ساز و كار دروني حيات مستمر ديني است.



نكته اي كه گفتيم، بايد اندكي به مدد علم و فلسفه تاريخ، توضيح گيرد و «واقعيت تاريخي»، «آگاهي تاريخي» و «عبرت» بايد معني شوند:



واقعيت تاريخي، بخش ممتازي از واقعيت اجتماعي است، يعني بخشي از پديدارهاي اجتماعي كلان در كوران تحولات و تغييرات اجتماعي و نيز بخشي از ساختها و آثار و اوضاع و احوالي است كه گزارشگر پديدارهاي اجتماعي اند. شناخت تاريخي به طور خاص برخلاف شناخت اجتماعي، به يكي ساختن واقعيت اجتماعي معطوف است، شناخت مزبور، صورت نوعي پديدارهاي اجتماعي تام و ساخت آنها و نيز آثار تمدني را در مي نوردد و پيوستگي و اتصال رخدادهاي



از اين ديدگاه اصل امامت در انديشه شيعي به مثابه عنصر درون زاي پاسداري از حيات عيني دين، تلقي مي شود كه فرا گيرد و حوزه انديشه وتربيت انساني-اجتماعي است.



تكرارناپذير را تشديد كرده و مايه ور مي سازد.(4) از لحاظ روش، شناخت تاريخي، رابطه ميان ساختهاي اجتماعي و سياسي و فرهنگي و اقتصادي و پديدارهاي اجتماعي تام - نه يك حادثه و رخداد جزئي شخصي - را تبيين مي كند. زمان و مكان نيز كه آگاهي تاريخي به آن نظر دارد و بدان مي پردازد، ماهيت و مختصات خاصي دارد. زمان تاريخي، زماني است كه به سر رسيده و به گذشته پيوسته ولي به مدد بينش و روش تاريخي، دوباره ساخته شده و در زمان حال و حتي آينده حاضر مي شود و زمان حال نيز به گذشته برده مي شود تا انديشه در شناخت وضع حال و پيش بيني وضع آينده، از گذشته عبور كند. در اين زمان، تسلسل علّي و قوانين علّي در عرصه رخدادهاي تكرارناپذير و جانشين ناپذير، جريان مي يابند و چرائيها و چگونگيها و زمينه ها و عوامل و فرجامها و رخدادها و رابطه ها و... تحليل و تبيين علّي مي شوند. در حقيقت زمانهاي مورد مطالعه و شناخت تاريخي، زمانهاي سرآمده اي هستند كه توسط علم تاريخ متكي بر مجموعه اي از مباني تئوريك و ارزشي خاص و برگزيده، بازفهمي و بازسازي مي گردند، اين بازفهمي و بازسازي، بر حسب خصايص جامعه ها و طبقات و گروههاي معاصر مورخان است و در گرو مباني تئوريك - معرفت شناختي، فلسفي و كلامي - و مباني ارزشي برگزيده مورخان، تحليلها و تبيينهاي گونه گوني مي گيرند. از اين روست كه جامعه ها و دانشوران و انديشمندان آن جوامع، همواره و به طور مستمر تاريخ خود را باز مي فهمند و باز مي سازند و باز مي نويسند، گذشته را حاضر مي كنند و به آينده مي برند و نيز حاضر را گذشته مي كنند و امروز را نقد مي كنند و آينده را پيش بيني مي كنند و حيث عقيدتي بدان مي دهند. مورخ در شناخت تاريخي،زمانهاي سرآمده راتنهابه اين قيمت زنده مي كندكه«حاضر» را در «گذشته» مورد مطالعه بيفكند. و «گذشته»را به حال بكشاند و در آينده تصوير كند. اين گذار از «حاضر»به «گذشته» و از «گذشته» به «حاضر» از منظر دين شناسي، هرگاه از سر «بصيرت» و «خرد ناب» و احساس فروتني نسبت به حقيقت مطلق (خشيّت) باشد، «عبرت» است. «عبرت»، گذار خودآگاهانه و از سر «بصيرت» و «خرد ناب» و «خشيت» انديشه انساني از موضوعات شناختي ـ هستي شناختي و تاريخي- براي پندآموزي و تربيت آموزي و بر صلاح زيستن است.



واژه «عبرت» در قرآن كريم، آنچه را از شناخت تاريخي گفته شد و در مجموعه نهضتها و حركتها و اقدامهاي ائمه معصومين از زهراي مرضيه(س) تا حضرت اباصالح(عج) در يك چارچوبه هماهنگ تحليل مي شود.



بيان مفهوم عبرت «گذشت»، در خود دارد.(5)



با آنچه از «واقعيت تاريخي»، تاريخي و «عبرت»، دانستيم، درباره «عاشورا - كربلا» مي گوييم كه رخداد عاشورا - كربلا، يك واقعيت تاريخي است و شناخت آن يعني دوباره سازي يا بازفهمي و بازسازي آن و حاضر كردن آن و همه آموزه هايش در زمان حال و گذر از حال به آن برهه عظيم در سال 60 هجري و در اين گذار از امروز به آن برهه و از آن برهه به امروز، نگاهي نقادانه به فردا و تحليل علّي چرائيها و چگونگيهاي اين رخداد و عبرت آموزي و برگرفتن دانايي و بصيرت و خشيت، براي سرشاري زندگي خويش است.



يك منظر پيشنهادي در شناخت عاشورا-كربلا



تاكنون تحليلهاي گونه گوني از عاشورا - كربلا، بسته به ديدگاههاي گوناگون دين شناختي، انسان شناختي و جامعه شناختيِ تئوري پردازان آن، به دست داده شده است. برخي تحليلها شفاعت حسين (ع) براي شيعيانش در قيامت، برخي شهادت طلبي حسين(ع)، برخي حكومت خواهي، برخي امر به معروف و نهي از منكر و برخي دين خواهي حسين(ع) و... را مدار اصلي تحليل عاشورا و تبيين آن، گرفته اند. ديدگاههاي مزبور هر كدام عناصري از رأي صواب را دارند در عين حال كه بر برخي ديگر از ابعاد تئوريهاي ياد شده نقدها و داوريهايي رواست.



ديدگاه كلان ما نسبت به مسأله، ديدگاهي دين شناختي است. در اين ديدگاه، حيات دين و ديانت داراي دو برهه رسالت و امامت و به تعبيري ديگر برهه حيات وحياني دين (يعني برهه نزول وحي بر رسول خدا(ص) يا برهه عرضه تعاليم وحي از سوي معصوم بر آدميان) و ديگري برهه حيات عيني دين(يعني برهه پياده سازي دين وتحقق يابي دين در دو حوزه تربيت و سياست يا امر انساني و امر اجتماعي)مي باشد.



برهه حيات وحياني دين را، رسول خدا(ص) با بعثتش شكل مي دهد و برهه حيات عيني دين در گرو امامت است چه امامت رسول(ص) و چه امامت اولياء معصومين(ع)، تا جريان دين در در درون جانها و جوامع و در دو وجهه انسان سازي و جامعه سازي، راهبري شود. مسؤوليت امام در اين برهه و در برابر حيات عيني دين، يكي تفسير سره و بر صواب دين و ديانت و ديگري تربيت انسان و جامعه يا انسان سازي و جامعه سازي بر پايه آن تفسير از دين و ديانت و در اين راستا، پاسداري از كيان دين و كيان تربيتي و اجتماعي آن، است. از اين ديدگاه اصل امامت درانديشه شيعي به مثابه عنصر درون زاي پاسداري از حيات عيني دين،تلقي مي شودكه فراگير دو حوزه انديشه و تربيت انساني - اجتماعي است. اصلاح فكر ديني و اصلاح جامعه دينداران، همان عنصر درون زاي حيات مستمر و عيني دين، و به سخن ديگر عنصر درون زاي پاسداري ازجريان مستمردين در حوزه هاي انديشه انسان و جامعه است.



نهضت عاشورا - كربلا از اين ديدگاه پيشنهادي تحليل مي شود. به اين قرار مجموعه نهضتها و حركتها و اقدامهاي ائمه معصومين از زهراي مرضيه(س) تاحضرت اباصالح(عج) در يك چارچوبه هماهنگ تحليل مي شود و اساسا نيازي به بينشهاي جزئي گرايانه نمي افتد كه موضع حكومت خواهانه يا شهادت طلبانه و يا... جداي از موضع ديگرامامان شيعي مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع)، براي تحليل عاشورا-كربلا، برگزيد. ازاين منظر حركت امام حسن(ع) يا امام علي(ع) ابعاد و مراحل و يا لايه هاي آن نهضت اصلاحي است. «امر به معروف و نهي از منكر» در تحليل برخي نظريه پردازان نيز ابزار اين نهضت اصلاحي است و نه علت و فلسفه نهضت حسيني. نهضت عاشورا - كربلاباتوجه به مجموعه مختصات و وضعيت عصر قيام، نشانگر روشني از ماهيت آن عنصر درون زا و جايگاه و نقش و كاركرد آن در دوره حيات عيني دين و دينداري است.

پاورقي

1- درباره «زمان تاريخي» براي مثال نگاه كنيدبه جبرهاي اجتماعي يا اختياروآزادي وانساني

2 - آيه 13 آل عمران گزارشگر يك حادثه تاريخي است از درگيري دو دسته مجاهدان راه خدا و كافران كه به مغلوب شدن كافران مي انجامد و آنگاه مي گويد: «... خداوند جهان هر كه را بخواهد با نصرت خود نيرو مي بخشد، بي شك در اين پيكار حق و باطل براي صاحبان بينش و معرفت پل عبرت است.»

3- شهر شام

4- شهر مدينه، شهر مكه.

5- برخي فرازها وام گرفته از شعر زنده ياد سلمان هراتي: «آنان هفتاد و دو آفتاب بودند».

آكوچكيان، احمد