بازگشت

آموزه هاي زندگاني حضرت زهرا(س) (05)


آموزه هاي زندگاني در آخرين سخنان آسماني



سخنان انسان، سفير صفات و شعاع انديشه او است. آينه اي است كه در آن ابعاد روحي رواني و فكري فرهنگي ما تجلي مي كند و اطرافيان به يكسونگري يا جامعيت ما پي مي برند.



دانش و آگاهي، بينش و بينايي و تقوا و پرهيزگاري در آفرينش عظمت گفتار آدمي تأثيري بسيار دارد. به گونه اي كه گاه، در عباراتي كوتاه، ناگفته هاي گفتني گذشته و ره توشه هاي هدايت آفرين حال و آينده به چشم مي خورد؛ به خوبي شرايط شكست ملتها و رموز پيروزي انسانها دانسته مي شود و مجموعه اي گرانبار چون «صحيفه نور» سلامت و سعادت جوامع را فرا روي شيفتگان قرار مي دهد.



اوج عظمت و قداست گفتار و نوشتار آنگاه خواهد بود كه واژه ها و عبارات از «كوثر عصمت» سرچشمه گرفته باشد، حوادثي تأثيرگذار و تاريخ ساز در زماني كوتاه و پرشتاب رخ نشان داده، صراط مستقيم امامت و ولايت را دگرگون ساخته باشد. در اين حال، سخنان آخرين با نام سفارشهاي شيرين يا غم آلود، به سان دايرة المعارفي درس آموز از آموزه هاي اخلاقي، كلامي، فقهي، ادبي و ... بيان شود و براي هميشه ايام، طراوت، پويايي و بالندگي خود را حفظ نموده، مشعلي فروزان فرا راه فرزانگان و خردمندان در انتخاب راه درستي و راستي نمايان مي سازد. امواج سهمگين حوادث، غبار تيرگي و ابهام در زلال كلمات و عبارات نيافريده و فراز و فرود بلاها و دشواريها از تابناكي و استواري كلام و منطقي بودن سخنان نكاسته باشد.



گنجينه سخنان پاك بانوي آفرينش و شهيد ولايت؛ فاطمه زهرا(ع) مجموعه اي كامل از اين نوع است كه در هفت گفتار و يك نوشتار از آن حضرت به دست ما رسيده است. سلسله سفارشهايي جاودان و روح افزاست كه هر يك كتابي از معرفت با آموزه هايي زندگي ساز براي تمامي انسانها ـ بويژه همسران خداجو، دين باور و ولايت مدار ـ خواهد بود.



به يقين يكايك واژه هاي اين سخنان، شيوه شيرين زندگي و الگوي اطمينان بخش سعادت و كمال به همگان ارايه داده و مددكاري صميمي و صادق در انتخاب گفتار و پندار و رفتار شايسته خواهد بود. با هم نگاهي دوباره به نكته هاي گرانسنگ اين سخنان مي افكنيم و هر يك را در ژرفاي باورهاي پاك و قدسيمان مي سپاريم:



1ـ ادب در كلام، احترام به همسر



*



هر كه سرمايه از ادب كُندي هر كه را ام و اب ادب نكنند گردش روز و شب ادب كندي

*



در بسيط زمين طرب كندي گردش روز و شب ادب كندي گردش روز و شب ادب كندي



ادب، زيركي، نگاهداشتن حد هر چيز و آراستن خود به ارزشهايي كه آدمي را از اشتباه در سخن و رفتار حفظ مي كند، است1. پاره اي از انديشمندان قرآن را «مأدَبةُ اللّه » يعني كتاب ادب ساز الهي دانسته اند. اينان «دبستان» را خلاصه «ادبستان» تفسير كرده و آفرينش را مدرسه اي گسترده و بي كران براي تربيت آموزي و ادب آفريني شمرده اند.2



قرآن كريم كيمياي ادب در كلام را در پيشروي رسالت رسولان الهي بدانجا مي رساند كه ضمن بيان سخن خداوند به حضرت موسي و هارون ـ عليهما السلام ـ آنان را به نرمش در سخن و تأثير ادب براي دعوت فرعون فرا مي خواند و گفتار پروردگار را اين گونه بيان مي كند كه:



فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِنّا لَعَلُّه يَتَذَّكُر او يَخْشي3



با او سخن نرم ـ و مؤدبانه ـ بگوييد، شايد بپذيرد و يا بهراسد.



امام صادق(ع) در سخني زيبا فرمود: «همانا پروردگار بزرگ نبي اكرم(ص) را با محبت خود ادب نمود، پس از آن به پيامبر فرمود: «وَ اِنَّكِ لعلي خُلُقٍ عظيم».4



همانا تو داراي ادب و اخلاق عظيمي هستي.



از اين رو رسول خدا(ص) مي فرمود: «پروردگارم مرا ادب نمود و چه زيبا ادب كرد5 ... من ادب شده خداوندم و علي ادب يافته من».6



فاطمه زهرا(س) كه با آيات آسمانزاد وحي آشنايي ديرينه داشت و سيره و سخن رسول خدا(ص) را از اعماق وجود خود پذيرفته بود، در گفتار و رفتار خود، صميمي، مهربان، صادق و مؤدّب بود، به گونه اي كه افراد در نخستين برخورد، شيفته روش و مجذوب اخلاق او مي شدند:



ام سلمه ـ همسر رسول خدا(ص) ـ گويد: پس از ازدواج با پيامبر(ص) من عهده دار امور دختر فاطمه شدم، اما به خدا قسم او با ادبتر و آگاهتر از من به همه مسايل بود.7



سيره و سخن ادب آميز زهراي مرضيه(س) از اوان كودكي تا واپسين لحظات زندگي استمرار داشت تا آنكه زمان بيان وصايا و سفارشهاي مهم آن حضرت به همسر عزيزش، علي(ع) فرا رسيد. آنچه در اين باره، توجه خاص ما را مي طلبد، تصور زمان و شرايط بيان وصايا است؛ هنگامي كه 75 يا 95 روز بيشتر از رحلت رسول خدا(ص) نگذشته است و حوادث پي در پي و غمبار به گونه اي پديد آمده كه عزت، قداست و احترام خاندان رسول خدا(ص) بويژه فاطمه زهرا(س) ناديده گرفته شده، حق مسلم آن پاك بانو غصب گرديده، رفتار با او خاطره اي جانخراش بر جاي گذارده و محروميتها و اندوه ها گذر لحظات آخر حيات زهرا(س) را كُند نموده است؛ در اين حال فاطمه(س) سفارشها و وصاياي خود را به شوهر مظلوم خود بيان مي كند، اما آنچنان موشكافانه و انديشمندانه يكايك واژه ها و لغات را به كار مي گيرد كه گويي توفان حوادث و تندبادهاي بلا و مصايب هيچ غباري بر قلب او ننشانده و بغض اندوه، لحظه اي از ادب و احترام او نكاسته است.



رسول خدا(ص) مي فرمود: «پروردگارم مرا ادب نمود و چه زيبا ادب كرد ... من ادب شده خداوندم و علي ادب يافته من».



رو به همسر دلبند خود كرده، نخستين واژه را با كنيه امام(ع) آغاز مي كند و مي فرمايد:



«يا اَبَاالْحَسَنْ».8



شيوه ديرينه عرب كه مرسوم بوده و هست، آن است كه سخن گفتن با كسي همراه با بيان كنيه او، نشان از نوعي احترام و دلدادگي دارد، اما اين احترام در هنگامي كه آوار مشكلات روحي فكري، توان از توانمندان مي ربايد و حالت آرامش و وقار را از آنان مي گيرد، ارزشي بسيار خواهد داشت.



گويي چنين حالت شايسته كه در سخت ترين شرايط قداست و عظمت شوهر فراموش نشود، ريشه در اعماق وجودي آن سلاله ياسين داشته و هماره او را در برابر همسر، خاضع نموده است.



پس از اين سخن، رو به امام(ع) كرد و با جمله اي ديگر اين گونه در حق او دعا نمود:



«جَزاكَ اللّه ُ عَنِّي خْير الْجَزاء يَا بْنَ عَم رسول اللّه ».9



پروردگار سبحان تو را پاداش دهد، برترين پاداشها اي پسرعموي رسول خدا.



به راستي چه عبارتي زيباتر و دلرباتر از چنين جمله اي مي توان يافت كه در آغاز وصيت به عنوان سپاس از زحمات همسر رنجيده و اندوهگين بيان كرد؟!



بي شك چينش خردمندانه الفاظ و انتخاب واژه هاي زمردين و پربار، هر يك مفهومي ژرف و درس آموز براي ما خواهد داشت؛ از توجه فاطمه(س) نسبت به تلاشهاي بي دريغ علي(ع) در راه تبليغ و ترويج اسلام ناب محمدي(ص) حكايت كرده و از درخواست پاداش خدمات خالصانه او، تنها از خداوند بزرگ سخن مي گويد. حقيقتي كه هرگاه در باور ما، جاي گيرد بسياري از كوششهاي روزمره مان به تلاش خالصانه و خدايي تغيير مي يابد.



با نگاهي به انبوه عشق و ارادت امام(ع) به رسول خدا(ص) و مهر و محبت بي پايان او به فاطمه زهرا(س) مي توان چهره فرورفته در غم و وجود لبريز از ماتم او را تصور نمود و از فضاي بسيار سنگين و دردآلود اطراف پيكر آن بانوي دردمند اطلاع يافت.



در پي اين سخن با عبارت «يا بن عم» (اي پسرعمو) اشاره به ريشه اي ديرين در نَسَب پيامبر اسلام(ص) و علي(ع) دارد كه خود بي كران معرفت و شناخت برابر ديدگان اهل بينش ايجاد مي كند. واژه «رسولُ اللّه » در كلام فاطمه(س) اشاره به رسالت پيامبر(ص)، آثار معنوي و ارزش قدسي آن حضرت و ولايتي كه علي(ع) از رسول خدا(ص) دارد، خواهد بود. بي گمان در واژه «ابي» (پدرم)، چنين بار معنوي احساس نمي شد و چنان تأثير قدسي بر جاي نمي گذارد.



2ـ بيان حالت خود؛ تشريح لحظه هاي پاياني



پس از شروعي صميمانه و مؤدبانه، سخن حضرت با بيان حالت و چگونگي زندگاني، جاذبه اي ديگر به خود گرفته، مي فرمايد:



«لم يبق لي اِلاّ رمَقٌ من الحياة».10



براي من لحظه اي بيش از زندگاني نمانده است.



بديهي است در اين لحظه كه روحيه اي خاص و لحظاتي حساس وجود داشته، درخشانترين واژه ها بيان خواهد شد از اين رو به تشريح زمان خود پرداخته مي فرمايد:



«و حان زمانُ الرّحيل و الْوَداع».11



زمان كوچ و خداحافظي فرا رسيده است.



گرچه واژه ها و عبارات از تصوير چنين لحظاتي عاجزند و فضاي محلي كه فاطمه(س) سخناني اينچنين آتشين و ماتم زا براي علي(ع) بيان مي كرده كاري غير ممكن به نظر مي رسد، اما با نگاهي به انبوه عشق و ارادت امام(ع) به رسول خدا(ص) و مهر و محبت بي پايان او به فاطمه زهرا(س) مي توان چهره فرورفته در غم و وجود لبريز از ماتم او را تصور نمود و از فضاي بسيار سنگين و دردآلود اطراف پيكر آن بانوي دردمند اطلاع يافت.



مي توان گفت اوج اندوه امام(ع) آن زمان بود كه همسر عزيز و باوفايش رو به او كرده فرمود:



«فاستمع كلامي فَاِنَّكَ لا تسمع بعد ذلك صوت فاطمه ابدا.»12



سخنان مرا بشنو كه پس از اين صداي فاطمه را نخواهي شنيد، هيچ گاه.



ناگفته پيداست كه جلب توجه فاطمه به سخنان خود با كلمه «فاستمع» (سخنان مرا بشنو) ـ كه صداي مظلوميت و مهرباني در لابه لاي حروف به گوش جان مي رسد ـ و اشاره به خاموشي هميشگي خود با عبارت: پس از اين صداي فاطمه را نخواهي شنيد هيچ گاه، چه موج سهمگيني از بلا و اندوه در وجود علي(ع) به پا مي كند و آيا غير از تحمل و توان خدادادي مي توان تفسير ديگري يافت؟



3ـ شروع سخن؛ نخستين وصيت



بيان خواست ما با ديگران، گاه با «امر» است كه در آن از فراز اقتدار، آمرانه لب به سخن مي گشاييم و دستور مي دهيم؛ گاهي «التماس» است كه در حالت ضعف و نياز و ناتواني، خواسته خود را طلب مي كنيم و زماني «خواهش» يا «سفارش» است كه جلوه اي از برابري، دوستي و صميميت در آن نمايان است. گزينش كلماتي كه چنين هاله اي از مفاهيم همراه داشته باشد، فضاي عبارات و جملات را دگرگون مي كند و نشان از نوعي مهرباني و همدلي دارد.



به سخنان دخت آفتاب، حضرت زهرا(س) برمي گرديم و پس از تشريح لحظه ها و حالات او، عبارت آغازين آن بانو را مي نگريم: اوصيك.13 سفارش و وصيت مي كنم ... .



چنان كه مي نگريم، گستره تواضع، بزرگواري، صفا و صميميت در وجود فاطمه(س) چنين واژه پرمفهومي را بر شاخسار بيان آن عزيز نمايان ساخته است. در حالي كه هرگاه به جاي آن چنين واژه هايي مي فرمود براي همسر دلبندش و ديگران هيچ گونه ناهنجاري نداشت:



ـ از تو مي خواهم كه ...

ـ به تو مي گويم كه ...

ـ بعد از من چنين كن ...

ـ مبادا ...

و ...



پس از اين واژه، نخستين وصيت آغاز مي شود:



اوصيك اوّلاً ان تَزَوَّجَ بعدي.14



نخستين سفارش من به تو اين است كه پس از من ازدواج كني.



آنجا كه «خود و خودخواهي» حضور نداشته باشد و «غيرت و تعصب بي جا» كم رنگ و بي رنگ باشد، نسيمي صفابخش بر تمامي بدبينيها و بدگوييها ـ كه ازدواج شوهر پس از رحلت همسر نشان از بي مهري و دوري از وفا و وفاداري است ـ روانه مي شود. از بلنداي خردمندي و آينده نگري، مصلحت و صلاحديد همسر و فرزندان ديده شده، ضمن بيان فلسفه ازدواج ـ كه در سخن بعدي بدان مي رسيم ـ مورد ازدواج شوهر نيز معرفي مي شود و مي فرمايد:



«... با بنة اختي اَمامِة فَاِنَّها تكون لولدي مثلي».15



نخستين وصيت من به تو آن است كه پس از من با اَمامه؛ دختر خواهرم ازدواج كني زيرا او همانند من به فرزندانم مهربان و دلسوز است.



شيوه سخن و ترتيب منطقي عبارات به گونه اي است كه نخست علي(ع) را به ازدواج، ترغيب و تشويق نموده، سپس فرد شايسته را معرفي كرد، آنگاه با دليلي آرام بخش و گويا، علت پيشنهاد خود را به ازدواج با «اَمامه» توضيح مي دهد كه نشان از عاطفه و عشق مادري به فرزندان خواهد داشت.



در پي اين سخن، حقيقتي را كه دست آفرينش به عنوان غريزه در نهاد آدمي نهاده است و مخالفت همسر با آن كاري خودخواهانه و مبارزه نادرست شخص عملي جاهلانه است، بدان مي پردازد و مي فرمايد:



«فَانَّ الرّجال لابُدَّ لهم من النساء».16



همانا مردان براي زندگي خويش، نياز به زنان دارند.



دريغا كه تاب و توان ديدن آفتاب وجود آن يگانه دوران و پاك بانوي آفرينش وجود نداشت و در حالي كه بيش از هجده بهار از عمر او نگذشته بود، تمامي شيفتگان از سخن و سيره ده ها ساله او محروم شدند.



به راستي اگر آن عزيز آسماني همانند پدر و شوهر، 63 سال مي زيست، اكنون چه آثار و بركات جاوداني از او در دست ما بود و چه گنجينه هاي دانش و بينشي با خود داشتيم؟! براي لحظه لحظه همسران جوان، ميانسال و كهنسال الگويي عملي، پويا و تمام عيار ارايه مي داديم و از زندگاني دو معصوم درسهاي انسان ساز فراواني بيان مي كرديم.



افسوس كه بايد آه حسرت از اعماق وجود بركشيم و در چنين ايامي تنها با اشك ديده و آه دل احساس خود را ابراز كنيم و به محضر آن ياس ياسين بگوييم:



آنجا كه «خود و خودخواهي» حضور نداشته باشد و «غيرت و تعصب بي جا» كم رنگ و بي رنگ باشد، نسيمي صفابخش بر تمامي بدبينيها و بدگوييها روانه مي شود.



*



اي قصه بهشت ز كويت حكايتي كي عطرساي مجلس روحانيان شدي داني مراد حافظ از اين درد و غصه چيست؟ از تو كرشمه اي و ز خسرو عنايتي17

*



شرح جمال حور ز رويت روايتي گل را اگر نه بوي تو كردي رعايتي از تو كرشمه اي و ز خسرو عنايتي17 از تو كرشمه اي و ز خسرو عنايتي17



4ـ مخفي بودن مراسم؛ استمرار مبارزه



پيكارهاي عقيدتي و مبارزه هاي فكري فرهنگي، عرصه اي برتر از جغرافيا و مكان؛ تاريخ و زمان دارد. از آغاز آفرينش تا پايان هستي بوده و هست و خواهد بود. شعاع اين مبارزه فراتر از درگيري افراد بر سر دارايي، توانايي، زيبايي و يا مقام اجتماعي خواهد بود كه اينها گذرا، ظاهري و كم ارزش بوده و نقشي بنيادين در زندگي انسانها نخواهند داشت اما پيكارهاي عقيدتي گستره اي بي كران از همه انسانها، ارزشي افزون همانند هدايت و سعادت افراد و قداستي برتر از باورهاي ديگران با خود داشته، فطرت انسانها را به سرچشمه جاودانگي مي رساند و هدف آفرينش را كه معرفت، عبوديت و ابديت است فراهم مي سازد. در پرتو اين حقيقت رابطه انسانها با خود، ديگران و خداوند ترسيم مي شود و هستي در نگاه آدمي جلوه اي نو، زيبا و هدفمند مي يابد.



آنان كه در اين صحنه حق جو و حق گرا گردند، به يقين «به اضافه بي نهايت» شده اند و كساني كه هوا و هوس سكاندار وجودشان گشته از ساحل نجات و رستگاري فكري و فرهنگي دور شوند، «منهاي بي نهايت» مي شوند. از اين رو است كه جنگهاي عقيدتي، مرز نمي شناسد و ميدان مبارزه آن، همه دلهاي پاك و سيرتهاي سپيد است. ارزشي برتر از «حكومت» داشته و عرصه اي گسترده تر از «فدك» دارد. آنچه در اين ميان مورد اختلاف دو جبهه حق و باطل است «انسان» است؛ يعني برترين موجود آفرينش و سعادت او، و آنكه در هر زمان بيرق اين مبارزه را بر دوش دارد؛ «رسول» است با «رسالت الهي»؛ «امام» است با «ولايت خدايي» و «فقيه» است با «ولايت ديني».



اگر فاطمه زهرا(س) تنها و بي ياور به دفاع از ارزشهاي اصيل اسلامي پرداخت؛ گاه با محاجّه ها و خطبه هاي خود به دفاع از حق از دست رفته خود همت گماشت و در صحنه هاي مختلف از امام زمان خود و امامت او پشتيباني



جنگهاي عقيدتي، مرز نمي شناسد و ميدان مبارزه آن، همه دلهاي پاك و سيرتهاي سپيد است. ارزشي برتر از «حكومت» داشته و عرصه اي گسترده تر از «فدك» دارد.



كرد، به يقين ارزشهاي مادي فدك به تنهايي و جلوه هاي ظاهري حكومت، مورد نظر فاطمه(س) نبود، بلكه نگاه ژرف و الهي او انحراف صراط مستقيم سعادت را در بيراهه حكومت و سراشيبي سقوط احكام آسماني اسلام و ارزشهاي الهي را در غصب فدك مي نگريست؟ بيراهه و سراشيبي كه پرتگاههاي مرگبار عزت، افتخار و سربلندي مسلمانان را در پيروي از بهترين انسانهاي روي زمين در پي داشت.



اين بصيرت و بينش عميق، دخت رسول اللّه (ص) را بر آن داشت، پس از مبارزه رو در رو و سنگين با غاصبان خلافت، پيكار حق عليه باطل را پس از حيات خويش استمرار بخشد و براي هميشه پرسشي دردآلود را در ذهن انسانهاي آزاده بر جاي گذارد و به همسر مظلوم خود اين گونه وصيّت نمايد:



«اذا توفيتُ لا تُعْلِمْ اَحَداً»18



پس از وفات من، هيچ كس را آگاه مكن!



پس از آن برخي از مَحْرَمان ولايت را نام برد، تا در مراسم شركت كنند:



«الاّ ام سلمة و ام ايمن و فضّة و من الرّجال ابنيّ و العبّاس و سلمان و عمارا و المقداد و اباذر و حذيفة».19



مگر ام سلمه و ام ايمن و فضّه را، و از مردان، دو فرزندم حسن و حسين و عباس و سلمان و عمار و مقداد و اباذر و حذيفه را.



عمق فاجعه چنان است كه زهراي مظلوم و معصوم را بر آن داشته، تأكيد ديگري با بياني صريح و شفاف نسبت به مقصود خود بيان كند:



«اوصيك اَنْ لا يشهد احد جنازتي من هؤلاء الذين ظلموني و اخذوا حقّي فانّهم عدوّي و عدوّ رسول اللّه ».20



تو را وصيت مي كنم كه هيچ كس از آنان كه به من ظلم و ستم كرده اند و حق مرا گرفتند، نبايد در تشييع پيكرم شركت كنند! زيرا آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند.



و بار ديگر، افزون بر بيان علت ممانعت آنان، با واژه هايي ديگر، غم و اندوه نهفته در درون خود و بغض فرو رفته در وجود خويش را بيان مي كند:



«و لا تترك اَنْ يصلّي عَلَيَّ احدٌ منهم و لا مِنْ اَتْباعِهِمْ».21



و اجازه مده كه فردي از آنان و پيروانشان بر من نماز بگزارد.



پس از اين سخن شيوه عمل به وصيت خود را تشريح نموده و هنگام مراسم تشييع و دفن خود را بيان مي فرمايد تا به دور از ديدگان ديگران انجام پذيرد:



«و ادفنّي في الليل اذا اَوْهَنَتِ الْعيُونُ و نامَتِ اْلاَبْصارُ».22



مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشمها آرام گرفته و ديده ها به خواب فرو رفته است.



توجه فاطمه(س) به لحظه ها و صحنه هاي مراسم، نشان از گستره بيزاري او از بي وفايان، پيمان شكنان و ستمگران دارد، از اين رو از عبارت «اوهنت العيون» استفاده مي كند؛ يعني زماني كه چشمها سست و ضعيف شده و با اندك صدايي گشوده نمي شود23

پاورقي

1- فرهنگ بزرگ جامع نوين، احمد سيّاح، ج1 و 2، ص15؛ مجمع البحرين، طريحي، مجلد اول، ص51 و 52.



2- حضرت آيت اللّه حسن زاده آملي.



3- سوره طه، آيه 44.



4- نوادر راوندي، ج5، ص389.



5- همان، ص392، (ادّبني ربي فاحسن تأديبي).



6- بحارالانوار، مرحوم مجلسي، ج16، ص231. (اَنَا اديب اللّه و عليٌ اديبي».



7- بحارالانوار، ج43، ص10.



8- رك: كتاب زهرة الرّياض كوكب الدّري، ج1، ص253.



9- بحارالانوار، ج43، ص217 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304.



10- زهرة الرياض كوكب الدّري، ج1، ص253.



11- همان.



12- نهج الحياة، ص314.



13- علل الشرايع، ج1، ص188.



14- اعيان الشيعه، ج1، ص321.



15- احتجاج طبرسي، ص59.



16- كتاب عوالم، ج11، ص607.



17- ديوان حافظ، غزل شماره 430.



18- انساب الاشراف، ص45؛ دلائل الامامه طبري، ص44.



19- كوكب الدّري، ج1، ص243؛ بحارالانوار، ج78، ص310؛ بيت الاحزان، ص176.



20- بحارالانوار، ج43، ص209 و ج78، ص253 و 256 و ج28، ص304؛ اعيان الشيعه، ج1، ص321.



21- علل الشرايع، ج1، ص188؛ اعلام الوري طبرسي، ص149.



22- بحارالانوار، ج43، ص209.



23- فرهنگ بزرگ جامع نوين، ج3 و 4، ص1743ري، اينها نشان از تصميم راسخ و قطعي فاطمه(س) در اعلان برائت و بيزاري از دشمنان دارد. ادامه وصاياي فاطمه زهرا(س) را در بخش آينده پي مي گيريم.

احمد لقماني